
با این که انفعال اولیه جریانات اسلامی بواسطه نحوه شکل گیری نهضت ها تا حدودی موجه به نظر می رسد، گرفتاری بعدی آنها در این انفعال اولیه به هیچ رو موجه به نظر نرسیده و حاکی از تداوم فقدان ارزیابی درست از اوضاع و عدم درک مناسب از الزامات پیشبرد این نهضت هاست.
رخدادهای واقع شده در منطقه از پایان بهار گذشته، پس از شکل گیری موج دوم تحرکات مردمی در مصر تحت عنوان «انقاذ الثوره» یا نجات انقلاب که با تحرکات مشابهی در تونس و یمن دنبال گردیده و نهایتا به حملات ماه اخیر در منطقه به لانه های جاسوسی رژیم صهیونیستی و آمریکا منتهی شد، از روند و سیر درست حرکت نهضت های منطقه حکایت می کند.
با اینحال نه ماه پس از آغاز این قیام ها هنوز سوالات عدیده ای در مورد هویت آنها بویژه مواضع جریانات اسلامی و نحوه عملکرد آنها در رهبری این تحرکات مردمی مطرح می شود.
با اینکه از بهار گذشته در جریان تجمعات جمعه ای، در شعارها، اعلام مواضع، اعلامیه ها و پارچه نوشته ها و تخته های تبلیغاتی نمادهای اسلامی افزایش یافته است، اما همچنان ما شاهد موضع یکپارچه و صریح جریانات اسلامی در این زمینه و تاکید بر ماهیت اسلامی قیام ها نیستیم.
در واقع در تظاهرات جمعه پس از «جمعه انقاذ الثوره» که به دعوت جریانات اسلامی و خاصه اخوان المسلمین در مصر انجام گرفت، رهبری اخوان تلاش کرد که خود را از شعارهای مطروحه در این تجمع در مورد ضرورت تشکیل حکومت اسلامی دور نگه داشته و حتی در مواردی آن را نفی کند.
سخنرانی های اجلاس «بیداری اسلامی» در تهران نیز آشکارا از وجود مشکلات مشابهی در میان نمایندگان حاضر از این کشورها حکایت می کرد.
در این تردیدی نیست که از آغاز در کنار مبارزه مردم در میدان های کشورهای منطقه و نمازهای جمعه مبارزه ای به همان شدت، اگر نگوییم در واقع شدیدتر و جدی تر، و تعیین کننده تر در جریان بوده است که می توان به آن نام «مبارزه هویتی» داد.
در یک طرف این نزاع کشورهای غربی و دست نشانده های آنها در منطقه قرار دارند که با تمام توان خویش بویژه امکانات رسانه ای و سیاسی در پی ساخت هویت دموکراتیک برای این نهضت ها بوده و می کوشند ارزش ها و ایده های غربی خاصه حقوق بشر و آزادی های سکولار یا مدرن را در کانون خواست ها و مطالبات مردم منطقه قرار دهند.
در کنار تلاشی که جبهه استکباری در چارچوب این «سیاست هویتی» برای دور کردن انقلابیون منطقه از جمهوری اسلامی ایران و قطع پیوند این قیام ها با انقلاب کبیر اسلامی ایران می کند، جبهه مقاومت اسلامی به رهبری نظام اسلامی ایران قرار دارد که بر هویت اسلامی قیام های مسلمانان منطقه پافشاری کرده و آنها را مولود طبیعی اولین انقلاب اسلامی مسلمانان قلمداد می کند.
در این میان آنچه شایسته اهتمام ویژه است موضع جریانات اسلامی و رهبران آنها در این قیام هاست. سوال مهمی که بایستی به آن پرداخت این است که صرف نظر از دلایل مطروحه، آیا خودداری آنها از تاکید و پافشاری بر ماهیت اسلامی این نهضت ها موضع و راهبرد درستی برای پیشبرد موفقیت آمیز این تحرکات می باشد؟
پیش از هر سخنی بایستی توجه داشت که ابهام کلی در ماهیت این نهضت ها در ماه های آغازین از وجهی جنبه ای طبیعی و منطقی دارد.
