دغدغه ای امروز اذهان بسیاری از مردم افغانستان را درگیر خود نموده که، در وضعیت کنونی چه کاری را باید انجام دهند؟ چه کاری به نفع این مردم است؟ با طالبانی که ازچندین سال قبل چهره خشنی از آنها به یادگار مانده است چه نوع موضع گیری را باید داشته باشند، آیا جنگ با طالبان راه درستی است و وارد شدن به میدان جنگ و درگیری کار صحیحی میباشد؟ ویا نه باید ساکت وبی طرف ماند؟ ویا نه این ونه آن، بلکه با آنها میتوان وارد تعامل شد ودر امر حکومت سازی همکاری نمود؟
ویا هم گزینه چهارمی راباید یابید، اینکه بیطرف ماند و فشار رسانه ای بر طالبان آورد و امید داشته باشیم به خارجی ها که آنها برای ما چه خواهد کرد؟
این چهار نوع موضعگیری در اذهان بسیاری متصور است و هرکس بر تبل و میل خود میکوبد، تامطابق با دیدگاه خود حرکت کند، اما واقعاً بهترین راه کدام است کدام راه میتواند آینده درخشانی را برای کشور و مردم مظلوم افغانستان رقم بزند؟ کدام راه به فایده عموم مردم ماست وصلح ثبات را در این کشور به ارمغان خواهد آورد؟
عارف مهدوی در یادداشتی به چرایی تعامل با طالبان پرداخته است که در ادامه میخوانید: جامعه ای بر مشکلات و سختی ها فائق می آید که مردم و ملت آن از هوش و بصیرت شان در امور سرنوشت ساز ملت کار بگیرند، ودر مشکلات و مصیبت ها، در درون خود مراجعه نمایند و بر اساس منافع همه اقشار تصمیم بگیرند. لذا یکی از این چهار گزینه را میتوان براساس منافع ملی انتخاب نمود،اما باید پیامد ها ونتایج هریک را باید سنجید که نتیجه هر گزینه چه خروجی را میتواند در بر داشته باشد؟ لذا ما در اینجا سعی می مینمائیم تک تک این گزینه هارا بررسی نمائیم واز هرکدام یک نتیجه بگیریم.
اول: آیا جنگ با طالبان راه درستی است و میتواند به منفعت مردم ما تمام شود؟ هر انسانی عاقلی میداند که جنگ با طالبان یعنی شروع فصل تازه ای از جنگ داخلی در افغانستان، ولی جنگ داخلی وبرادر کشی راهی نیست که بتوان توسط آن مشکلات را حل نمود، مادر طول تاریخ پنجاه ساله اخیر همیشه دچار همین بحران(جنگ داخلی) بودیم، و تاکنون هیچ نتیجه ای که مارا بتواند قانع به آن بسازد نگرفته ایم.چرا؟ چون از راه درستش نرفتیم. راه درست را انتخاب نکردیم. جنگ مارا ده ها ویا حتی صدها سال به عقب خواهد برد، واندک تاسیسات فرهنگی، سیاسی،علمی، اقتصادی که اکنون وجود دارد را نابود خواهد کرد، ممکن است این جنگ مدت طولانی نباشد اما بازسازی و ویرانه های آن نیاز به ده ها سال دارد، بحران مهاجرت بر درد این مردم می افزاید،و خانواده ها و جوانان و ناموس این وطن پشت در های بسته خارجی ها به التماس خواهد افتاد بخاطر اندک مکانی برای زیستن، محرومیت یکی دیگر از نتایج جنگ است.زمینه های پیش رفت از بین خواهد رفت و مردم از تحصیل و تعلیم وپژوهش باز خواهند ماند. کینه ها و عقده ها بیشتر خواهد شد، و شعله های انتقام، از درون این مردم را نسبت به یکدیگر به دشمنِ سرسخت تبدیل خواهد کرد. بیشتر از این در مورد جنگ نمی نویسیم چون مردم این کشور خود درد جنگِ داخلی، و برادر کشی را چشیده اند و بیشتر درک میکنند ومیفهمند. درنتیجه جنگ هیچ گاه نمی تواند راه حل مردم افغانستان باشد، برای برآورده شدن حقوق خویش باید راه های دیگری را جُست واز فضای جنگ دوری نمود و مانع فضاسازی جنگ توسط دشمنان این مرز و بوم شد.
