پاسخ کوتاه:
بهخاطر محدودیتها و قوانین دستوپاگیر.
اما پاسخ تفصیلی:
اول از همه، باید توجه کرد که مخاطب این یادداشت کسانیاند که میپرسند چرا از افغانستان افراد «بیمهارت» به ایران میآیند و افراد «بامهارت» یا «تحصیلکرده» به کشورهای اروپایی مهاجرت میکنند. فارغ از صحت و سقم این پرسش، این پرسش ممکن است پاسخهای متفاوتی داشته باشد. اما بیتردید یکی از آنها مربوط میشود به محدودیتها و قوانین دستوپاگیر ایران دربارهٔ اقامت و اشتغال مهاجرانی که «بامهارت»، «تحصیلکرده» یا «نخبه»اند. از باب «مشت نمونه خروار» به دو مورد اشاره میکنیم:
مورد اول: پزشکی
محسن رنانی در شهریور 1397 برای سخنرانی و معرفی کتاب «اقتصاد رفتاری» به مشهد سفر میکند. او در این سفر به قول خودش با «چند انسان ویژه» دیدار میکند، از جمله دکتر احمدشاه فرهت، پزشک افغانستانی. بعدها رنانی دربارهٔ او چنین مینویسد:
«دکتر احمدشاه فرهت یکی از برجستهترین فوقتخصصهای نوزادان در ایران، خاورمیانه و آسیای مرکزی است. او، که اکنون [1397] استادیار دانشگاه علوم پزشکی مشهد است، با داشتن 15 کتاب و 70 مقاله علمی پژوهشی و ISI در مجلات داخلی و خارجی، و 150 مقاله و سخنرانی در سمینارهای علمیِ داخلی و خارجی، باید به درجه استادی رسیده باشد، اما چون تابعیت ایرانی ندارد، او را از حق ارتقا به مرتبهٔ دانشیاری و مقام استادی محروم کردهایم. با اینکه 36 سال است در ایران ساکن و شاغل است و 25 سال است استاد دانشگاه مشهد است و در ایران درس خوانده و ازدواج کرده است و تاکنون صدها هزار کودک ایرانی را درمان کرده است و هزاران کودک بیمار را از مرگ نجات داده است و هزاران پزشک را آموزش داده است و صدها متخصص اطفال را تربیت کرده است و دهها فوقتخصص نوزادان را تحویل جامعهٔ ایران داده است، اما هنوز حق ندارد تابعیت ایران را داشته باشد. با آنکه به تعداد زیادی درخواست برای رفتن به مؤسسات بینالمللی و اشتغال در دانشگاههای خارجی جواب منفی داده است و اشتغال در ایران را، با همه تبعیضهایش، ترجیح داده است، اما از نظر ما هنوز غریبه است، و هنوز نتوانسته است وفاداری، قانونمداری، تعهد و توانایی برای خدمت به این دیار را ثابت کند. پس، از بسیاری از حقوق شهروندی این دیار محروم است.» (تارنمای محسن رنانی؛ 1397/6/29)
دکتر فرهت را در بهمن 1403 به «اولین همایش نخبگان افغانستانی در تهران» دعوت میکنند. او در این همایش برای رفع «محدودیت»های اشتغال پرستاران و پزشکان افغانستانی چنین پیشنهاد میدهد:
«پیشنهاد من به دوستان ایرانی این است: ما یک نیروی بالقوه داریم در ایران؛ پرستار داریم، ماما داریم، پزشک داریم. قوانین برای کار [و اشتغال این افراد] محدودیت ایجاد میکند. موقعیکه در ایران پرستار نیست، [آیا] نمیشود بیاییم از این پرستاران [افغانستانی] استفاده بکنیم؟ [با این کار] هم میتوان بیماران ایرانی را درمان کنیم، و هم دوستان پرستار تا زمانیکه در ایران زندگی میکنند تجربه کسب کرده و از این تجربه میتوانند در افغانستان استفاده کنند.» (بهمن 1403)
مورد دوم: ورزش
روحالله نیکپا، اولین مدالآور افغانستان در المپیک (1387)، در ایران بهدنیا آمد، بزرگ شد، رشد کرد و ... بعدها مهاجرت کرد و مربی تیم ملی تکواندوی نیوزیلند شد (1402). آیا اگر در ایران میماند میتوانست با وجود محدودیتها به این موفقیت دست یابد؟
اکنون خبر از محدودیت در فوتسال میرسد! مطابق مصوبات اخیر (حمل/فروردین 1404) هیئترئیسه سازمان لیگ فوتسال ایران، باشگاههای حاضر در لیگ برتر فوتسال مجاز به جذب سه بازیکن خارجی هستند. از این تعداد، دو بازیکن باید از ملیپوشان تیمهایی باشند که در لیست 10 تیم برتر ردهبندیِ فیفا قرار دارند. بازیکن سوم نیز میتواند خارج از این دستهبندی باشد، مشروط بر اینکه در تیم ملی کشور متبوع خود بازی کند.
این یعنی هر باشگاه مجاز به استفاده از یک ملیپوش اتباع خواهد بود، چون تیم ملی فوتسال افغانستان در صف ده تیم برتر دنیا قرار ندارد. فصل گذشته، برخی از تیمهای لیگبرتری فوتسال ایران در ترکیب خود از دو بازیکن اتباع بهره میبردند: گیتیپسند و فرشآرا. محمدجواد صفری و اکبر کاظمی برای گیتیپسند، قهرمان لیگِ برتر، بازی میکردند و فرزاد محمودی و عبدالغفار صادقی برای فرشآرا.
طبق مصوبات جدید اکنون این تیمها باید یکی از این بازیکنها را انتخاب کنند. اکنون آیا مثلاً به محمدجواد صفری یا اکبر کاظمی، که هر دو در ایران بهدنیا آمدهاند، بزرگ شدهاند و ... حق میدهید مانند روحالله نیکپا ایران را ترک کنند و به موفقیت برسند؟ اگر حق نمیدهید، پس لطفاً دیگر نپرسید چرا افراد «بامهارت» یا «تحصیلکرده» افغانستانی به کشورهای اروپایی مهاجرت میکنند.

دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.