می دانیم که تمامی انقلابات اجتماعی از جمله انقلابات بزرگ بطور معمول از اعتراضات کوچک و اتفاقی بر علیه مشکلات اجتماعی-اقتصادی آغاز شده و بدوا درخواست های محدود و حتی غیرسیاسی محرک اولیه آنها می باشد.
تنها در جریان تداوم نهضت ها و تعمیق آنهاست که بواسطه پویایی های اجتماعی، انقلابات به هویت خاص خود دست یافته و به لحاظ عقیدتی ماهیت ویژه ای می یابند.
با توجه به رخدادهای اخیر در صحنه تحولات نهضت های منطقه می توان بخوبی دریافت که پویایی های انقلابی در این نهضت ها در جهت مشابهی عمل کرده و هر روز بیش از گذشته هویت و ماهیت اسلامی آنها مشخص می گردد.
با اینحال هنوز جای این پرسش وجود دارد که چرا جریانات اسلامی در کشورهای منطقه تلاش آشکار و صریحی در جهت سوق پویایی های اجتماعی به سمت درست و دست یابی نهضت ها به ماهیت عقیدتی و هویت ویژه آن از خود بروز نمی دهند؟ این سوال معقولیت بیشتری می یابد اگر توجه داشته باشیم که پس از شکل گیری اعتراضات اولیه در انقلابات تمامی نیروهای سیاسی، تحت ضرورت راهبردی قابل فهمی، به عنوان مهمترین و اولین هدف خود، درگیر رقابت شدید و حادی برای مصادره حرکت به نفع ایدئولوژی مورد نظر خود شده اند تا از این طریق با تثبیت هویت عقیدتی قیام رهبری آن را بدست گرفته و در جهت اهداف گروه و جریان خویش بیاندازند. در واقع با آگاهی از این حقیقت، نحوه عملکرد جریانات اسلامی عجیب و نامعقول به نظر آمده و سوال از دلایل آن موجه تر می گردد، خاصه اینکه این نهضت ها برخلاف سایر موارد مشابه در انقلابات در قالب اعتراضاتی با نمودهای دینی، از جمله آشکارترین آنها آغاز از نمازجمعه ها و کانونیت اماکن دینی و مساجد یا شعارهای دینی، آغاز شده است.
یک پاسخ ساده به این سوال به نحوه شکل گیری این نهضت ها در کانون های اولیه در تونس و مصر برمی گردد. بروز و ظهور خودجوش این نهضت ها به هیچ رو مورد انتظار و پیش بینی نبود و تا چند هفته حتی از اولین جوشش آن در تونس اخباری منتشر نمی شد. با اینحال نفس این واقعیت یا ظهور نامنتظر اعتراضات اولیه در انقلابات جنبه غیرطبیعی نداشته، بلکه معمول است.
آنچه در این نهضت ها خاص به حساب می آید، سرعت عمل آمریکا در حذف رئوس دیکتاتوری ها می باشد که نتیجه آن جلوگیری از پویایی این نهضت ها و نوعی نارس سازی آن بوده است.
از آنجایی که این نهضت ها در اولین تحرکات خود قبل از آن که سازماندهی و رهبری مشخصی بدست آورند، با حذف دیکتاتورها به نوعی پیروزی دست یافتند، برای هیچ نیرویی امکان طبیعی برای کسب رهبری و سازماندهی نهضت فراهم نگردید.
با توجه به ماهیت مردمی و خودجوش حرکت هیچ کس یا گروهی نمی توانست ادعایی بیشتر از دیگری داشته باشد و به جای آن اعتبار و شان بلکه به معنایی رهبری این تحرکات با کار رسانه ای قوی غرب متوجه گروه های نامشخصی تحت عنوان «شباب الثوره» گردید.
آنچه در کنار این وضعیت ویژه موجبات عملکرد بعدی جریانات اسلامی را فراهم کرد، وضع و رفتار آنها در این مرحله آغازین نهضت ها می باشد. هم در تونس و هم در مصر این جریانات به دلایل متفاوتی در تحرکات اولیه غیبت و از وجهی تاخیر داشتند.
