در حالیکه بوی جنگ و خون از هر سو به مشام می رسد و کشور در نظامِ قبیله گرا درهم شکسته در سلطه امریکا و تروریزم بسر می رود، آیا حفظ بلخ در توافق ارگ با عطا، خیانت است یا دوراندیشی سیاسی برای تجدید قوا؟  

 احزاب در افغانستان بنا به اشخاص مهم در آن معنا پیدا می کند و در حالی که با تبعید جنرال دوستم، جنبش منزوی شد و از حزب وحدت در تضعیف رهبران آن تنها نامی باقی مانده است نمی توان عطا محمد را تنها در چارچوب حزب جمعیت دانست.

وی بیش از اینکه یکی از رهبران بانفوذ در حزب جمعیت باشد قدرتمندترین والی در کشور است که توانست بدون کاهش قدرت و اقتدار مردمی در برابر حکومت ها ایستادگی و با محفوظ کردن بلخ از هر آشوب و بی ثباتی آن را به قطب اقتصادی بدل کند، هرچند چنین امتیازهای نمی تواند سرپوشی بر فساد و زدو بندهای سیاسی والی این ولایت باشد.

و زمانیکه در سطح ریاست امنیت ملی و رییس دفتر ریاست جمهوری برای گفتگو با عطا به بلخ سفر صورت می گیرد پس گفتگو به ثمر رسیده و بیش از اینکه والی بلخ مورد هجوم خیانت به حزب و معامله قرار بگیرد و نشان از شکست داشته باشد، پیروزی جبهه مقاومت در برابر ارگ است و از میان بردن ابهت سلطه گرانه قومی حکومت.

آزمون سختی که هر لحظه امکان نابودی برای والی برکنار شده بلخ از سیاست، اعتبار اجتماعی و ثروت داشت با دوراندیشی سیاسی و استفاده به جا از حمایت مردمی و قومی سبب فشار بر رییس جمهوری شد که تمامی توان خود را معطوف به عزل وی کرده بود به طوری که ناامنی را تا دروازه های این ولایت توسعه داد.

در این میان، بخشی از حامیان سیاسی و مردمی عطا محمد که در برابر خبر توافق با اشرف غنی، سرخورده و آن را معامله عنوان کردند، عده ای از پیروزی مقاومت و شکست ارگ می گویند زیرا در کشوری که از هر سوی بوی خون و جنگ به مشام می رسد و جز ولایت بلخ دیگر منطقه ای امن و دارای امتیاز اقتصادی در جغرافیای استراتژیک نمانده است در کنار تلاش های بی وقفه حکومت برای برکناری تمامی رهبران قومی و جهادی، عطا بهترین تصمیم را در سخت ترین شرایط گرفت تا فرصتی کسب کند برای تجدید قوا.

جنرال دوستم با وجود تجربه حضور در عرصه های سیاسی مختلف چهاردهه اخیر به سادگی در دام توطیه افتاد که قدرتمندترین رهبر میدان های نبرد را مجبور به پذیرش تبعید کرد تا آنجا که در از میان رفتن ثبات شمال بخصوص ولایت جوزجان نتوانست به کشور بازگردد حال به دلیل زور ارگ یا هراس از ترور.

از جانب دیگر، جز عبداللهِ تهی از اختیار و منزوی در سپیدار هیچ مقامی بلندپایه غیرپشتونی در حکومت باقی نمانده و حزب جمعیت در اختلاف های درونی بخصوص سطح رهبری نمی تواند تکیه گاه محکمی برای عطا محمد باشد تا خواست و شروط خود را از آدرس این حزب در برابر ارگ قرار دهد در حالی که برخی از سران جمعیت با پشت کردن به وی، دشمن تر از غنی برای والی بلخ بودند.

در همین راستا، با محدود شدن دامنه حاکمیت جبهه مقاومت در ولایت بلخ و ناامنی های گسترده ای که شمال را در برگرفته و ترور در یک قدمی رهبران مخالف هرچند با قدرت در سیاست و قومیت است، ایجاب می کند که رهبران محتاط تر از هر زمانی با توسل به وحدت و انسجام درونی عمل کرده و راه بقا در پیش بگیرند زیرا اگر افغانستان سرزمینی برای سلحشوری و شکست ارتش سرخ بود در خود حاکمیت طالب و ریشه دواندن تروریسم دارد در کنار ظرفیت حکومت هایی دست نشانده همچون کرزی و غنی؛ کشوری در تناقض های بیشمار.

عطا محمد نور که پس از برکناری از سوی ارگ در قامت یک والی، مسوولیت های فراموش شده خود را به دلیل امپراطوری طولانی پانزده ساله از سر گرفت، توانست متحدانی قدرتمند در میان باقی اقوام کسب کند و بدل به رهبری برای جبهه مقاومت شود و در این میان، توافق را بهترین راه پیش رو با اشرف غنی یافت زیرا کشور فرو رفته در جنگ و نفاق قومیِ نظام برحال، دیگر توان نبرد داخلی ندارد.

و اگر خواست های عطا محمد در دور آخر گفتگو تعقیل یابد که دور از انتظار نیست اما حفظ بلخ حتی با گزینه تعیین والی از سوی وی، حیاتی تر از هر امری ست زیرا سقوط شمال یعنی سقوط دوران مقاومت و از میان رفتن تمامی ارزش هایی که رهبران، زنان و مردان با جان خود در دوران تجاوز، تروریستان و قبیله گرایان به دست آوردند، حتی اگر عطا به ریاست اجرایی برسد!