Share/Save/Bookmark

کد مطلب :81000
تاریخ انتشار : پنج شنبه 10 ميزان 1399 ساعت : 13:07:17

امامت، مهدویت و اجتهاد از دید اهل سنت! حکمتیار در شناخت مذاهب جاهل است!

گلبدین حکمتیار، پس از صحبت های اقای سرور دانش در بامیان که گفت: امارت طالبان همانند  امارت عده کوچکی به نام سدوزایی ها و محمد زایی ها  که ۲۳۰ سال بر مردم حکومت و ستم کردند می باشد و امارت طالبان مبتنی بر همان ارزش های استبدادی است، حکمتیار عصبانی شده و در مصاحبه با تلویزیون ملی، دانش را به توهین تاریخ سازان افغانستان متهم کرد حکمتیار گفت: آنان شخصیت هایی بوده اند که از افغانستان تا دهلی و اصفهان حکومت کردند که این ادعا از نظر تاریخی، ناقص و ابتر است و مذهب دانش (مذهب شیعه) را چنین توهین نمود که این مذهب، خلافت پیامبر را موروثی دانسته و در این مذهب امامت ازیکی به دیگری منتقل می شود و وجود امام مهدی را انکار کرد. پس از اهانت گلبدین حکمتیار به مذهب شیعه، این جانب طی نوشته ای گفتم که حکمتیار بسیار دروغ می گوید و از جمله دروغ آشکار ایشان در مورد ادعای اسیر بودن وی در ایران بود که در شمال تهران به شکل شاهانه، خودش همراه عائله خود زندگی می کرد و حالا که خود را اسیر می خواند، احتمالاً برای دلخوشی برخی از کشور های دیگر باشد که بد ترین مقطع زندگی خود را در ایران می داند. من در مطلبی که در پاسخ به حکمتیار نوشته بودم، گفتم: بحث در مورد مذهب و دوازده امام فرصت بیشتر می خواهد و از گلبدین دعوت کردم که در یک مناطره تلویزیونی با بنده رو در رو مناظره کند «تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد» اما صدایی از حکمتیار بر نخاست و ثابت نمود که چیزی در چنته ندارد. لذا از همین دریچه به اتهامات حکمتیار پاسخ می گویم.  در پاسخ حکمتیار با حفظ احترام به عقائد برادران اهل سنت که احترام به آن امام ها دارند اما آنها را معصوم یا خلیفه پیغمبر نمی دانند اصافه کنم که اینگونه اختلافات در عقائد نه تنها مذموم نیست بلکه موجب رشد و بالندگی در فهم امور دینی خواهد شد و ما تنها با حکمتیار بحث داریم و بردران اهل سنت و مذهب آنها را احترام میکنیم. حکمتیار خود را اسلام شناس و مفسر قرآن می داند. اما بنده اعتقاد دارم که حکمتیار حتی مذهب محترم حنفی را نیز به خوبی نمی داند چه رسد به تغسیر قرآن و مذهب جعفری. در موروثی بودن امامت در جواب حکمتیار باید گفت: شیعیان معتقدند که امامت موروثی نیست بعد از پیامبر، دوازده امام خلیفه آن حضرت هستند و بعد از دوازده امام، سلسله امامت منقطع می گردد و اداره امور، به دست علماء و صلحاء می افتد. اگر شیعیان امامت را موروثی می دانستند، باید تا امروز سلسله امامت ادامه می یافت که نیافته و باید مثل مذهب اسماعیلیه می بود که امامت را از اسماعیل فرند امام صادق (ع) شروع کرده اند و تاکنون ادامه داده اند و امام حاضر شان «کریم آقا خان» امام چهل و نهم شان می باشد.       