در تونس سرکوب شدید که به حبس و تبعید رهبران النهضه و ممانعت از شکل گیری هر نوع سازمان یا تشکلی منجر گردیده بود، دلیل این غیاب و تاخیر بود. اما در مصر با توجه به اختلافی که میان نیروهای جوان اخوان با رهبران آنها بر سر حضور در میدان تحریر قاهره بوجود آمد، غیبت و تاخیر چند روزه را بایستی به عدم آمادگی سران اخوان برای رهبری اقدامات انقلابی بر علیه مبارک و فقدان ارزیابی و درک درست از اوضاع مصر و منطقه مربوط دانست.
با این که انفعال اولیه جریانات اسلامی بواسطه نحوه شکل گیری نهضت ها تا حدودی موجه به نظر می رسد، گرفتاری بعدی آنها در این انفعال اولیه به هیچ رو موجه به نظر نرسیده و حاکی از تداوم فقدان ارزیابی درست از اوضاع و عدم درک مناسب از الزامات پیشبرد این نهضت هاست.
مشکل این جریانات تنها این نیست که، نظیر احتمالا بعضی از جوانان فیس بوکی و تویتری، خودجوشی طبیعی اولیه تحرکات را تمام واقعیت تلقی کرده و با غفلت نسبت به پیوند و اتکای آن بر پیشینه طولانی مدت مبارزات جبهه مقاومت اسلامی که خود بخش مهمی از آن را به عهده داشته اند، با انفعال از ایفای نقش خود در رهبری جوانان بازایستاده اند، مشکل عمده تر آنها این است که بواسطه تداوم عدم درک درست اوضاع و شرایط منطقه و عدم ارزیابی مناسب از الزامات حرکت انقلابی مردم با محافظه کاری در چارچوب طرح غرب به رهبری آمریکا برای نهضت های منطقه بازی کرده و به وعده ها و الطاف آنها و حاکمیت های انتقالی دل خوش کرده اند.
این تصور که از درون روند موجود انتقال قدرت تحت هدایت غرب نتیجه ای درخور حاصل شود، تنها از کسانی انتظار می رود که نتیجه سال ها سرکوب نیابتی غرب و آمریکا را توسط دیکتاتور های منطقه تجربه نکرده باشند.
جریانات اسلامی که برای جلب نظر غرب و آمریکا از بیان خواسته های واقعی مردم مسلمان منطقه و رادیکالیزه کردن حرکت اجتناب می کنند، آیا تصور می کنند ارزیابی درستی از اوضاع تاریخی و شرایط منطقه ای دارند؟
رهبران النهضه الاسلامی تونس که بر پایه راهبرد مشابهی از طرفداران خود می خواهند که از قدرت نمایی پرهیز کرده و برای استقبال از رهبران تبعیدی خود در فرودگاه تجمع نکنند، چه درکی از توانایی های سیاسی- اطلاعاتی غرب دارند که بیست سال پیش بن علی را برای عقیم کردن حرکت اسلامی مردمی و جلوگیری از قدرت یابی آنان بر تونس مسلط کردند؟
آیا آنها و دیگر رهبران حرکت های اسلامی که مطابق با تصور و فضای ایجاد شده توسط غربی ها بر محور هراس از اسلام عمل کرده و دایما با بازی در دام اسلام هراسی در مصاحبه ها، سخنرانی ها، مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم و اعلامیه یا موضع گیری های مختلف می کوشند نسبت به عدم وجود خطر اسلام به غربی ها اطمینان دهند، نمی دانند که هراس غربی ها از اسلام و نیروهای اسلامی با این اطمینان بخشی ها پایان نمی یابد، بلکه این تنها طریقی برای ممانعت از هویت یابی این نهضت ها به دست رهبران مسلمان و جلوگیری از بکارگیری نیروی اسلام برای بسیج مردم در جهت مبارزه ای اصیل و موفق با غرب و دست نشاندگان آن می باشد؟
آیا اطمینان دهی و تلاش برای آرام سازی خاطر غرب راهبرد مناسب در برابر برنامه سازمان یافته و هماهنگ اسلام هراسی آنهاست که از پیروزی انقلاب کبیر اسلامی در ایران محور طرح سرکوب مسلمانان در جهان و مسلط کردن دیکتاتوری های سکولار بر کشورهای اسلامی بوده است، یا خروج از این دام و آگاهی بخشی به مردم در باب حقیقت این طرح و نتایج سی ساله اجرای آن که میلیون ها کشته، زندانی و آواره به همراه ایجاد این دیکتاتوری ها برای مسلمانان را در پی داشته است؟
