رجوع
لطفا مردها این نوشته را نخوانند!
تعجب نمی کنم از شنیدن خبر سنگسار رخشانه در غور، وقتی مردم آن ولایت نزدیک بودن با معبود را در گرو حذف والی زن، می پندارند.
تاريخ النشر: 1394/08/13 18:22رمز الخبر: 29608المصدر: خبرگزاری افغان ایرکا

<p style="text-align: justify;">تعجب نمی کنم از شنیدن خبر سنگسار رخشانه در غور، وقتی مردم آن ولایت نزدیک بودن با معبود را در گرو حذف والی زن، می پندارند. تعجب نمی کردم حتی اگر سنگی از این مراسم را، به دست یکی از برادرانم می دیدم، چون ما (زنان) فقط می دانیم که دنیای یک مرد افغانستانی، ظالمانه تر و ستمکارانه تر از آن است که روشنفکر و تاریک فکرشان را کنار هم بسیج نسازد بر علیه زنی که یا مجرم است و یا مجرم نیست.<br />
من تعجب نمی کنم وقتی در روز روشن زنی را شکنجه دادیم و کشتیم، وقتی در بدخشان پدر و برادری دختر و خواهر جوانشان را زنده بگور کردند. وقتی سر بریدند، لب بریدند، بینی بریدند. گیسو بریدند، سینه بریدند، آلت تناسلی بریدند و زن حامله را کشتند و به مادر و خواهر و فرزند و نواسه، گاو، شتر و سگ تجاوز کردند. هیچ جای تعجب نیست! وقتی مردان از مجالس لواطت باز گشته و یا با حیوانی مجامعت کرده و یا عبادتی برای تصاحب 72 حوریه انجام داده، گودالی حفر کند و بر جسم نحیف زنی به نام دین، الله اکبر گویان سنگ پرتاب کند. من تعجب نمی کنم وقتی قصه های خیالی زن های همسایه، اقوام و خویشاوندان گرم کننده مجالس مردانه است. من تعجب نمی کنم چون می دانم جهنمی ترین زنان آن دنیا، خوشبختر از زنان افغانستان زمین است که همیشه محاکمه می شوند، قصاص می گردند و برای چند روز خبر داغ رسانه ها می گردند.<br />
اما تعجب می کنم روزی که روشنفکر افغانی از قباحت سنگسار بنویسد و عشق را به زن ممنوع نداند و در خفا تصمیم بدنامی و بی آبرویی زنی را که به خواهش او تن نداد، نگیرد. تعجب می کنم اگر مردی از درد بمیرد وقتی ببیند مردانی شاهد شکنجه زنی هستند و سکوت می کنند. تعجب می کنم روزی که تجاوز و اختطاف سرخط خبرهایمان نباشد. تعجب می کنم زمانی که زنی بیرون از منزل برود و حرف های رکیک نشود و بدون ارزیابی سایز کمر و بر و رو، به خانه برسد. تعجب می کنم وقتی از بداخلاقی تعریف واحد برای زنان و مردان سرزمینم باشد. تعجب می کنم وقتی ملاامامان سرزمینم حقوق انسانی زن را خلاف شرع نپندارند.<br />
تعجب می کنم اگر بین درد من، مادرم، مادرت، مادر کلانم، مادر کلانت، با درد دخترم و دخترت تفاوتی ایجاد شود و آنها دردی که ما کشیدیم نکشند. تعجب می کنم اگر در قطار سنگباران کنندگان و حرف باران کنندگان برادرم، برادرت و پسرم و پسرت نباشد. رخشانه، سرنوشتی از پیش تعیین شده داشت در جامعه افغانستانی، مثل سرنوشت من و تو! هیچ جای تعجب نیست جز شرمساری...</p>
<p style="text-align: justify;">منیره یوسف زاده</p>
التعليقات
- محمد
دگه به هیچی اعتقاد ندارم وقتی دختر مظلوم در حال سنگ خوردن هی میگه خدا پس کو خدا؟ مگه خدا نمیگن از رگ گردن به آدم نزدیکتره؟ پس چرا بدادش نمیرسه؟ چرا یه کوچولو معجزه نمیکنه چقدر جنایت چقد خیانت چقد آدم کشی خداااااااااااااااا