اما اینکه شیعیان به ۱۲ امام قائل هستند، مستند به احادیثی است که از طریق شیعه و سنی روایت شده است. ما حدیث دوازده امام و خلیفه را بعد از رحلت پیامبر (ص) تنها از کتب روایی اهل روایت می کنیم. احادیثی که درباره جانشینان پیامبر (ص) وارد شده و عدد خلفای بعد از رسول خدا را دوازده تن معرفی می‌کند، این احادیث چه از نظر تعداد و چه از حیث محتوا از کثرت و تنوع فراوانی برخوردار است، به گونه‌ ای که بحث مبسوط درباره آنها در این مجال نمی‌گنجد. در این فرصت تنها بحث کوتاه و فشرده ‌ای در این‌باره ارائه می‌دهیم، بنابراین ناچاریم در هر بخشی از بحث به ذکر نمونه‌ هایی اکتفا کنیم. اکنون نظری به منابع اهل‌سنت افکنده و به بررسی و نقد احادیث مورد نظر می‌پردازیم نخستین حدیث را از صحیح بخاری که به اعتقاد مسلمانان اهل سنت، بعد از قرآن معتبر ترین کتاب است نقل می کنیم:

۱ـ  محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خود از طریق جابر بن سمره از رسول خدا (ص) نقل می‌کند که فرمود: «یکون اثنی عشر امیراً، فقال کلمة لم اسمعها فقال ابی انه قال: کلهم من قریش». جابر بن سمره روایت کرده که رسول خدا فرمود: [پس از من] دوازده امیر خواهند بود. سپس پیامبر سخنی فرمود که آن را نشنیدم. پدرم گفت: رسول خدا فرمود: همه آنان از قریش‌اند. [صحیح بخاری، ج ۸، متن عربی، ص ۱۲۷].    

۲ـ همچنین  مسلم نیز در صحیح خود (صحیح مسلم) که هم طراز صحیح بخاری است، از طریق جابر بن سمره از رسول خدا (ص) نقل می‌کند:
۱-«لایزال الاسلام عزیزا الی اثنی عشر خلیفة، کلهم من قریش». به همان معنای قبلی.
۲-  عن حصين عن جابر بن سمرة قال دخلت مع أبی على النبي صلى الله عليه وسلم فسمعته يقول«إن هذا الامر لا ينقضی حتى يمضى فيهم اثنا عشر خليفة قال ثم تكلم بكلام خفى علىَّ قال فقلت لأبي ما قال قال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی.

۳-  حدثنا ابن أبی عمر حدثنا سفيان عن عبد الملك بن عمير عن جابر بن سمرة قال سمعت النبی صلى الله عليه وسلم يقول «لا يزال امر الناس ماضيا ما وليهم اثنا عشر رجلا ثم تكلم النبی صلى الله عليه وسلم بكلمة خفيت علىَّ فسألت أبى ماذا قال رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی با تفاوت اندکی در الفاظ.

۴-  حدثنا هداب بن خالد الأزدي حدثنا حماد بن سلمة عن سماك بن حرب قال سمعت جابر بن سمرة يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول «لا يزال الاسلام عزيزا إلى اثنى عشر خليفة ثم قال كلمة لم أفهمها فقلت لأبي ما قال فقال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی.

۵- حدثنا أبو بكر بن أبی شيبة حدثنا أبو معاوية عن داود عن الشعبی عن جابر بن سمرة قال قال النبی صلى الله عليه وسلم «لا يزال هذا الامر عزيزا إلى اثنى عشر خليفة قال ثم تكلم بشئ لم افهمه فقلت لأبي ما قال فقال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی. [مسلم قشیری نیشابوری، صحیح مسلم، کتاب الامارة متن عربی، ج ۶، ص ۳].

ترجمه روایات: از جابر ابن سمره روایت شده است: اسلام عزیز است تا ۱۲ خلیفه بعد از من بیایند. در روایت دگر به همین مضمون آمده و جابر بن سمره گفت: پیامبر در آخر چیزی گفت که من نفهمیدم و از پدرم پرسید که رسول خدا چه گفت؟ پدرم گفت که رسول خدا فرمود آن دوازده جانشین همه از قریش هستند و این پنج حدیث در معنا یکسانند مگر اینکه از طرف مختلف روایت شده است. پنج حدیثی که را پشت سر هم ذکر کردیم، به همین ترتیب و پی در پی در صحیح مسلم آمده است،     

۳ ـ ترمذی در سنن خود از رسول خدا (ص) نقل می‌کند: «یکون من بعدی اثنا عشر امیراً، کلهم من قریش. [محمد ترمذی، سنن ترمذی، کتاب فتن، حدیث ۱، ج ۴، ص ۷۱]. به همان معنای قبلی.

عن حصين عن جابر بن سمرة قال دخلت مع أبی على النبی صلى الله عليه وسلم فسمعته يقول إن هذا الامر لا ينقضی حتى يمضى فيهم اثنا عشر خليفة قال ثم تكلم بكلام خفى علىَّ قال فقلت لأبي ما قال قال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی.