آیا راهبرد مناسب پیشبرد نهضت ها این است که برای جلب رضایت غرب به تداوم روند بازی دموکراسی سازی و حفظ مهار نیروهای نظامی- امنیتی تحت فرمان آن، به جای خروج از بازی تحت کنترل باصطلاح دموکراسی با چراغ خاموش حرکت کرد و با خودداری از طرح مطالبات واقعی مردم و مهار جوانان، نهضت ها را در بازی فرسایشی موجود گرفتار کرد تا نهایتا بواسطه حرمان و ناامیدی مردم گرفتار در اوضاع اقتصادی- اجتماعی آشفته و رو به وخامت به شکست بیانجامد؟
این تصور که وضعیت طراحی شده کنونی توسط غربی ها به رهبری آمریکا در کشورهای منطقه از مغرب تا تونس و یمن می تواند به نتایج مطلوب مردم جهان اسلام منتهی شود، دلیل اصلی نوع راهبردها و محافظه کاری های جریانات اسلامی می باشد.
در تونس در چارچوب راهبرد عدم تحریک غربی ها و اطمینان بخشی به آنها در مورد عدم وجود خطر اسلام، جریان اسلامی هیچ تلاشی برای بدست گرفتن رهبری قیام از خود نشان نداده و در برابر اتهام زنی گسترده به اسلام و خود کاملا منفعل به همراهی خود با دولت انتقالی ادامه می دهد، در حالی که همزمان اخوان المسلمین تا آخرین اعلامیه آن خطاب به نظامیان حاکم در هفته گذشته چنان عمل کرده که از یک سو متهم به همکاری با نظامیان و انجام توافقات پنهان با آنها می شود، و از سویی درگیر تنش های داخلی و مخالفت های اعضا بویژه جوانان تا سر حد تن دادن به بعضی انشعابات شده است.
عجیب تر تداوم این رویه است در حالی که حاکمان انتقالی و نظامیان در این کشور ها در چارچوب راهبرد اسلام هراسی آشکارا اسلام و نیروهای اسلامی را به عنوان خطر مطرح کرده و با تهدید آنها، از قصد خود در مورد عدم اجازه به قدرت یابی اسلام به بهانه مقابله با اسلام امام خمینی و نمونه جمهوری اسلامی سخن گفته و همزمان دست غربی ها را برای سازماندهی و اعطای کمک های مختلف به گروه های سکولار به صورت رسمی و علنی از طرق مختلف حتی سفارت خانه های آنها بازمی گذارند.
با وجود تصریحات حاکمان انتقالی و مواضع آشکار یا غیرآشکار آمریکا در ارتباطات مستقیم و غیرمستقیم با رهبران اسلامی در مورد مخالفت با تحرکات انقلابی و ایجاد حاکمیت اسلامی و آنچه از بازی مشترک غرب و شیوخ خلیجی به رهبری آمریکا برای جلوگیری از پیروزی انقلابیون مسلمان شاهد آنیم، روشن نیست تداوم راهبردهای موجود از سوی جریانات اسلامی چه معنا و دلیلی دارد.
اگر آنها به تکرار تجربه عراق نظر دارند، از دو نکته غفلت دارند، نکته اول این است که وضعیت کنونی عراق نتیجه پیوند جریانات اسلامی آن با انقلاب کبیر اسلامی ایران و نقش آفرینی جمهوری اسلامی به نفع مقاومت اسلامی در این کشور است، در حالی که نیروهای اسلامی در نهضت های منطقه علی رغم توجه به این مسئله به واسطه گرفتاری در دام اسلام هراسی و ایران هراسی به نظر نمی رسد با آگاهی لازم به طور جوهری بر پیوند خود با انقلاب کبیر اسلامی تاکید داشته و در جهت تقویت راهبردی حضور و نقش جمهوری اسلامی ایران در این نهضت ها برنامه ریزی و عمل کرده باشند. اما نکته دوم در مورد این که نهضت های کنونی نمی توانند به تکرار تجربه عراق امید داشته باشند، این حقیقت است که غربی ها از خطاهای خود در این تجربه درس گرفته و هوشیارانه از آن برای عدم تکرار خطایی مشابه استفاده می کنند.
