پروفیسوران، دکتران علوم مختلف، متخصصان و استادان عرصه های متعدد دانش، حاکمان و حکومت کنندگان، سیاست ورزان و سیاستمداران، روشنفکران و فعالان مدنی و اجتماعی در بسیاری از جوامع و کشورهای دیگر بسوی مردم جامعه و کشور خود، نگاه شهروندی و انسانی دارند. وقتی می خواهند سیاست ورزی کنند، وقتی می خواهند از جایگاه دانش و تخصص و مهارت خود به مردم و وطن خود کاری انجام دهند، خدمت و کمکی ارایه کنند، با نگاه شهروندی و با این باور که همۀ مردم وطن شان انسان های شهروند جامعه و کشور شان هستند، عمل می کنند. چونکه تنها با چنین نگاه، با چنین باور و عملکردِ مبتنی و معطوف به آن است که عدالت تامین می شود و توسعه در عرصه های مختلف زندگی جامعه شکل می گیرد.
نقطۀ مقابل نگاه شهروندی به جامعه و مردم یک کشور، نگاه تبعیض و تفرقه است که اگر این اقشار و اصناف متذکره خواسته باشند سیاست را، حکومت را، تخصص و دانش و حتی روشنفکری و فعالیت مدنی و اجتماعی را قومی، زبانی، نژادی، مذهبی و غیره بسازند، عدالت و توسعه محقق نمی شود.
اما افغانستان یک کشور استثنایی است که در میان تمام جوامع و کشورهای دنیا و یا میان بسیاری از این کشورها، از پروفیسور، دکتر، استاد، متخصص، حاکم، سیاست مدار، روشنفکر و فعال مدنی و سیاسی و اجتماعی، بخت و طالع خوب نداشته و ندارد. این شانس و بخت بد افغانستان به حدی است که وقتی تحصیل یافته، سیاستمدار، روشنفکر، متفکر، دکتر و پروفیسورش که در جامعۀ شهروندی غرب تحصیل و زندگی و اشتغال داشته و به این مدارج رسیده است، در بازگشت به کشورخودش افغانستان و در دوران کارش چه در مسند حاکمیت و حتی بیرون از حوزۀ حکومت داری، برخلاف آن عمل کرده است. از همه بد تر اینکه حتی این پروفیسوران، دکتران و مدعی روشنفکری و اهل سیاست افغانستان که در جامعۀ شهروندی غرب به سر میبرند و دوران تبعید و غربت بی وطنی را میگذرانند، بازهم به جای تلقین و تبلیغ فکر و طرح شهروندی، به طبل تفرقه و نفرت قومی می کوبند.
پروفیسور دکترمحمد اشرف غنی در انتخابات سال 2014 ریاست جمهوری و در جریان مبارزات انتخاباتی اش بصورت شگفت انگیز و باورنکردنی گفت که من با کلمۀ "شهروند" مشکل دارم. مشکل اشرف غنی این نبود که او معنی شهروند را نداند. او که تحصیل، دکترا و پروفیسوری اش را در جامعۀ شهروندی غرب گرفته بود و به عنوان شهروند در آنجا کار و اشتغال داشت، بهتر از هر کسی دیگر معنی شهروند و اهمیت شهروندی را میدانست و می فهمید که در افغانستان بدون شکل گیری جامعۀ شهروندی و دولت مدنی شهروند محور، عدالت و توسعۀ پایدار شکل نمی گیرد. اما او برخلاف این فهم و دانش خود بصورت آگاهانه و صادقانه در مسیر شکل دهی جامعۀ شهروندی و دولت ملی و مدنی شهروند محور گام بر نداشت.
سیاست در افغانستان در دوران زمام داری اشرف غنی بیشتر از هر زمان دیگر، قومی شد. هر چند بیماری قومی سازی و قومی شدن سیاست از سال های اخیر دولت حزب دموکراتیک خلق بیشتر و بصورت عریان نمایان گردید که سپس این بیماری فراگیر شد و تمام گروه ها و تنظیم های اسلامی و جهادی مخالف را نیز در بر گرفت. در حالی که حزب مذکور در سال های نخست حاکمیت و جریان اسلامی مخالفش در افغانستان قبل از آن، میدان مبارزه و سیاست را قومی نساخته بودند. اما قومی سازی سیاست و سیاست قومی پس از ورود امریکایی ها و قوای شان در بیست سال عمر دولت جمهوری مورد حمایت نظامی و مالی آنها بریاست حامد کرزی و اشرف غنی و شریکان سیاسی و تنظیمی سفرۀ جمهوریت گسترش یافت.
دوران ریاست جمهوری اشرف غنی اوج بیماری سیاست قومی و قومی سازی سیاست بود. در آستانۀ سال 2014 که اشرف غنی خود را برای انتخابات و کسب قدرت و رییس جمهور شدن آماده می کرد و پس از آغاز ریاست جمهوری او، موجی از پروژۀ تشکیل شوراهای قومی و گروه های قومی در افغانستان براه افتید. یادم است که در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری در آن سال، هر روز یک مجلس و گردهم آیی به نام فلان شورای قومی و فلان شورای قومی براه می افتید و حمایت خود را از اشرف غنی و گاهی هم نامزدان دیگر اعلان می کردند. شورای قومی جوگی ها، شورای قومی بیات، شورای قومی بابکر خیل، شورای قومی عرب ها، شورای قومی هزارۀ اهل سنت، شورای قومی سادات و .... وقتی دیدار اشرف غنی را با شورای قومی سادات دیدم، این یاد داشت را نوشتم:
«هر قوم در افغانستان سادات دارد. یا به عبارت دیگر، افرادی در میان اقوام هستند که خود را سادات می نامند و زبان مادری شان هم زبان همان قومی است که میان آنها از صدها سال به این سو زندگی می کنند. از این زاویه، سادات یک قوم جداگانه و خاصی نمیتواند باشد. من در تعریف قوم در بالا این نکته را روشن کردم.
این بحث اقوام و درگیر ساختن مردم که به کدام قوم تعلق دارد و از کدام قوم است، یک بحث غلط و انحرافی است. این بحث هیچ قومی را در افغانستان به عدالت و سعادت و به رفاه و پیشرفت نمی رساند. تنها برای تجارت مافیای سیاسی خوب است که جمعی از نام دین، مذهب، قوم و زبان استفاده می کنند.»
