"امرالله صالح" کلماتی برزبان رانده است، که مصداق اکمل کلمه خبیثه است؛ نفاق و شیطنت. چندی پیش، در جنجال مولانا عبدالله نوشتم که متقلب اعظم برای پوشاندن تقلب و اعتبار دادن به آرای تقلبی، سه «حلقه خبیثه» ایجاد کرده است. آن زمان، عدهای از مأموران متقلب اعظم از این سخن به سختی برآشفتند. شکوائیه نوشتند و افسانه سرودند؛ زبان و قلم به دروغ و تهمت آلودند و به مثابه گاردهای فرهنگی، به دستور سلطان و به منظور مرعوب ساختن من، چنگ و دندان نشان دادند و شاخ و شانه کشیدند.
چه کنم. «در ژرفنای درد عمیقی نشستهام». سکوت سخت است. «حدیث درد به پایان نمیرسد» هربار، از "دربار" متقلب اعظم شاهد توطئه عظیمی علیه "هزاره" هستیم. چقدر کینه دارد این مغزهای متعصب. چه میخواهند از جان این مردم؟ ما را از دهمزنگ تا مساجد و آموزشگاههای برچی تکه تکه کردید بس نیست؟ از اداره و دولت و دانشگاه راندید بس نیست؟
«زبان سرخ دارم و سر سبز». ناچار باید زبان به سخن گشود. خدا میداند تلاش ندارم بدزبانی کنم؛ اما واژهای نیست که برای بیان وصفالحال دوستان دولتساز مقبول و مناسب آید. دوستانی که برای ماندن در قدرت، زبان به دروغ نفرتانگیز و نفاقآلود میگشایند. بر خزانه ملت دست دزدی و بر رأی و اراده ملت، دست خیانت دراز میکنند. رمز "ملتسازی" را در تبعیض بیسابقه یافته اند و راز دولتسازی را در تقلب. چهل فیصد کل آرای ریخته شده در صندوق، به منظور "دولتسازی" جعل و تقلب شده است. شناعت و بیشرمی بیداد میکند. ارگ کانون فساد اخلاقی است. مشاور به فساد اخلاقی متهم و معروف است و معاون به دروغپردازی و نفاق افکنی و جعل جملات خبیثه. معاون "ناصالحی" که سودای خام دولتسازی را در بازیهای شنیع استخباراتی و جنگ روانی فروکاسته است و با عقل کوچک و وجدان کوچکتر، بر کوچکی بینی مردم و خلقت خدا پوزخند میزند. کدام واژه میتواند بیانگر وصف الحال این جماعت باشد؟
تیم فاسدی که شعار دولتسازی سر میدهد، از مأموران دولت، مزدوران شخصی ساخته است. رذیلان و چاپلوسان را بر صدر نشانده و خائنان به مردم و وطن را بر سرنوشت ملت مسلط ساخته است. کسی در دربار متقلب اعظم، مستحق نان است که وظیفه مزدوری اش را در جهت نفاق بیشتر و تبعیض بیشتر و پاچهخواری بیشتر به درستی انجام دهد. امرالله نیز در یک چنین وضعیتی تقلا دارد تا در مسابقه مزدوری عقب نماند و متقلب اعظم را همچنان راضی نگهدارد.
اعتراف میکنم که برای وصف الحال این جماعت، واژه مناسبی ندارم تا بتواند پاسخگوی همه کارهای زشت این حلقه دولتسوز ملتستیز باشد. واژه "خبیث"، با آنکه زننده و غیر مؤدبانه است؛ اما نمیتواند حق مطلب را ادا کند. واژههای مانند "منافق"، "دروغگو"، "خائن" "متقلب" و امثال اینها نیز، نمیتوانند به تنهایی منعکس کننده کردار زشت مأموران دربار متقلب اعظم باشند.
نمیدانم دسته دولتساز چه سری دارد. انگار، کسی که به این دسته نزدیک میشود، خبث طینت پیدا میکند. دروغگو و منافق میشود. رفتار امرالله مصداق روشن این مدعا است. چه چیز او را وا داشته است تا علیه هزاره کلمات خبیثه بر زبان براند.
چرا مردم از امرالله رو برتافته است. او اینک به درستی می داند که همانند شجره خبیثه، تک و تنها است. جدا افتاده ازباغ سرسبز اخلاق و انسانیت و جهاد و مقاومت و مبارزه. ریشه اش برکنده از زمین و نامش ننگ زمان. رانده شده از جرگه یاران قبلی و وصله ناجور در جرگه همکاران جدید. مزدور مزاحم. گزنده و مجروح کننده و مردم آزار. و در یک کلام خبیث و ناپاک. من به مثابه یک هزاره از آقای صالح میخواهم که محکمه را بهانه نگیرد و سندش را افشا کند.
رجوع
«امرالله» و آلودن زبان به «کلمه خبیثه»
"امرالله صالح" کلماتی برزبان رانده است، که مصداق اکمل کلمه خبیثه است؛ نفاق و شیطنت. چندی پیش، در جنجال مولانا عبدالله نوشتم که متقلب اعظم برای پوشاندن تقلب و اعتبار دادن به آرای تقلبی، سه «حلقه خبیثه» ایجاد کرده است.
تاريخ النشر: 1398/09/04 10:39رمز الخبر: 75351المصدر: نویسنده: محترم اسدالله سعادتی