راه دوم: سکوت و بیطرفی است. این راه نیز راهگشای مشکلات مان نیست چون سکوت وبی طرفی باعث منزوی شدن مان ازصحنه ی جامعه خواهد شد، اگر حکومتی تشکیل شودکسانی که بیطرف بماند طرد خواهند شد، چرا؟ دلیل اول این است که شما انسان های بیخیال نسبت به سرنوشت کشور وملت فرض میشوید.انسان های که نسبت به سرنوشت وملت خویش حساس نباشد آنها را در درون حکومت یا نخواهند پذیرفت ویا به شکل سختی قبول میکنند، کاری نمائیم که مارا از صحنه قدرت حذف ننمایند،همچنین گزینه سکوت وبیطرفی، بیشتر به اهل تشیع ضربه وارد خواهد نمود، در طول تاریخ اهل تشیع ومخصوصاً هزاره ها توقعات و مطالبات حقوقی را از حکومت هایی مختلف داشتند که برخی از آن توقعات، ومطالبات بر آورده نشد به همین علت بعضی از بزرگان شان سطوح پایین تر را نپذیرفتند وبی طرف و ساکت ماندند در نتیجه دیده شد که این مردم چقدر در صحنه های سیاسی کنار گذاشته میشدند.طالبان هم کسانی که بیطرف مانده اند را نمی پذیرند این طبیعی است مردمی که در قبال سرنوشت خود حساس نباشد از سوی قدرت حاکمه کنار گذاشته شوند.
راه سوم: تعامل وتعاون با طالبان است. شرایط کنونی افغانستان تعاملِ همراه با تعاون و همکاری را ایجاب میکند. و تنها راهی که منجر به صلح و امنیت خواهد شد نیز همین مورد است، به دو دلیل باید با طالبان همکاری وتعامل نمود.
• اول: طالبان ریشه در عقاید مردم افغانستان واهل سنت دارند وهمچنین از لحاظ فقهی مردم افغانستان با آنهایکسان است و جزئی از این آب و خاک محسوب میشوند، فقه حنفی فقهی است که هم طالبان پیرو آن است وهم اهل سنت افغانستان، در حقیقت گروه طالبان از نظر فقهی هیچ فرقی با مردم اهل سنت افغانستان ندارند به هرحال آنها جزئی از این مردم وحقیقت این مردم هستند و نمیتوان آنهارا نادیده گرفت، چیزی که آنهارا در گذشته از دل مردم خارج نموده بود روش عمل آنها و نفوذ بعضی از تفکرات غیر مذهب حنفی بود که منجر به نتیجه عکس در دوران گذشته شده بود، واز آنها یک چهره ی افراطی وتروریستی ساخته بود، اکنون به گفته خودشان وگزارش های که وجود دار در درون طالبان در طول این مدت تغیراتی به وجود آمده و آنها ضروریات این زمان را به خوبی درک کرده اند، در صحنه عمل هم اگر ما به واقعیت ببینیم طالبان از سقوط دولت اشرف غنی تا کنون دچار اشتباه فاحشی نشده است که موجب تشدید جبهه گیری ها علیه شان شود،وحتی کسانی را که در حکومت قبل کار میکرد مورد عفو بخشش قرار داده اند، ما تاکنون چیزی برخلاف گفته های طالبان ندیده ایم.
• دلیل دوم، نیاز مردم افغانستان است: نیاز این زمان ایجاب میکند که ما دیگر اختلاف ها کشمکش ها دشمنی هارا کنار بگذاریم و فکری به تن خسته و زخمی این ملت و مردم خسته از جنگ نماییم، ما هرکداممان هرچه بر عقاید شخصی و گروهی خود فکر کنیم، و پافشاری بر آن داشته باشیم، اختلاف ها بیشتر میشود، مشکلات دوبرابر وچند برابر خواهد شد. برای کاستن از این بد بختی ها باید از مواضع شخصی کنار رفت وامور که منافع ملی و همه ملت در آن است را ترجیح داد.
برای رهایی از جنگ دوباره و سقوط در یک آینده تاریک دیگر میتوان اکنون تصمیم گرفت و باهم با افکار و عقاید مختلف آینده ی روشنی را ساخت، همچنین برای شرکت در دولت آینده، وسهیم شدن در آن وتصمیم گیری ها در امور کشور، تعامل وتعاون، راه منطقی در وضعیت کنونی به نظر میرسد. ما برای جلوگیری از منزوی شدن، و حذف شدنِ در آینده وبرای ساختن آینده بهتر نیاز به همکاری و شریک شدن در دولت سازی داریم.
اما احتیاط وهوشیاری در تعاون و تعامل را نیز باید مد نظر داشت، و نمیشود گفت طالبان کنونی صد فیصد کارشان درست است. چیزی که بسیار مهم است مد نظر داشتن تاریخ است، تاریخ به ما درسی مهمی داده است و نباید آن را فراموش نمود،اما فعلا تعامل و تعاون بهترین راه است.
راه چهارم: بیطرفی وفشار رسانه ای بر طالبان است. بعضی این طور فکر میکنند که در شرایط کنونی هیچ راهی نمانده و باید چشم به فشار آوردن کشورهای خارجی و جامعه جهانی به طالبان دوخت، برای همین باید برای کمک به جامعه جهانی وکشورهای خارجی بر طالبان از طریق رسانه های داخلی وخارجی فشار آورد، واز این طریق مطالبه گری نمود.
اما غافل از اینکه، تمام مشکلات جامعه افغانستان از همین چشم امید بستن به خارجی هاست، اگر جامعه جهانی، کشورهای خارجی حامی مردم افغانستان میبود، وخواهان ثبات وامنیت در این کشور، پشت دولت قبلی را که تماماً براساس منافع آنها کار میکرد را خالی نمی کرد. و کشور ومردم افغانستان را به سوی جنگ و مهاجرت تشویق نمی نمود، نخبه ها و قشر باسواد وکادر های متخصص این کشور را دزدانه خارج نمی نمود، غرب وکشورهای غربی که بیشتر از سوی رسانه های خودشان،بر آنها لفظ جامعه جهانی اطلاق میشود، منافع شان در تضاد با منافع مردم افغانستان است، آنها هیچگاه خواستار این نبوده اند که در افغانستان صلح و ثبات و امنیت حاکم باشد،
منطقه و جغرافیای افغانستان نزدیک وهم مرز با چین، روسیه، و ایران است، امنیت وثبات داشتن افغانستان یعنی ثبات در این سه کشور، و جوامع غربی هیچگاه ثبات کشورهایی قدرتمند آسیایی (ایران،روسیه و چین) را نمی خواهد.
آنها میخواهند تمام ظرفیت های این سه کشور در داخل خاک افغانستان برای کنترول اوضاع استفاده شود، کنترل اوضاع وقتی معنی میدهد که اوضاع افغانستان از هر لحاظ دچار مشکلات باشد، و ساختن مشکل در افغانستان برای این سه کشور آسیایی به عهده غربی هاست،مواد مخدر، مشکلات اقتصادی، و امنیتی در افغانستان نگرانی های روسیه و چین و ایران را در پی دارد، چون بی نظمی ومشکلات در افغانستان یعنی نا امنی در مرز های این سه کشور، مواد مخدر یعنی تهدید برای آنها، مشکلات اقتصادی، یعنی بحران مهاجرت و سرازیر شدن هزاران پناهجو به سوی مرز های این کشورها.
در صورت وجود این چنین مشکلات، کشور های آسیایی به جای مقابله با غرب مجبور میشوند از ظرفیت های شان برای کنترل اوضاع افغانستان استفاده نمایند تا جلوی سرایت این مشکلات را در داخل خاک خودشان بگیرند، آمریکا و اروپا(غرب) نیز خواستار همین مشکلات هاست!
پس اعتماد به کشورهای غربی و جامعه جهانی هیچ سودی ندارد که ما چشم به کمک آنها بدوزیم، تا آنها با سیاست فشارِ برطالبان حقوق مارا مطالبه نمایند، آنها بیشتر ازین که حقوق مارا مطالبه کنند، برای خودشان از طالبان باج میخواهند، نمونه اش هم همین تحریم طالبان توسط آمریکا و بلوکه نمودن نُه و نیم میلیارد دلار مردم افغانستان است،آنها از این طریق میخواهند توسط فشار اقتصادی بر مردم افغانستان. این کشور را به سوی بحران جنگ داخلی، ایجاد فاصله بین قدرت حاکم ومردم، زمینه سازی برای رشد گروه های افراطی را ایجاد نمایند، در زمانی که مردم در بدترین وضعیت معیشتی قرار گیرد، بیشترین بهره را میتوان از آنها برد، ما حتی اگر همه برویم واز طالبان حمایت کنیم و حکومت همه شمول هم تشکیل بدهیم، بعید است که آمریکایی ها پول های بلوکه شده ی مارا رها نمایند، واگر چنین کاری صورت گیرد برای نوع مصرف واستفاده از این پول ها خودشان تصمیم خواهند گرفت، ونخواهند گذاشت که در امور کلیدی مملکت که باعث کاهش مشکلات مردم می شود وبه سود این مردم باشد به مصرف برسد،چون منافع آنها خلاف منافع این مردم است.
در نتیجه فشار رسانه ای روی طالبان بیشتر به سود کشور های غربی است تا به نفع مردم افغانستان!
در حقیقت این نوع موضعگیری، کمک به کشورهای خارجی است برخلاف منافع مردم ما،حالا خواسته یا نا خواسته اش فرقی ندارد.
تعاملی که همراه تعاون باشد تنها راه نجات این مردم است، بهتر این است که باطالبان همکاری کرد، ودر کنار همکاری مطالبات خود را نیز پیگیری نماییم، در کنار طالبان باشیم بهتر میتوانیم به نتیجه دلخواه برسیم تا در مقابل طالبان باشیم، چون طالبان روحیه ای دارد که به طرف مقابل سعی نمی کند امتیاز بدهد. بلکه با طرف مقابل مخاصمه مینماید، از روبروی طالبان هیچگاه نمیشود به نتایج دلخواه رسید. زمانی مطالبات و حق خواستن و جایگاه خواستن در دولت آینده کار آمد است، که همکاری و تعامل باشد و آنها مارا طرف مقابل نبینند.
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
چرا باید باطالبان تعامل کرد؟

دغدغه ای امروز اذهان بسیاری از مردم افغانستان را درگیر خود نموده که، در وضعیت کنونی چه کاری را باید انجام دهند؟ چه کاری به نفع این مردم است؟
زمان تقریبی مطالعه: 10 دقیقه
- منبع: نویسنده: عارف مهدوی
- لینک کوتاه
دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.