خبرگزاری افغان ایرکاIRCA News Agency
فارسیEnglishالعربيةپښتو
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
  • ویژه مهاجرین
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
خبرگزاری افغان ایرکا
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
تاریخ انتشار: 1391/10/17 4:13کد خبر: 12763
قابل توجه جوانان؛ عاقبت شوم ازدواج مجازی

قابل توجه جوانان؛ عاقبت شوم ازدواج مجازی

قابل توجه جوانان؛ عاقبت شوم ازدواج مجازی - خبرگزاری افغان ایرکا

زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه

سامان با وجود اینکه هنوز 20 روز از زمان زایمان من می گذشت دست و پایم را می بست و با آتش فندک به جانم می افتاد؛ تا اینکه نیمه های یک شب به کمک دختر سه ساله ام طناب را پاره کردم و از خانه بیرون زدم. به گزارش خبرگزاری افغان ایرکا به نقل از آخرین نیوز، سال آخر بکلوریا از طریق چت روم با پسر جوانی آشنا شدم و پس از دو هفته همدیگر را در یک پارک دیدیم. سامان با حرف های عاشقانه مرا شیفته و دلباخته خودش کرد و از آن روز به بعد با موتورسیکلت دنبالم می آمد و با هم به این طرف وآن طرف می رفتیم؛ تا اینکه دیپلم گرفتم و او با خانواده اش به خواستگاری ام آمد. اما از همان لحظه اول پدر و مادرش گفتند پسرشان آمادگی تشکیل خانواده ندارد و والدین من نیز مخالفت شدید خود را با این ازدواج اعلام کردند، ولی ما هر دو غرق در رویاها شده بودیم و تصمیم گرفتیم برای رسیدن به هم هر کاری که از دستمان بر می آید انجام دهیم و اگر لازم باشد چند سال صبر کنیم. با اینکه قسم خورده بودیم دوستی ما پاک و صادقانه بماند ولی خیلی زود این رابطه مخفیانه رنگ و بوی دیگری گرفت! حدود چند ماه گذشت و در این مدت من دو خواستگار خیلی خوب را رد کردم، تا اینکه متوجه شدم چه بلایی به سرم آمده است و باردار شده ام. وقتی موضوع را به سامان اطلاع دادم خودش را کنار کشید. با اعلام شکایت خانواده ام، او و پدر و مادرش از ترس آبروی شان خیلی زود دست به کار شدند و ما با هم ازدواج کردیم. زن جوان ادامه داد: بعد از عقد به اصرار جلال و مادرش بچه ام را سقط کردم تا کسی از ارتباط گذشته ما مطلع نشود! من و سامان زندگی نکبت بار خود را در خانه پدرشوهرم آغاز کردیم و خانواده او که چشم دیدنم را نداشتند کلفتی خانه شان را بر عهده ام گذاشتند. شوهرم نیز در طول 6 سال زندگی مشترکمان مرا زیر ذره بین گذاشته و با تهمت های ناروا، بدبینی و شک و تردید اعصابم را به هم ریخته بود؛ من در برابر این همه تحقیر و توهین راهی جز سکوت و تحمل نداشتم. سامان با وجود اینکه هنوز 20 روز از زمان زایمان من می گذشت دست و پایم را می بست و با آتش فندک به جانم می افتاد؛ تا اینکه نیمه های یک شب به کمک دختر سه ساله ام طناب را پاره کردم و از خانه بیرون زدم. آمده ام تا از این مرد بی رحم شکایت کنم و بگویم که چوب اشتباهات خودم را می خورم و غرور، لج بازی و سوء استفاده از اعتماد والدینم در استفاده از اینترنت، این بلاها را به سرم آورده است.
  • منبع: آژانس خبرگزاری افغان ایرکا
  • لینک کوتاه
گفت‌وگو با مخاطبان

دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟

دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.

نظرات مخاطبان

0 دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفت‌وگو باشید.

  • پرونده‌های ویژه خبری
  • اخبار ویژه مهاجرین
  • پربازدیدترین‌ها
  • گزارش
  • علاقه‌مندی‌ها
زبان:
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • تلگرام
  • یوتیوب
  • اینستاگرام
  • فیسبوک
  • ایکس
  • آپارات

© 2005–2026 تمامی حقوق برای خبرگزاری افغان ایرکا محفوظ است.