درحالی که در کشورهای اروپایی و تراز اول آسیایی، حکومت ها به دنبال فراهم نمودن تسهیلات و رفاه هرچه بیشتر برای محصلان خارج از خانه یا به عبارتی دانشجویان مهاجر و پناهنده ی خود هستند تا نسلی از جوانان تحصیل کرده، نخبه، آگاه، پویا و پر انرژی را بعنوان ذخایر نسلی خود داشته باشند؛ در افغانستان چنین نیست.
طبق قوانین تازه ای که معلوم نیست چه آدم نادانی پشت اجرایی کردن آن بوده است، اتباع افغانستانی محصل در دانشگاه های ایران دانشجویان دختر و پسر می بایست به افغانستان برگشته و اقدام به اخذ تذکره و پاسپورت جدید الکترونیکی و ویزای تحصیلی نمایند و سپس به کشور همسایه بازگشت کنند که این پروسه نظر به طی مراحل مختلف در ادارات قریب به 2 ماه به طول می انجامد.
اکثر قریب به اتفاق دانشجویان کنونی و جوانان محصل مهاجر در ایران را نسل سوم از پناهندگانی تشکیل می دهند که کمترین آشنایی با کشور مادری خود، زبان، لهجه، ولایات و جامعه ی فرهنگی اجتماعی و سیاسی افغانستان ندارند و نه تنها هرگز به موطن اصلی خود نرفته اند که در کابل غریب بوده و فامیل و قومی را نمی شناسند.
از سوی دیگر، مخارج رفت و برگشت برای این دختران و پسران جوان و عمدتا صرفا محصل و فاقد کار اقتصادی، گران تمام می شود و نمی توانند خانواده و همراهی در این سفر داشته باشند و مدت تقریبی 2 ماه برای طی مراحل اداری در ادارات برای دریافت تذکره و پاسپورت و سفارت ایران برای دریافت ویزا و امثالهم را باید با خطرات گوناگون و سرگردانی، تنهایی و بی پولی سپری نمایند.
این درحالی است که تمام قصور و اهمال کاری ها متوجه وزارت خارجه افغانستان، سفارت افغانستان در تهران و دیگر ادارات ذی ربط افغانستانی است که می باید برای تسریع و تسهیل روند تکمیل مدارک دانشجویان مهاجر خود تمهیداتی بیاندیشند و با هماهنگی و میزبانی کامل از نسل جوان خود، خاطره ای خوش برای شان رقم بزنند، نه سفری مخاطره آمیز و پر هزینه و تحمیلی.
اما نصیر احمد نور، سفیر بی کفایت کابل در تهران که براساس مسایل قومی و حزبی روی کار آمده است؛ چنان غرق فساد و رشوت خوری و باندبازی و تفریحات و سرگرمی های خود می باشد که از همه جوانب نگران کننده ی دست خالی، پشت بی پناه و دل نگران جوانان دانشجو و خانواده های شان غافل است.
وزیر خارجه ی بی اعتنا، سفیر بی کفایت و فاسد، حکومت بی قید در قبال اتباع خود در داخل و خارج، که شرایط سخت اخذ تذکره و پاسپورت های الکترونیک را بلای جان دانشجویان مهاجر کرده است، در این آشفته بازار معلوم نیست که هفته ها و ماه ها سرگردانی در اداره های پایتخت و در غربت و ناامنی چه بر سر جوانان مشتاق تحصیل و بخصوص دختران جوان دانشجو خواهد آورد.
این درحالی است که با کمی مسوولیت پذیری، هماهنگی میان وزارت علوم و خارجه دو کشور، اندکی حس نوعدوستی و آینده نگری سفیر افغانستان در تهران، وزیر خارجه و دیگر دست اندرکاران، به راحتی می توان اغلب موانع را از پیش پای این قشر برداشت تا بجای نسلی گریزان از عودت به افغانستان، نسلی مشتاق و فعال داشته باشیم.