برای درک این حقیقت تجربه لیبی را داریم که هم اکنون در مرا و منظر همگان در حال وقوع و تحقق است. به واسطه عمل براساس درس های عراق بود که مدت ها طول کشید تا ناتو به شکلی که دیدیم وارد این صحنه شود. اما نکته مهمتر به غیر از تمهیدات مختلف سیاسی و اقتصادی از جمله در دست گرفتن مهار منابع مالی- پولی لیبی، خودداری ناتو از اعلام پایان عملیات نظامی است.
پس از انجام بیش از ده هزار حمله هوایی، فراتر از تعداد هدف مناسب برای اینگونه عملیات در لیبی، و علی رغم رفع کامل تهدید جدی نیروهای هوادار قذافی به واسطه تصرف موشک ها و جنگ افزارهای سنگین یا سلاح های شیمیایی آنها تداوم عملیات هوایی ناتو کاملا موضوعیت خود را از دست داده است.
اما روشن است که غربی ها و نیروهای انسان دوست ناتو در چارچوب چه راهبردی از تداوم عملیات به منظور حفظ امنیت مردم غیرنظامی لیبی سخن گفته و از اعلام پایان آن خودداری می کند.
امنیت غیرنظامیان و حفظ آنها از تعرض مستمسک مناسبی است که به غرب اجازه می دهد مرحله بعدی طرح خود را در جهت ایجاد حکومت مطلوب و تثبیت قدرت دست نشاندگان جدید در طرابلس به اجرا درآورده و در صورتی که انقلابیون لیبیایی در مقام مقابله با این طرح و خروج از بازی مهار دموکراتیک سلطه برآیند، برای حفظ معادله موجود و توازن قدرت به نفع خود آنها را به بهانه تهدید جان غیرنظامیان به عنوان هدف موجه مورد حمله قرار دهند، کمااینکه تاکنون نیز در موارد متعددی بر پایه اطلاعات جاسوسانی که از آغاز به طور گسترده وارد لیبی کردند، به بهانه اشتباه نیروهای اسلامی را هدف تجاوزات هوایی خود قرار داده و به شهادت رسانده اند.
تردیدی در این نیست که آینده نهضت های موجود و آینده جهان اسلام مرهون درک این نکته ساده است که راهبرد غرب به رهبری آمریکا، برای ایجاد دموکراسی در کشورهای اسلامی و تلاش آنها برای تبدیل نهضت های مسلمانان به قیام های دموکراسی خواهانه و ایجاد هویت جعلی دموکراتیک و سکولار برای آنها از طریق قلب هویت اسلامی، طرح و برنامه ای جدید برای بازسازی استعمار مطابق با شرایط تازه تاریخی است.
اگر همانگونه که رهنمودهای رهبری انقلاب کبیر اسلامی در اولین اجلاس «بیداری اسلامی» در تهران دلالت بر آن داشت، مسلمانان به ویژه رهبران آنها به استناد تجربه چندصد ساله استعمار غربی با سوءظن موجه و معقول با تمامی برنامه و اقدامات غرب و به ویژه آمریکا عمل نکرده و در جهت خروج از طرح مهار دموکراتیک سلطه برنیایند، با کمک به اعاده سلطه غرب شکست فاجعه بار دیگری برای جهان اسلام، مسلمانان و خود رقم خواهند زد، امری که به بیان حکیمانه رهبری در اجلاس تهران بواسطه تجربه های طولانی، وجود جبهه مقاومت اسلامی به رهبری نظام اسلامی در ایران و ماهیت توده ای نهضت های موجود و حضور مستقیم مردم در میدان امکان بسیار کمی برای وقوع آن وجود دارد.
¤ استاد دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران