«مجتبی نوروزی» کارشناس ارشد مسائل افغانستان در یادداشتی نوشت: در همه کشورها جریانات راست گرای افراطی تاکید ویژه بر ملی‌گرایی دارند و با تاکید بر مفاهیم ملیت، وطن و هویت ملی تلاش دارند با دگرسازی از مهاجرین خود نوع نگاه خود را توجیه کنند. جریان مهاجرستیز در ایران هم هیچ‌گاه از این قاعده مستثنی نبوده‌اند. هرچند این جریان طی دو سال گذشته به یک جریان مشکوک تبدیل شده است. این جریان بیش از معمول نیاز به هزینه کرد از مفهوم ایران داشته است. در این نوشتار تلاش خواهد شد تا نسبت این جریان و مفهوم ایران بررسی شود.

مفهوم ایران

بارها در کلاس‌های درس از دانشجویان علوم سیاسی پرسیده‌ام که اگر بخواهید مفهوم ایران را توصیف کنید کدام پدیده‌ها یا مفاهیم می‌توانند توصیفی ارایه دهند که گستره زمانی و مکانی ایران را تا حد قابل قبولی پوشش دهند؟ و اساسا این سوال یکی از دغدغه‌های فکری من طی سال‌های گذشته بوده است و اینجا برای نخستین بار تلاش می‌کنم یک جمع بندی اولیه از این تعاملات ارایه دهم. پیش از ورود به پاسخ این پرسش باید مروری اجمالی بر گستره تاریخی و جغرافیایی ایران داشته باشیم.

نگاهی کلی به نوزده دوره تاریخی ایران نمایانگر دوره‌ای از استمرار حدودا سه هزار ساله مفهوم ایران همراه با دوره‌های کوتاه و بلندی از انقطاع تحت تاثیر چهار تهاجم بزرگ اسکندر، مسلمانان، مغولان و تیموریان می‌باشد. در تمام این دوران ایده و مفهوم تمدن ایرانی حتی بدون اتصال به قدرت سیاسی جریان داشته و به حیات خود در لایه‌های مختلف جامعه ادامه داده است.

در تمام این تهاجم‌های همه‌جانبه هرگاه تهاجم از غرب رخ داد کانون‌های تمدنی در شرق این پهنه به بازسازی مفهوم ایران پرداختند و هرگاه تهاجمی از شرق رخ داد کانون‌های غربی نقش احیاگر تمدن ایرانی را بازی کردند. البته از آنجایی که کانون‌های شرقی تمدن ایرانی در گستره جغرافیایی خراسان بزرگ بعد از قرون سوم و چهارم به جایگاهی تثبیت شده دست یافته بودند، در دو تهاجم شرقی نقش مقاومت نظامی و فرهنگی و تمدنی را بازی کردند.

به این معنا که هم تیغ تیز تهاجم را تا حد توان کند کردند و هم تاثیرات عمیق فرهنگی بر مهاجمین گذاشتند تا جایی که بعد از زمان نه چندان زیادی بقایای مهاجمین نه تنها به مدافعین فرهنگ و تمدن ایرانی بدل شدند بلکه در توسعه جغرافیایی آن نقشی بی بدیل بازی کردند.

اما صفات کانونی هویت ایرانی، دال‌های مرکزی گفتمان ایرانی و نهادهای ماندگار آن چه مواردی بوده‌اند که در طول این تاریخ طولانی برای بقای آنها مجاهدت‌ها و جانفشانی‌های گسترده صورت گرفته است؟

صفات کانونی هویت ایرانی که در طول تاریخ استمرار داشته و با آمد و شدهای سیاسی درونی و بیرونی تضعیف نشده بلکه تقویت شده و خود زمینه و علت بسیاری از تغییرات و کنش‌های سیاسی ‌و اجتماعی بوده است را می‌توان چنین برشمرد: عدالت طلبی، توجه به دادگری، ظلم ستیزی و حمایت از مظلوم و در نهایت تاکید بر خردگرایی و خردورزی در زندگی فردی و اجتماعی.

در باب دال‌های مرکزی گفتمان ایرانی هم می‌توان به این موارد اشاره کرد: نگاه به فره ایزدی و به دنبال آن معنویت گرایی در کنش سیاسی، تساهل فرهنگی و اجتماعی و به دنبال زندگی مسالمت آمیز اقوام در این پهنه تمدنی و در نهایت مقاومت خردورزانه در برابر تهاجم خارجی.

نهادهای ماندگار تمدن ایرانی در طول تاریخ که هم خود توسط حاملان فرهنگ و تمدن پاس داشته شده‌اند و هم زمینه و بستر اصلی تداوم هویت ایرانی بوده‌اند را می‌توان چنین برشمرد: زبان و ادب فارسی که به شکل امروزین آن در بلخ بنیان گذاشته شد و بعد در سراسر این پهنه تمدنی مورد استفاده قرار گرفت، سبک خاص معماری که در خراسان با محوریت هرات و با تکیه بر رنگ برآمده از فیروزه نیشابور به اوج رسید و به نمادی برای تمدن ایرانی بدل شد و معنویت گرایی همراه با خردورزی و تساهل که در تمام آیین‌های مورد پذیرش در این پهنه تمدنی به وضوح قابل مشاهده است.

جریان مهاجرستیز چیست؟ و چه ویژگی‌هایی دارد؟

از حدود دو سال پیش جریان مشکوکی با محوریت سه نفر که سوابق خاصی در فعالیت اجتماعی و رسانه‌ای نداشتند و در گذشته‌شان نقاط مبهم فراوانی وجود داشت، شروع به فعالیت گسترده علیه مهاجران افغانستانی مقیم ایران کردند.

فعالیتی که با حمایت لشکری از حساب‌های کاربری جعلی همراه بود. به طوری که توانستند هشتگ اخراج افغانی مطالبه ملی را به یک هشتگ معروف در فضای مجازی تبدیل کنند و موضوع اخراج دسته جمعی مهاجرین بدون توجه به قواعد حقوقی و تفاوت‌های جدی جمعیت‌های مهاجر تبدیل به یک موضوع اصلی در فضای سیاستگذاری کشور کنند و بدین ترتیب توجه مدیران کشور را از بسیاری از مسایل اساسی کشور منحرف سازند. موضوعی که آثار آن هم در غافلگیری‌های روزهای نخست جنگ و مشکلات دیگر مشهود است. می‌توان بخشی از مهم‌ترین ویژگی‌های این جریان را چنین برشمرد:

نخست، بنای دعوت و ادعای خود بر دروغ‌های پرشمار. طی دو سال گذشته بارها دلسوزان و افراد مطلع دروغ‌های مطرح شده از سوی این جریان را آشکار کرده‌اند.

ولی هر بار سران این جریان با هوچی‌گری و تمسک به ادعاهای واهی بزرگ‌تر تلاش کرده‌اند افکار عمومی را از خطای خود منحرف کنند. اعداد و ارقام خیالی و غیرواقعی که نتیجه آن بزرگنمایی‌های گمراه کننده بوده است تا تمسک به وقایعی که یا از اساس وجود نداشته یا متعلق به زمان و مکان و موضوع دیگری بوده است را می‌توان در فهرستی مفصل و در موقعیتی دیگر به آن پرداخت.

دوم، خارج شدن از مدار مروت و دادگری. یکی از روش‌هایی که جریانات راست افراطی در سراسر جهان به آن متوسل می‌شوند، مقصر دانستن ضعیف‌ترین حلقه قدرت جامعه در چرخه مسایل و مشکلات کشور می‌باشد. در این بین مهاجرین همواره از دید این جریانات در صدر متهمان هستند. جلوه جدی این جریان در حال حاضر در جهان پدیده ترامپ و نوع کنش ترامپی می‌باشد. نتیجه چنین رویکردی مجاز شمردن ظلم در هر نوع و سطحی به مهاجرین می‌باشد. این جریان جامعه را تهییج می‌کند تا انتقام همه مشکلات خود را از حلقه‌های ضعیف‌تر جامعه بستاند و در این مسیر مرزهای اخلاق چندان محلی از اعراب نخواهند داشت.

سوم، خارج شدن از دایره خردورزی. هر نوع برخورد با یک پدیده اجتماعی به صورت هیجانی و کلی گویی و صدور احکام کلی بدون در نظر گرفتن ظرایف موضوع و بدون توجه به تبعات برخورد در درازمدت و در حیطه ابعاد مختلف خروج از دایره خردورزی در امر سیاسی محسوب می‌شود. موضوعی که در تمام کنش‌های این جریان طی دو سال گذشته مشهود بوده‌است.

چهارم، دگرسازی و ترویج دگرهراسی مبتنی بر کینه و نفرت. ترویج چنین نگاهی بیش و پیش از هر چیز امنیت روانی جامعه میزبان را نشانه می‌رود. جامعه‌ای که تا چندی پیش و برای مدتی طولانی یک همزیستی مسالمت آمیز مبتنی بر احترام را با جامعه مهاجر تجربه کرده است، حال با ذهنیت آلوده شده به شک و تردید امکان تعامل اجتماعی مثبت از وی سلب می‌شود. این امر مقدمه خشونت‌هایی خواهد بود که می‌تواند زنجیروار در جامعه بازتولید شود و گزاره ذهنی را به امر عینی تبدیل و بازگشت به زندگی بدون تشویش را دشوار سازد.

پنجم، تکمیل راست‌گرایی افراطی خود با استفاده از نوعی ملی‌گرایی رمانتیک وارداتی از غرب که کاملا با مبانی شکل‌گیری ملت ایران در تضاد است ‌و تلاش برای محدود کردن مفهوم ایران در درون مرزهای سیاسی مدرن متاخر. این امر که با ترویج کینه با اجزای دیگر این پهنه تمدنی همراه بوده است، ایران را نسبت به تمام دارایی‌هایی تمدنی خود بیگانه کرده و آرزوی دیرین استعمارگران که تضعیف ایران و محدودسازی آن با تمام نهادهایی که پیش از این نام برده شد در درون مرزهای سیاسی بوده است را محقق می‌سازند.

در نهایت می‌توان گفت این جریان مشکوک معلوم الحال خواسته یا تاخواسته، دانسته یا ندانسته، با برنامه یا از روی جهل بیش از هر امر دیگری مفهوم ایران را به عنوان یک مفهوم تمدنی با مخاطره جدی مواجه ساخته است.

تضعیف بنیان‌های اخلاقی جامعه، دور ساختن جامعه از مبانی فرهنگی و هویتی خود، قراردادن تصمیم گیران و تصمیم سازان جامعه در موضع هیجانی تدافعی، توسعه ناامنی روانی در جامعه و در نهایت قطع پیوند ایران امروزی از دنباله‌ها و پشتوانه‌های تمدنی خود در گستره منطقه مخابراتی جدی است که اگر به آن توجه نشود در آینده‌ای نه چندان دور ایران را با مخاطرات توسعه یافته امنیتی، فرهنگی و هویتی مواجه خواهد ساخت که شاید در آن زمان و روزگار جبران این بی‌تدبیری‌ها هزینه‌ای بس سنگین برای مام میهن داشته باشد.