در دوران معاصر بسیاری از رهبران کشورها به پشتوانه حمایت آمریکا بر مسند قدرت تکیه زده و تصور می‌کردند که معامله خوبی داشته‌اند.

با توجه به سیاست خارجی آمریکا که همواره بر منافع ملی این کشور متکی بوده است، اغلب شرکای بین‌المللی در درازمدت آسیب‌های فراوانی را تجربه کرده‌اند. با اینکه حمایت‌های آمریکا روی کاغذ فریبنده است، اما در عمل هرگز به نفع کشورهای دیگر به خصوص کشورهای ضعیف نبوده است.

آمریکا در بزنگاه‌های تاریخی نشان داده است که به ناگهان پشت شرکای خود را خالی کرده و بدنبال منافع خود بوده‌اند. در طول تاریخ رابطه آمریکا با کشورهای ضعیف شکلهای گوناگونی داشته است، اما سرنوشت اغلب این کشورها نشان می‌دهد که کمک‌های مالی و تسلیحاتی آمریکا نه تنها به نفع این کشورها نبوده، بلکه عامل اصلی تباهی و فروپاشی "نظم" در این کشورها بوده است.

دو نمونه بارز از کشورهایی که به حمایت‌های آمریکا دل خوش کرده بودند اما سرنوشت تلخی را تجربه کردند، افغانستان و اوکراین می‌باشد. اشرف‌غنی احمدزی، رئیس جمهور فراری افغانستان که خود را تحت حمایت آمریکا می‌دانست و تصور می‌کرد با امضای پیمان استراتژیک میان افغانستان و آمریکا، همواره از دلارهای بادآورده آمریکا نفع می‌برد، جلوی چشم همگان در عرض چند روز مجبور شد به شکل اسفباری از افغانستان فرار کند.

آمریکا وقتی به کشوری کمک مالی می‌کند، در ظاهر کار انسانی و بشردوستانه‌ای به نظر می‌رسد اما در عمل هرگز یک دلار هم‌ برای کسی به رایگان هزینه نمی‌کند، بلکه به ازای هرگونه کمکی، چندین برابر از منابع طبیعی، موقعیت جغرافیایی و دیگر مزایا بهره‌برداری می‌کند.

نکته دیگر اینست که ورود آمریکا به عنوان یک قدرت هژمونیک به هر کشوری، با فروش تسلیحات جنگی، حضور نیروهای امنیتی و برپایی پایگاه‌های نظامی برای پیشبرد اهداف و گسترش عمق نفوذ در نقاط مختلف همراه است.

این یعنی رفاقت با آمریکا مساوی است با دلار در برابر خودفروشی و نوکری بی جیره و مواجب!این درست همان چیزی است که حامد کرزی، رئیس جمهور پیشین افغانستان را وادار می‌کرد تا جلوی دوربین‌ها گریه کند و از امضای پیمان استراتژیک با آمریکا سر باز زند.

کرزی در پاسخ به اینکه دلیل گریستن او چیست، چنین می‌گوید: در سفرم به آمریکا از مقامات ارشدشان پرسیدم اگر بمبی در جایی از افغانستان منفجر شود و ده‌ها شهروند افغانستان شهید شوند، آیا این تروریسم است؟ آنها گفتند نه، پرسیدم پس تروریسم چیست؟ گفتند تروریسم یعنی منافع آمریکا در خطر بیفتد.

این جمله به تنهایی بیانگر نوع نگاه آمریکا به روابط بین‌الملل است و بخوبی نشان می‌دهد که آنها همواره بدنبال بهره‌کشی از کشورها به نفع خود، با نام مبارزه با تروریسم و دموکراسی هستند.

در چنین وضعیتی آنچه آمریکا می‌گوید باید انجام‌ شود و نیروهای نظامی آمریکا نیازی به گرفتن اجازه از کشور مورد نظر در رابطه با تمامیت ارضی و سایر مسائل ندارند.

چنانکه دونالد ترامپ در دوره قبلی ریاست جمهوری خود، بدون اطلاع قبلی و شبانه در پایگاه بگرام فرود آمد و اشرف غنی که ریاست جمهوری افغانستان را به عهده داشت، پس از فرود هواپیمای وی مجبور شد در داخل خاک افغانستان به دیدار ترامپ برود و پشت سر او به شکل خفت باری در کنار ژنرال های آمریکایی بایستد و برای ترامپ کف بزند.این شکل ارتباط آمریکا با کشورهایی است که در موضع ضعف قرار دارند.

در نهایت اشرف غنی که به حمایت آمریکا دلخوش بود، با خروج ناگهانی نیروهای آمریکایی، ظرف مدت کوتاهی از عرش به فرش رسید و در سال 2021 مجبور شد افغانستان را ترک کند.

ترامپ بعد از سقوط کابل در یکی از گفتگوهایش اظهار کرد: هیچوقت از اشرف‌غنی خوشم نمی‌آمد، او واقعا آدم فاسدی بود و فرار کرد.

نکته قابل توجه اینست که اغلب رهبران سنتی افغانستان از سفره‌ای که آمریکا پهن کرده بود، نفع می‌بردند و با وجود ارتش مجهز و نیروهای مسلح فراوان(بیش از 300 هزار نیروی نظامی) نتوانستند در برابر طالبان که تنها بیست هزار نیروی نظامی داشتند، ایستادگی کنند و ولایات افغانستان یکی پس از دیگری در مدت کوتاهی سقوط کرد و رهبران سیاسی نیز به چهارسوی جهان گریختند.

در روزهای اخیر که ترامپ بشدت مشغول تسویه حساب‌های مختلف در عرصه سیاست داخلی و خارجی ایالات متحده آمریکا است، ویدئوی دیدار زلنسکی، رئیس جمهور اوکراین با وی مورد توجه افکارعمومی جهان قرار گرفته است. برخورد ترامپ با زلنسکی بعنوان مهمان کاخ سفید، بی‌ادبانه و کوچه بازاری بود، اما نشان‌دهنده واقعیت عینی سیاست خارجی آمریکا است.

به نظر بسیاری از کارشناسان، با آمدن ترامپ در راس قدرت، سرعت افول و سقوط آمریکا سرعت گرفته است.

برخورد او با رئیس جمهور یک کشور جنگ زده اروپایی، بخوبی نشان می‌دهد که آمریکا هرگز "پول مفت" به هیچکس نمی‌دهد و در برابر هر سنت از کمک‌های مالی، چند برابر باج و "اسکنت" دریافت می‌کند. 

از سوی دیگر تحلیلگران روابط بین‌الملل می‌گویند آمار و ارقامی که ترامپ می‌گوید، واقعی نیست و چندین برابر کمک‌هایی است که طی چند سال اخیر به اوکراین شده، اما واقعیت اینست که در ذهن‌ ترامپ، هرگونه کمک، بهمراه بهره آن محاسبه می‌شود.

تمام جهان دیدند که ترامپ چگونه شخصیت رئیس جمهور یک کشور را به باد انتقاد گرفت و بجز تنبیه بدنی، از هیچ رفتار غیرمتعارفی دریغ نکرد.

با اینکه ترامپ شخصیت غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده‌ای دارد، اما رفتار او در رابطه با کشورهای ضعیف و جنگ‌زده که خود را زیر چتر امنیتی آمریکا قرار داده‌اند، شبیه به هم است.

ازینرو احتمال اینکه ترامپ کلیه کمک‌های مالی به اوکراین را به حالت تعلیق درآورد و یا به حداقل برساند، محتمل است، از سوی دیگر اوکراین در موضع ضعف قرار دارد و برای همین ترامپ می‌خواهد از این نقطه ضعف، بیشترین فشار را وارد کند.

ترامپ از سوی دیگر با همتای روس خود نیز وارد گفتگو شده و علاقه نشان داده است که به هر شکل ممکن، مایل است که جنگ اوکراین را به پایان برساند.اما این پایان دادن به جنگ، نه از سر دوستی و همکاری با مردم اوکراین، بلکه با هدف تامین منافع آمریکا صورت می‌گیرد. 

دونالد ترامپ در مصاحبه‌های اخیر خود اعلام کرده است که بزودی قرارداد و تفاهمنامه‌های مهمی با رئیس جمهور اوکراین امضا می‌کند‌.این سخنان پس از آن برخورد پر تنش، یعنی زلنسکی تحت فشار ترامپ مجبور به پذیرش هر چیزی است که او می‌خواهد، ازینرو اوکراین مثال خوبی برای تمام کشورهایی است که به کمک و همراهی آمریکا دلخوش کرده‌اند. 

زلنسکی با اینکه حمایت کشورهای اروپایی را دارد، بخوبی می‌داند که یکی از بازیگران اصلی جنگ اوکراین، ایالات متحده آمریکا است، برای همین ناچار است با گردنی خمیده و دستانی به هم چسبیده روبروی ترامپ بنشیند و سخنان سخیف رئیس جمهور تاجرمسلک آمریکا را بشنود و سکوت کند.هیچ کشور مستقلی نمی‌تواند چنین خفت و خاری و سرافکندگی را تاب بیاورد، مگر اینکه هیچ راهی جز پذیرش و سازش نداشته باشد.

ترامپ با خطاب قرار دادن و توبیخ زلنسکی، در واقع به سایر بازیگران جنگ اوکراین منجمله پوتین، این پیام را می‌دهد که ایالات متحده حاضر است برای منافع خود، شریک استراتژیک دیروز و بدهکار شکست خورده امروز را اینگونه در عرصه بین‌المللی بی‌آبرو کند.

زلنسکی نیز به خوبی فهمیده است که راهی بجز سازش ندارد، چرا که در حال حاضر علاوه بر بدهی‌های فراوان، افکارعمومی اوکراین نیز از تبعات جنگ خسته شده‌اند. اگرچه در ابتدای جنگ، زلنسکی در قامت یک رهبر شجاع و مقتدر ظاهر شد، اما طولانی شدن جنگ و پیشروی‌های روسیه، او را به چهره‌ای مستاصل و ناامید تبدیل کرد.

زلنسکی حالا در مصاحبه‌های خود به صراحت می‌گوید که اگر مردم اوکراین بخواهند، حاضر است از قدرت کناره‌گیری کند.

این سخن بدین معناست که او قافیه را باخته و منتظر سرنوشت تاریک خود و حکومتش است. اروپایی‌ها که در گذشته رهبران افغانستان را مورد تمسخر قرار می‌دادند و آنها را انسانهای بی‌کفایت می‌خواندند، حالا درست در وضعیت مشابهی قرار گرفته‌اند.این وقایع درس بزرگی برای تمام کشورهاست تا بدانند آمریکا پشت شعارهای فریبنده آزادی، حقوق بشر و دموکراسی پنهان شده و در عمل تنها به منافع ملی خود پایبند است.