کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم! نه برادری چون فرعون! کاش من هم یک فلسطینی بودم! کاش دشمن من اسراییل بود! اما بخاطر برادران وحشی، ننگ انسان قرن نبودم.
کاش من یک فلسطینی بودم! حداقل خوبی اینکار آن بود که دشمنی مانند اسراییل داشتم. دشمنی که خط و نشانش از من جدا بود. به هنگام کشتهشدنم، همهی دنیا، چه کفر و چه اسلام، از من حمایت میکردند! اما اینجا، وقتی مرا میکشند، کسی نیست، هیچکس، که اندوه بزرگ مرا، غمگنانه برافرازد! نه کفری و نه اسلامی!
کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم، حداقل خوبیاش این بود: که دشمنم خطاب میکرد و سپس به رگبارم میبست! اما دریغ و درد که اینجا برای من برادر میگویند! اما بیرحمانهتر از اسراییل مرا به خاک و خون میکشند!
کاش من هم یک فلسطینی بودم؛ اگر دشمن خانهام را غصب میکرد؛ هویتم را نمیدزدید! هویتم در شوارع تلآویو و حیفا در اهتزاز بود! عربی در کنار عبری! اما اینجا، سرزمینم را غصب میکنند و آثارم را به دست باد فنا میسپارند...!
کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم؛ حداقل خوبیاش این بود که وقتی میخواستند بلندمنزلم را به ویرانه تبدیل کنند، قبلش به من اطلاع میدادند که یکساعت و نه بیشتر، فرصت داری تا جان به سلامت بری! اما اینجا بدون ضایعکردن هیچ فرصتی مرا میکشند و خانهام را به تاراج میبرند!
کاش من هم یک فلسطینی بودم؛ دشمنم هرچه مرا میکشت و هر روز که مرا میکشت، به ندرت از عدد دو یا سه رقم تجاوز میکرد! اما اینجا متجاوزانِ برادرنام، هر روز و هر ساعت مرا به هزار رقم میکشند!
کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم! مرا میکشت؛ اما نه برادروار! مثل یکدشمن مرد، میایستاد در مقابلم آشکارا و نهیب حلالبودن خونم را به فراگوش جهان میرساند! اینجا اما ناخلففرزندان او، نه ریختن خون مرا حلال میشمرند؛ و نه از کشتن من چشم میپوشند! میکشند و قطعهقطعه میکنند و بر طناب درختان میآویزند! آرامِ آرام اینجا همهچیز اتفاق میافتد، هولوکاست، در سایهی برادری!
کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم، شاید یکروز از خواب غفلت بیدار میشدم و آگاه! که دشمن من اسراییل است! اما اینجا به من معجون برادری خوراندهاند! معجونی که تا هرگز و همیشه! از بالین خواب و خاک سر بلند نخواهم کرد! اگرچه لحظه لحظه کابوس وحشت را نظارهگر باشم!
کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم! بهتر از برادران یوسف بود! همینان که با قساوت تمام، به ظلمت چاه اندرم ساختند و روشنان خورشید را از دیدگان من دریغ کردند و مرا از همهچیز خودم تهی ساختند! چه برادرانی که عزت مصر را هم از من ربودند! همه مکار، همه حیلهگر! همه خائن! همه جنایتپیشه! همه آدمفروش! همه قاتل!
کاش من هم یک فلسطینی بودم! شاید پاپ اعظم در واتیکان برای من دعا میخواند؛ یا خواستار کشوری میشد، برای من، تا زنده بمانم! بهتر از دعای حنجره طلاییان سرزمین آتش و نفت بود! یا نماد مقاومتم بر دستان روسپیزنی با وجدان، در خیابانهای شهری اروپایی به اهتزاز میآمد!
کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم! نه برادری چون فرعون! کاش من هم یک فلسطینی بودم! کاش دشمن من اسراییل بود! اما بخاطر برادران وحشی، ننگ انسان قرن نبودم!
سید مسعود حسینی
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
کاش من دشمنی مانند اسراییل داشتم؛ نه برادری چون فرعون!

کاش من هم دشمنی مانند اسراییل داشتم! نه برادری چون فرعون! کاش من هم یک فلسطینی بودم! کاش دشمن من اسراییل بود! اما بخاطر برادران وحشی، ننگ انسان قرن نبودم.
زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
- لینک کوتاه
دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.