خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
فلسفه صلح امام حسن (ع)

امام حسن(علیه السلام) به دلایلی، نتوانست به مقصد اصلى، که جنگ قدرتمندانه با معاویه بود، بپردازد; لذا بنابه ضرورت حفظ اصل اسلام و نیز جلوگیرى از خون ریزى بى نتیجه، از جنگ خوددارى کرد و صلح را تحت شرایطى خاص قبول نمود.
زمان تقریبی مطالعه: 9 دقیقه
<p style="direction: rtl; margin-left: 40px; text-align: justify;">امام حسن(علیه السلام) به دلایلی، نتوانست به مقصد اصلى، که جنگ قدرتمندانه با معاویه بود، بپردازد; لذا بنابه ضرورت حفظ اصل اسلام و نیز جلوگیرى از خون ریزى بى نتیجه، از جنگ خوددارى کرد و صلح را تحت شرایطى خاص قبول نمود. </p>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: center;"><strong>دلایل صلح امام حسن(علیه السلام) </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>1- روى گردانى مردم از جنگ، و عدم حمایت از امام(علیه السلام) </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">سستى مردم در حمایت از امام، از مهم ترین دلایل اقدام آن حضرت براى اتخاذ موضع جدید بود. هیچ کس نمى تواند مدعى شود که امام به جنگ با معاویه اعتقاد نداشته است. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">وقتى امام براى با معاویه اعلام بسیج نمود که استمرار کار على(علیه السلام) بود خودش به نخیله رفت و ده روز در آنجا ماند. در این مدت چهار هزار نفر حاضر شدند در حالى که سپاه معاویه دهها هزار جنگ جو داشت و اکثر اهل کوفه به معاویه نامه نوشتند که ما با تو هستیم. [1] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">ماجراى ساباط نیز یکى از مهم ترین نشانه ها براى روشن ساختن عدم آمادگى مردم براى جنگ بود. در آن جا امام(علیه السلام)دریافت که مردم او را خوار کرده اند. [2]شمار زیادى از مردم، در جنگ هاى جمل، صفین و نهروان در حمایت از حضرت على(علیه السلام) به قتل رسیده بودند و اینک اینان خسته از جنگ ها، دیگر توان ادامه ى این جنگ را در خود نمى دیدند و حتّى خود را طلبکار حکومت دانسته، خون خود را از اهل بیت مى طلبیدند. وقتى خبر فرار جمعى از سپاه به گوش امام رسید، آن حضرت رو به مردم کرد و فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">شما با پدرم مخالفت ورزیده، کار را به حکمیت کشاندید، درحالى که پدرم موافق نبود; پس از آن به سراغ من آمدید و بیعت کردید، ولى به من خبر رسیده که اشراف شما به سوى معاویه رفته اند. همین برایم کافى است. مرا در مورد دین و جانم فریب ندهید[3] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">جاحظ درباره ى علت کناره گیرى امام حسن(علیه السلام) مى نویسد: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">وقتى پراکندگى اصحاب و درهم ریختگى سپاه خود را مشاهده نمود، با شناختى که از برخوردهاى مختلف این مردم با پدرش داشت و مى دانست که هر روز به نوع و رنگى رفتار مى کنند، از جنگ کناره گرفت[4]. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">امام دریافت که به این مردم نمى توان اعتماد کرد. این عدم اعتماد، تنها شامل عدم همکارى آنها نبود، بلکه امام مى فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">والله لو قاتلت معاویه لأخذوا بعنقى حتّى یدفعونى الیه سلماً[5] اگر با معاویه درگیر شوم، اینان گردن مرا گرفته به عنوان اسیر به او تحویل مى دهند. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">و در جاى دیگر فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">اهل عراق مردمانى هستند که هر کس به آنها اعتماد کند، مغلوب خواهد شد; زیرا هیچ کدام با دیگرى در فکر و خواسته ها موافقت ندارند. آنان نه در خیر و نه در شر، هیچ تصمیم قاطعى ندارند[6] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">. به خدا سوگند، من از آن جهت کار را به او (معاویه) سپردم که یاورى نداشتم. اگر یاورى مى داشتم شبانه روز با او مى جنگیدم تا خداوند میان من و آنان حکم کند.[7] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">با چنین مردمى، امکان برپایى جنگ با اهل شام، که اتحادى کامل و هدف و نیت مشخصى داشتند، وجود نداشت. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>2- تاسی از سیره پیامبر(ص) وامام علی (ع) </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">صلح امام حسن با استناد به سیره ى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و على(علیه السلام) یک حرکت تاکتیکی واستراتژیکی سازنده بود چنانکه صلح حدیبیه در سیره ی حضرت اینگونه بود که نتایج بی شماری از آن حاصل شد ؛ صلح امام حسن نیز در دورنمای آینده فواید بی شماری برای شیعه وپیروان اهل بیت داشت امام مجتبى(علیه السلام) با پیروی از سیره نبوی بهترین استفاده را از فرصت کرد ؛ در سخنی فرمود :: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">من دیدم که بیش ترین شما از جنگ روى گردان، و بدان بى رغبت شده اید، و من شما را بر آنچه ناخوش دارید اجبار نمى کنم.[8] یعنی به اکراه وزور به جنگ وادار نمی کنم. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>3. حفظ جان شیعیان: </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">حفظ جمعیت شیعه وجان نخبگانی که درکنار امام از فرماندهان نظامی وحاملان سیره پیامبر وامام علی(ع) بودند یکى دیگر از دلایل امام(علیه السلام) براى پذیرش صلح، حفظ جان شیعیان بود. معترضان به امام از دو گروه بودند: خوارج و نیز برخى از شیعیان قلباً راضى به صلح با معاویه نبودند و به امام معترض شدند. امام با درک حال آنها با نرمى آنها را ساکت نمود[9] و فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">زمانى که دیدم شما قدرت کافى در اختیار ندارید، کار را تسلیم کردم تا من و شما بمانیم (منظور امام از ماندن، حفظ تشیع بوده است[10] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">امام در سخن دیگرى فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">من براى حفظ جان شیعیانمان، مصالحه کردم[11]... . </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">امام در پاسخ اعتراض حجر بن عدى نیز فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">اى حجر! همه ى مردم آنچه را تو دوست دارى، خوش نمى دارند. من این اقدام را جز به قصد زنده ماندن تو (و امثال تو) نکردم...[12] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">در هر صورت، حفظ شیعه یکى از ضروریاتى بود که امام را وادار به پذیرش اقدامى کرد که انجام آن، رشادت خاص خود را مى طلبید. آنچه براى امام و هر فرد مکتبى اى، اهمیت دارد، عمل به رسالت شرعى خویش است، نه آن که به دلیل احتمال طعنه هاى مردم، خود را به دامى اندازد که جز نابودى خود و همراهان حاصلى ندارد. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">با توجّه به مطالب فوق، اگر امام على(علیه السلام) نیز در آن شرایط قرار مى گرفت، جز این راهى نداشت. توجّه به برخورد امام(علیه السلام) با مسئله ى حکمیت، این اصل را ثابت مى کند. امام على(علیه السلام)به برخى از معترضان به پذیرش حکمیت، که اصرار بر ادامه ى جنگ داشتند، فرمود: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">شما جمعیتى کوچک در میان اکثریتِ آن چنانى هستید. اگر جنگ را آغاز کنیم، همین اکثریت مخالف جنگ، دشمنى شان با شما بیش تر از اهل شام است. به خدا سوگند من نیز به این حکمیت راضى نیستم; امّا تسلیم خواست اکثریت شدم، بدان جهت که بر جان شما مى ترسیدم.[13] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">خلاصه این که، آنچه امام حسن(علیه السلام) انجام داد، صددرصد به نفع شیعیان بود; هم چنان که حضرت مى فرمایند: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">والله، الذى عملتُ خیرٌ لشیعتى مما طلعتْ علیه الشمس او غربت[14] به خدا قسم، آنچه من عمل کردم، براى شیعیانم بهتر و پرمنفعت تر از طلوع و غروب خورشید است. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>4- سست عهدی کوفیان : </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">مردم کوفه وجمعیت آن علاوه بر دلائل فوق که امام را مجبور به قبول صلح نمود، یکى از دلایل مهم سستى عهد کوفیان است که امام على(علیه السلام) درباره آنها فرمود: حاضرم ده تن از شما را با یکى از یاران معاویه عوض کنم. آنها در باطل خود از شما که در حقید استوارترند [15] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">یاران معاویه سخت مطیع او بودند و معاویه نیز در خدعه و نیرنگ و مکر نظیرى نداشت و مشاوران و فرماندهان سپاهى، مانند عمروعاص و صحاک بن قیس داشت که در اطاعت از او جان باخته و سر مى دادند، در حالى که که همین عناصر در سپاه امام حسن، افرادى سست عهد و گول خورده و دنیاطلب مانند عبیدالله بن عباس و... بودند که با تطمیع و مکر معاویه سپاه را بدون فرمانده گذاشتند به سپاه معاویه ملحق شدند; لذا امام با این شرایط تحمیل شده بهترین گزینه را که صلح و حفظ یاران مخلص بود، انتخاب نمود. معاویه با تطمیع و شایعه پراکنى [16]در بین سپاه امام طورى زمینه سازى کرد که امام چاره اى جز صلح نداشته باشد. چنان که مورخین معتبر مى نویسند: عده اى رؤساى قبایل، مخفیانه با معاویه مکاتبه داشتند و سازش کرده بودند که امام را تسلیم معاویه کنند[17] و دلایل دیگرى نیز وجود دارد که براى رعایت اختصار به همین مقدار بسنده مى کنیم. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">---------------------------------------------------------------- </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[1]. مجلسى، بحار الانوار، ج 44، (تهران: اسلامیه، 69)، ص 44. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[2]. شیخ مفید، الارشاد، ج 2، (قم، چ اول، مؤسسه ى آل البیت، 1413 ق)، ص 13. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[3]. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 22. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[4]. ابن اثیر، الکامل فى التاریخ، ج 3، (بیروت: دار صادر)، ص 405 </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[5]. طبرسى، اعلام الورى، (تهران: دارالکتب الاسلامیه)، ص 205; علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 44، چ دوم، (تهران: اسلامیه، 1369)، ص 20; عبدالله بحرانى، عوالم العلوم، ج 16، ص 175 </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[6]. ابن اثیر، همان، ج3، ص 405. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[7]. مجلسى، همان، ص147. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[8]. دینورى، اخبار الطوال، (قاهره)، ص 220. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[9]. مجلسى، بحار الانوار، ج 44، (بیروت، موسسه الوفاء، 1403، چ دوم)، ص 28 و 29; و ابن اعثم، الفتوح، (تهران: انقلاب اسلامى، 1372) چ اول، ص 770. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[10]. همان، ص 19; تحف العقول، ص 227، عبدالله بحرانى، همان، ج 16، ص 175 و فرائد السمطین، تحقیق محمد باقر محمودى، (بیروت)، ج 2، ص 120. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[11]. دینورى، همان، ص 220. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[12]. بحارالانوار، ج 44، ص 29; ابن شهر آشوب، مناقب، ج 4، ص 35; و عبدالله بحرانى، همان، ج 16، ص 170. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[13]. بلاذرى، انساب الاشراف، (مصر: دار المعارف)، ج 2، ص 338. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[14]. فوائد السمطین، (تحقیق علامه محمد باقر المحمودى، بیروت)، ص 124; و بحارالانوار، ج 44، ص 19. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[15]. نهج البلاغه، خطبه ى 97: به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نفرات خود مانند مبادله ى درهم و دینار با من سودا کند. ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد!! </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[16]. شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 12 ـ 14. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[17]. شیخ مفید، همان، ص 12. </div>
- منبع: خبرگزاری افغان ایرکا
- لینک کوتاه
دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.