۴- حدثنا ابن أبی عمر حدثنا سفيان عن عبد الملك بن عمير عن جابر بن سمرة قال سمعت النبی صلى الله عليه وسلم يقول «لا يزال امر الناس ماضيا ماوليهم اثنا عشر رجلا ثم تكلم النبي صلى الله عليه وسلم بكلمة خفيت على فسألت أبى ماذا قال رسول الله صلى الله عليه وسلم فقال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی.

۵-  حدثنا هداب بن خالد الأزدی حدثنا حماد بن سلمة عن سماك بن حرب قال سمعت جابر بن سمرة يقول سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول «لا يزال الاسلام عزيزا إلى اثنى عشر خليفة ثم قال كلمة لم أفهمها فقلت لأبي ما قال فقال كلهم من قريش». به همان معنای قبلی.

۶- حدثنا أبو بكر بن أبی شيبة حدثنا أبو معاوية عن داود عن الشعبی عن جابر بن سمرة قال قال النبی صلى الله عليه وسلم «لا يزال هذا الامر عزيزا إلى اثنى عشر خليفة قال ثم تكلم بشئ لم افهمه فقلت لأبی ما قال فقال كلهم من قريش». به همان معنا که قبلاً ذکر کردیم.  [سنن ترمذی، ج ۴، حدیث ۱، ص ۷۱].

۷-  حافظ ابو داود سجستان در سنن خود از جابر بن سمره نقل می‌کند که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم می‌فرمود:‌ «لایزال هذا الدین قائماً حتی یکون علیکم اثنا عشر خلیفة کلهم تجتمع علیه الامة. فسمعت کلاماً من النبی (صلی الله علیه واله) لم افهمه، قلت لاَبی ما یقول؟ قال: کلهم من قریش. جابر بن سمره گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: همچنین این دین قائم است تا اینکه بر شما دوازده خلیفه جانشین من باشند و امت بر آنها اجتماع کنند آخرِ کلام پیامبر را نفهیدم و از پدرم سوال کردم که گفت: همه از قریش اند. [ابو داود سجستانی، سنن ابی داود، کتاب المهدی، حدیث ۱، ج ۴، ص ۱۰۶].

همین حدیث را با تفاوت اندک و معنای واحد، جلال الدین سیوطی در تاریخ خلفاء ص ۱۵ و ابوبکر بیهقی در کتاب دلائل النبوة ج ۶، ص ۵۱۹ و احمد بن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری ج ۱۳،‌ ص ۲۱۲؛ و احمد بن حنبل در مسند احمد بن حنبل، ج ۳ ص ۵۱۵ و بسیاری از کتب روایی اهل سنت روایت کرده اند که ذکر همه آنها طولانی و خسته کن می گردد.

حال از جناب حکمتیار می پرسیم که کتاب های مذکور به ویژه صحیح بحاری و صحیح مسلم را قبول دارد یا نه؟ او ناچار بگوید که : بلی قبول دارم. آنگاه سوال می کنیم که حدیث دوازه امیر یا خلیفه را چگونه توجیه می کنید؟ مراد از آن دوازده شخص، چه کسانی می باشند که بعد از پیامبر امیر و خلیفه باید باشند؟ فکر نمی کنم حکمتیار این مشکله را بتواند حل کند، جناب حکمتیار ! پیش از تو کسانی چون خودت که منکر ائمه بودند، کوشش کردند که آن حدیث را توجیه کنند و چهار خلیفه راشدین را با معاویه و یزید و مروان ابن حکم و برخی دیگر از سلاطین اموی ذکر کردند اما موفق نشدند. زیرا به اعتقاد معْظم علمای اهل سنت، بنی امیه خلافت را به سلطنت تبدیل کردند. آنهم سلطنت جابره. سلاطین ظالم نمی توانند جانشین پیامبر باشند وای اگر تو یزید را هم خلیفه رسول خدا بدانی. اما شیعیان از این احادیث توجیه شفاف دارند و می گویند آن دوازده امیر یا خلیفه همان دوازده امام است که شیعیان قبول دارند.

جناب حکتیار چرا مطالعه نمی کنی تا حد اقل مذهب معتدل و عقل گرا و اهل تسامح امام ابو حنیفه (رح) را درک کنی و تفنگ گرفته مردم را نکشی. چقدر کابل را به توپ و موشک بستی و آنگاه ظاهرا در مصاحبه کاکتوس یک سال یا پیشتر گفتی که من هیچ موشکی در کابل شلیک نکردم و چون حکومت ربانی ما را بسیار بمباران نمود، من هم دستور دادم تنها دو سه راکت ارگ را بزنند. آیا مردم را احمق می دانی و فکر می کنی مردم این دروغ بزرگ تو را قبول می کنند؟ آنهایی که در کابل بودند و به چشم خود دیدند. این کشتار بی رحمانه نه در مذهب حنفی و نه در مذاهب دیگر اسلامی و ادیان و مذاهب غیر اسلامی درست است. اینک خودت می دانی که مردم، جنابعای را چه لقب داده اند. یقین دارم یک کتاب اعتقادی شیعه را نخوانده به اصطلاح عوام بی خلطه فیر می کنی.

آیا پیامبر (ص) قوم گرایی کرد؟
اگر پیامبر اسلام دوازده نفر را بعد از خود خلیفه اعلام کرد، به این جهت نبوده علی که (ع) داماد او و پسر عمویش بود، بلکه به دلیل فضائلی که علی داشت، او را در ردیف ۱۲ امام خلیفه خود دانست. علی عالم ترین، شجاع ترین، مومن ترین، جان فدا ترین در میان مسلمانان بود. در کتب روایی اهل سنت، فضايل زیادی در باره علی نقل شده است. در ارتباط با جایگاه و فضائل علی (ع) در کتب اهل سنت و علمای حدیث آنان، مطالب زیادی رسیده است نمی توان همه را متذکر شد بلکه ازباب نمونه ذکر می کنیم که در صحیح مسلم آمده است: قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لعلى «أنت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبي بعدي». رسول خدا به علی گفت: تو نزد من به منزله هارون در نزد موسی هستی تنها اینکه بعد از من پیامبری نیست و هارون همراه موسی پیامبر بود. [صحیح مسلم، ج ۷، متن عربی، ص ۱۲۰].

همچنین رسول خدا در روز خیبر گفت: «لأعطين هذه الراية رجلا يحب الله ورسوله يفتح الله على يديه قال عمر بن الخطاب ما أحببت الامارة الا يومئذ قال فتساورت لها رجاء ان ادعى لها قال فدعا رسول الله صلى الله عليه وسلم علی بن أبي طالب فأعطاه إياها وقال امش ولا تلتفت حتى يفتح الله عليك». پرچم را به کسی بدهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خیبر به دو دست او فتح می شود. عمر بن خطاب گفت: من امارت لشکر را دوست نداشتم مگر در آن روز و انتظار می کشیدم و امید داشتم که من خوانده شوم عمر گفت: پس پیامبر خدا علی را  خواست و پرچم را به او داد و گفت برو و توقف مکن تا خداوند خیبر را توسط فتح کند. [صحیح مسلم، متن عربی، ج ۷، ص ۱۲۲].  

از احمد بن حنبل نقل می شود. او زعیم حنابله است و حنابله به او نظر و توجه خاصی دارند؛ احمدبن حنبل در خصوص این مسئله می گوید: «لم یرد فی حق أحد من الصحابة بالأسانید الجیاد أکثر ما جاء فی علی (ع)، فتح الباری،ج ۷ ص ۵۷]. آن مقدار که روایت های صحیح و درست در فضایل علی (ع) داریم در فضایل احدی از صحابه نداریم. این مطلب را فتح الباری و سیر اعلام النبلاء در قسمت خلفا از احمد بن حنبل نقل می کنند، البته اختصاص به احمد هم ندارد بلکه نسائی و اسماعیل قاضی و دیگران هم این مطلب را نقل کرده اند. فضائل علی (ع) انقدر در کتب اهل سنت زیاد است که نقل آن در اینجا غیر ممکن است.

اگر پیامبر (ص) علی (ع) را به جانشینی خود تعیین می کند نه جهت قرابت بلکه به دلیل فضل و برجستگی های است که ایشان دارد. و همچنین حسنین که در کتاب های روایی اهل سنت حدیثی از پیامبر (ص) آمده است: «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة» حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت اند و همچنین سائر ائمه در زمان خود، اعلم، افقه و پرهیزگاران روزگاران خود بوده اند. آنها بدون شک شایستگی خلافت رسول خدا را داشتند اما حوادث طوری اتفاق افتاد که آنان جز علی (ع) به خلافت نرسیدند.

امام مهدی و انکار حکمتیار
جناب گلبدین حکمتیار، علاوه بر توهین به مذهب شیعه اثناعشری، امام مهدی یا امام زمان را نیز منکر گردید. البته این نظر از آقای حکمتیار غیر منتظره نبود. زیرا او کینه عمیق با مذهب تشیع و شیعیان دارد. حکمتیار نه تنها کتاب های روایی شیعه را نخوانده که از کتب روایی اهل سنت نیز بی خبر است. از لحن انکار گلبدین چنین دانسته می گردد که اعتقاد به مهدویت، از بدعت های شیعیان است در حالی که اعتقاد به ظهور مهدی موعود از مسلمات عقیده مسمانان اعم از شیعه و سنی می باشد. حدیث مهدی موعود به طور متواتر در کتب روایی اهل سنت وجود دارد. اهل سنت نیز مثل شیعیان معتقد است که امام مهدی از فرزندان علی و فاطمه است که هر زمانی خداوند بخواهد ظهور می کند. فریقین این حدیث را روایت کرده اند که «یملأ الارض قسطاً و عدلاً بعد ما ملأت ظلماً و جوراً» امام مهدی، زمین را پر از عدل و داد می کند بعد از اینکه پر از ظلم و جور شده باشد. نهایت اینکه برخی از علمای اهل سنت می گویند که امام مهدی هنوز متولد نشده و هر وقت اراده خدا باشد، تولد خواهد یافت اما عده ای زیادی از راویان اهل سنت روایت کرده اند: که او در سال ۲۵۵ متولد و بعد غائب شده است که به چند حدیث از کتب اهل سنت اشاره می شود:

۱-  ابوسالم كمال الدّين محمّد بن طلحة بن محمّد بن الحسن شافعی» متوفّای ۶۵۲ هجری دركتاب «مطالب السّؤول في مناقب آل الرّسول» چنانچه از نامش پيدا است در مناقب ائمه ۱۲ گانه شيعه مطالبی دارد. او نيز آل پيامبر (ع) را منحصر در ۱۲ امام شيعه می داند (دقّت شود)  در باب دوازدهم آن كه درباره امام دوازدهم (ع) است چنين می نويسد: «الباب الثاني عشر في ابی القاسم محمّد بن الحسن الخالص بن علی المتوكّل ابن القانع (يكي از القاب امام جواد (ع) ابن علی الرّضا ابن موسی الكاظم ابن جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر ابن علی زين العابدين ابن الحسين الزّكی ابن عليّ المرتضی اميرالمؤمنين ابن ابی طالب، المهدی، الحجّة، الخلف الصّالح، المنتظَر (ع) و رحمة اللَّه و بركاته». چنانچه ملاحظه مي فرمائيد او اسامي ۱۲امام را تقريباً با همان القابي كه نزد شيعه مشهورند معرّفي مي كند . معلوم مي شود كه آنان هميشه با اين القاب شناخته مي شدند . او پس از تعريف از امام عصر(عجّ) مي نويسد: «امّا نسبه اباً و امّاً فابوه الحسن الخالص ابن... تا آخر اسامی كه ديگر تكرار نمی كنيم.) و امّه امّ ولد تسمّی صقيل (صحيح آن صيقل است) و قيل حكيمه (البته حكيمه خاتون عمّه امام حسن عسكری (ع) بوده كه هنگام تولّد حضرت ولی عصر (ع) در آنجا حضور داشت) و قيل غير ذلك و امّا اسمه فمحمّد و كنيته ابوالقاسم و لقبه الحجّة و الخلف الصّالح و قيل المنتظَر». خلاصه معنای اين فراز چنين است: پدرش امام حسن عسكری (ع) و مادرش صيقل يا حكيمه يا غير آن و اسمش محمّد و كنيه اش ابوالقاسم و لقبش حجّت و خلف صالح بوده و منتظَر هم گفته اند. او همچون بسياری از دانشمندان اهل سنّت، امام زمان (ع) را فرزند امام حسن عسكري (ع) دانسته و كنيه و لقب او را همچون شيعيان بيان كرده است .

۲ - «سبط ابن جوزی» متوفّای ۶۵۴ هجري در كتاب تذكرة الخواص، معروف به: «تذكرة خواصّ الامّة فی خصائص الائمّة (ع)» در فصل مربوط به امام زمان (ع) تحت عنوان: «فصل فی ذكر الحجّة المهدي» چنين مي نويسد: «هو محمّد بن الحسن بن علي المتوكّل ابن القانع (يكي از القاب امام جواد (ع) ابن علی الرّضا ابن موسی الكاظم ابن جعفر الصّادق ابن محمّد الباقر ابن علی زين العابدين ابن الحسين الزّكی ابن علیّ المرتضی اميرالمؤمنين ابن ابب طالب، المهدي، الحجّة، الخلف الصّالح، المنتظَر (ع) و رحمة اللَّه و بركاته» كنيته ابوعبداللَّه و ابوالقاسم و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان، القائم و المنتظَر و التّالي و هو آخر الائمّة». او در ابتدا اسامی دوازده امام (ع) را به ترتيب نقل كرده و پس از آن كنيه ها والقاب حضرت مهدی (ع) را ذكر می كند و می گويد كه او آخرين امام ها است. آنگاه اين حديث را با سندش از ابن عمر نقل می كند كه پيامبر ( ص ) فرمود: «يخرج فب آخر الزّمان رجل من ولدی اسمه كاسمی و كنيته ككنيتی يملأ الارض عدلاً كما ملئت جوراً فذالك هو المهدی»؛ يعنی: در آخرالزّمان مردی از فرزندانم خروج می كند كه اسمش مانند اسم من و كنيه اش مانند كنيه من است. زمين را پر از عدل می كند همانگونه كه پر از ستم شد و او همان مهدی است و خود اين را حديثی مشهور می داند. سپس چند روايت ديگر نقل كرده و درباره رفع استبعاد از طول عمر آن حضرت مثال هائی از معمّرين و دراز عمرهای تاريخ آورده و پس از نقل شعری در مدح ائمّه (ع) می نويسد: «قلت: و من شروط الامام ان يكون معصوماً لئلاّ يقع فی الخطأ و لانّهم حجج اللَّه علی عباده و من شرط الحجّة العصمة من كلّ وصمة. انتهي ذكر الائمّة (ع) ». يعنی: از شروط امام اين است كه معصوم باشد تا در خطا واقع نشود (او به حقّ معنای عصمت را عصمت از خطا دانسته است نه عصمت از گناه و اين عصمت است كه از جانب خداوند به بندگان برگزيده اش داده می شود چه آنكه اگر آنان - كه پيشوايان امّتند - در خطا واقع شوند و يا سهو و نسيان به آنان دست دهد دود آن به چشم پيروان شان می رود كه گفتارشان را چون وحی منزل می دانند و خطا و سهو يا نسيان ، طبيعی هر انسانی است و معصوم كسی است كه از چنين نقصی مصون باشد و اين نخواهد شد مگر با عنايت خاصّه الهيّه). ديگر آنكه آنان حجتّ های خدا بر بندگانش می باشند و شرط حجّت بودن مصون بودن از هر عيب می باشد. در آخر عبارت افزوده است: «تمام شد ياد ائمّه (ع)».

۳ - «شيخ الاسلام ابراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحمويی الخراسانی» متوفّای ۷۳۲ هجری در كتاب: فرائد السّمطين فی فضائل المرتضی و البتول و السّبطين و الائمّة من ذرّيّتهم (ع)». روايات زيادی در مورد حضرت مهدي (ع) نقل می كند كه بعضی آنها قبلاً گذشت. از جمله رواياتی كه اين عالم اهل سنّت نقل مب كند اين است كه حضرت مهدی (ع) دارای غيبت است و نيز: «هر كه خروج مهدي (ع) را انكار كند به آنچه كه بر محمد ( ص ) نازل شده كافر گشته است». و نيز: «انتظار فرج افضل عبادات است». و نيز در ضمن همين روايات ، به مسأله ولايت و وصايت ائمّه اثناعشر (ع) اشاره شده و در بعض از آنها اسامي آن بزرگواران نيز آمده است .

۴ - «ابن صبّاغ مالكی  علی بن محمّد» متوفّاي ۸۵۵ در فصل دوازدهم از كتاب: «الفصول المهمّة فی معرفة احوال الائمّة (ع) » چنين می نويسد: «الفصل الثّاني عشر فی ذكر ابی القاسم محمّد الحجّة الخلف الصّالح ابن ابي محمّد الحسن الخالص» و در ادامه چنين می نويسد: «و او امام دوازدهم است و (ذكر) تاريخ ولادت و دلايل امامتش و (نيز) ذكر بعض از اخبارش و غيبتش و مدّت قيام دولت او و (نيز) ذكر كنيه و نسبش و غير آن از آنچه كه به او مربوط می شود» . متن عربی آن چنين است: «و هو الامام الثّانی عشر و تاريخ ولادته و دلايل امامته و ذكر طرف من اخباره و غيبته و مدّة قيام دولته و ذكر كنيته و نسبه و غير ذلك ممّا يتّصل به» . و بعد از نقل چند روايت می نويسد: ابوالقاسم محمّد الحجّة بن الحسن الخالص در شب نيمه شعبان سال ۲۵۵ در سامرّا به دنيا آمد و امّا نسبش از جهت پدر و مادر: او ابوالقاسم محمّد الحجّة پسر حسن خالص پسر علی هادی . . . پسر علی بن ابی طالب صلوات اللَّه عليهم اجمعين می باشد و امّا مادرش او كنيزي بود به نام نرگس، بهترين كنيزان و گفته شد كه اسم او غير آن (نرگس) مي باشد. كنيه او ابوالقاسم و لقبش حجّت، مهدی، خلف صالح، قائم، منتظَر (يعنی كسی كه همه در انتظار اويند) ، صاحب الزّمان و مشهورترين آنها مهدی است» و بعد از نقل روايات متعدّدی درباره آن حضرت ، آيه «لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّه » اشاره به آيه: «هو الّذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحقّ ليظهره علي الدّين كلّه» كه در قرآن مجيد سه بار ذكر شده است .

۵- «ابن حجر هيتمی مكّی» متوفّاي ۹۷۴ در كتاب: «الصّواعق المحرقه» كه در ردّ بر شيعه نوشته است  مي نويسد: امام حسن عسکری غير از يك پسر كه همان «ابوالقاسم محمّد الحجّة» باشد فرزندی نداشت كه هنگام وفات پدرش ۵ ساله بود لكن خداوند به او حكمت داد و به قاسم (صحيح آن قائم است چنانچه گذشت) و منتظَر ناميده شد و گفته اند كه در شهر غايب شد و معلوم نشد كجا رفت و گفتيم كه رافضه (يعنی: شيعيان) می گويند او همان مهدی است.

۶- «شيخ الاسلام ابراهيم بن محمّد بن المؤيّد الحمويی الخراسانی» متوفّای ۷۳۲ هجری در كتاب: فرائد السّمطين في فضائل المرتضی و البتول و السّبطين و الائمّة من ذرّيّتهم (ع)، رواياتی را در باب ۶۱ از سمط دوم از فوائد السّمطين، در ضمن ۱۵ عنوان نقل كرده و در آخر آن با سندش از ابن عباس چنين روايت می كند كه رسول خدا ( ص ) فرمود: «همانا علیّ بن ابی طالب پيشوای امّتم و بعد از من جانشين من در ميان آنها است و از فرزندانش قائم منتظَر است، آنكس كه خدا به دست او زمين را از قسط و عدل پر می كند همانگونه كه از ظلم و جور پر شد. قسم به آنكس كه مرا به عنوان بشارت دهنده به حقّ برانگيخت، آنان كه در زمان غيبتش بر امامت او ثابتند مثل کبریت احمر بسيار اندكند. جابر بن عبداللَّه انصاری برخاست و گفت: يا رسول اللَّه! آيا قائم از فرزندانت غيبت دارد؟ فرمود: آری، به پروردگارم قسم. همانا خداوند به همين غيبت مؤمنين را آزموده و كافران را نابود می كند. ای جابر! اين امر از امر خدا و سرّی از سرّ او بوده و علمش از بندگان مخفی است. مبادا در آن به شكّ افتی كه شكّ در امر خدا كفر است» متن عربی اين روايت چنين است: «ان علیّ بن ابی طالب امام امّتی و خليفتی عليها من بعدی و من ولده القائم المنتظر الذی يملأ اللَّه به الارض عدلاً و قسطا كما ملئت ظلما و جورا و الذی بعثنی بالحقّ بشيرا ان الثّابتين علی القول به فی زمان غيبته لأعزّ من الكبريت الاحمر فقام عليه جابر بن عبد اللَّه الانصاری فقال: يا رسول اللَّه! و للقائم من ولدك غيبة؟ قال: «ای و ربّی ليمحّص اللَّه به الذين آمنو و يمحق الكافرين. يا جابر! انّ هذا الامر من أمر اللَّه و سرّ من اسرار اللَّه. علمه مطویّ عن عباده . فايّاك و الشّكّ فيه! فانّ الشّكّ في أمر اللَّه كفر».

در باره ولادت و غیبت امام زمان؛ امام مهدی، روایات فراوانی در کتب اهل سنت موجود می باشد که مجال ذکر همه آنها نیست. حکمتیار بی چاره که هیچ آشنایی با کتب روایی اهل سنت ندارد، عناداً و لجاجاً با مذهب شیعه به انکار مهدی برخاسته، با اینکه مسئله مهدویت از متواترات بل مسلمات دین اسلام است امید وارم حضرت حکمتیار شامل «فایاک و الشک فیه فان الشک فی امرالله کفر» نگردد و دنیا و آخرت خود را تباه نسازد. حال از حکمتیار می پرسیم که با احادیث فوق الذکر در مورد تولد و غیبت امام مهدی چه می کنی، یقیناً پاسخی ندارد و جام می ماند. حکمتیار که چنین آشکار امام مهدی را انکار می کند، حاکی از آن است که این انسان خود پسند و مدعی علم و دانش، که خود ادعای سنی حنفی بودن می کند به طور مطلق از روایات کتب اهل سنت بی خبر است و من مطمئن هستم که حکمتیار حتی صحیح بخاری و مسلم را هم نخوانده است و چنان جاهل است که با انکار حضرت مهدی موعود، تشت رسوایی خود را از بام انداخت.

آیا مرجعیت موروثی است؟
اما عجیب تر از موروثی دانستن امامت در مذهب شیعه و انکار حضرت مهدی، سخنان حکمتیار در مورد موروثی بودن مراجع تقلید است. او در مصاحبه خود گفت: مرجع تقلید شیعه نیز موروثی است. از اینکه آیا باز بودن باب اجتهاد به حال مسلمانان مفید است یا بسته بودن آن، فعلاً بحث نمی کنیم و فقط در پاسخ حکمتیار می گوئیم که او هیچ اطلاعی حتی مثل یک طفل دبستان در مورد مرجعیت و اجتهاد ندارد. در مذهب شیعه به هیچ وجه، مرجعیت، موروثی نیست و اگر یک سیاه آفریقایی، یک هندی، یک پاکستانی، یک افغانی و دیگر مسلمانان چنانچه شرايط مرجعیت را داشته باشد که عبارت از حلال زاده بودن، اعلم بودن، افقه بودن، اورع بودن، عالم به زمان بودن و شجاع بودن است. هرکه چنین اوصافی داشت مرجع همان است. حکمتیار لا اقل یک مورد را نشان دهد که مرجعیت از پدر به پسر منتقل شده باشد. ولی ما دو مورد را در برابر اتهام حکمتیار ذکر می کنیم:

۱- شیخ مرتضی انصاری از خوزستان ایران و مرجع شیعه بود و بعد از وفاتش مرجعیت به آخند محمد کاظم هروی که اهل هرات افغانستان بود رسید.

۲- آیت الله سید محسن حکیم اهل عراق و مرجع شیعیان بود و بعد از فوت ایشان، مرجعیت به آیت الله سید ابوالقاسم خویی از آذربایجان ایران رسید. در این مورد صدها نمونه داریم اما همین دو نمونه کافی است.

پس باید حکمتیار بشرمد و در مسائل دینی وارد نشود که آبروی خود را می برد.

سید محمد علی جاوید
رهبر حرکت اسلامی آ. افغانستان
۹ میزان/مهر ۱۳۹۹
سویدن،‌شهر مالمو.


  خبرگزاری افغان ایرکا

• اخبار مرتبط:

• نظر شما

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط خبرگزاری افغان ايرکا در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی و پشتو یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد