<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> یک جوان سعودی خواهرش را پس از برگشتن از جهاد نکاح در سوریه به قتل رساند.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">یکی از سایت های خبری کشور عربستان پرده قتل دختر سعودی که برای جهاد نکح به سوریه رفته بود، برداشت.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">اسماء دانشجوی دانشکده تربیت معلم بود. خبر قتل وی نیز توسط یکی از دوستان هم دانشکده یا وی پیگیری و علنی شد.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">هم دانشکده ای اسما داستان وی را اینگونه تعریف می کند:</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">اسما برای گشت و گذار همراه برادرش به کشور ترکیه رفته بود. اما یکی از روزها هنگامی که برادرش برای خوردن صبحانه به اتاق او در هتل مراجعه می کند، با نامه ای مواجه می شود.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">اسما در این نامه نوشته بود که، برای جهاد فی سبیل الله و تقدیم خود به جهادگران راه آزادی به سوریه می رود. احمد برادر اسما به شدت عصبانی می شود و تمامی راه های ممکن برای یافتن او در ترکیه را امتحان می کند چرا که از عکس العمل خانواده اش نسبت به این موضوع بیم داشت.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">اسما بعد از فرار به مرز سوریه و ترکیه می رود و آنجا با شیخی به اسم شیخ خمسینی آشنا می شود. اسما این مرد را فردی متدین و درستکار تلقی می کند و از نیت و قصد خود برای سفر به سوریه با او صحبت می کند. شیخ خمسینی به اسما می گوید دارای ثروت و مکنت بسیار است و همه آن را برای مبارزه با بشار فدا کرده است و از همه بیشتر لایق جهاد با اوست!</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">اسما در ادامه برای دوستش تعریف می کند که پیرمرد بدون توجه به قوانین شرع به او تجاوز کرده و برای مدتی در خیمه او اسیر بوده تا موفق به فرار شد.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">اسما پس از فرار به سوریه می رود. در یکی از حوزه های عملیاتی یکی از فرماندهان گروه های تروریستی او را دستگیر و علت حضورش را جویا می شود و اسما هدف از سفر به سوریه را به او می گوید.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">وی همراه این فرمانده به اردوگاه تروریست ها می رود و آنجا با چند دختر تونسی و الجزایری آشنا می شود و حقیقت دروغین "جهاد برای نکاح با جهادگران" را در می یابد. اسما در این سفر بارها و بارها مورد تجاوز و آزار و اذیت قرار می گیرد.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">او پس از آگاهی از واقعیت موجود ترورویست های سلفی به عربستان از می گردد و از ترس خانواده اش در منزل دوست خود پناه می گیرد. تا اینکه خانواده او از حضورش مطلع شده و او را با خود می برند.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">پس از چند روز هم دانشکده ای اسما برای بررسی شرایط روحی او با منزلش تماس می گیرد ولی پاسخ روشنی دریافت نمی کند.</div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">پس از پیگیری پلیس مشخص می شود، اسما توسط برادرش احمد به قتل رسیده است.</div>