به مناسبت یک صد و یکمین سالروز استرداد (استقلال) افغانستان در 28 اسد 1298 شاهد پیام های تبریک و شادباشی از سوی کشورهای مختلف و سیاستمداران افغان هستیم، به همین مناسبت جشن ها و تجلیل هایی از این روز در گوشه و کنار افغانستان و جهان برگزار می شود؛ اما در داخل و خارج از افغانستان با اظهار نظرهایی در رابطه با چگونگی استقلال افغانستان مواجه میشویم، عدهای واقعیت آن را انکار و دیگری بر حفظ و واقعیت آن پافشاری میکنند، اما سوال اساسی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا براستی افغانستان مستقل است؟
برای پاسخ به این پرسش ابتدا به مفهوم «استقلال» می پردازیم، لفظ استقلال در لغت از باب استفعال با واژههایی همچون: قلیل، قلت و تقلیل مرتبط است و به معنای، کم کردن و به حداقل رساندن می باشد. به همین بیان ملتی که خواهان استقلال است به دنبال تحلیل وابستگی و کم کردن و به حداقل رساندن اتکای خود به دیگران است. به این ترتیب با ارائه معنای لغوی واژه استقلال، اکنون میتوان یک تعریف مفهومی از آن ارائه داد: استقلال عبارت است از«داشتن قدرت تصمیم گیری و سیاست گذاری همراه با اعمال این تصمیم ها و سیاست ها در حیطه حاکمیت.» اگر این تعریف را تجزیه کنیم، سه عنصر قدرت تصمیم گیری، قدرت اعمال تصمیم گرفته شده و قلمرو حاکمیت قابل بازیافت هستند. بر این اساس اگر ملت و مردمی بتواند بدون تاثیرپذیری از نیروهای اثرگذار و قدرت های بین المللی برای خود برنامههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی تدوین کند، می توان آن ملت را دارای استقلال و مستقل نامید.
اکنون به این مثال توجه کنید، ملتی را فرض کنید که استقلال ندارد و وابسته به کشور دیگری است، در عین حال مردم همین کشور امنیت دارند، در رفاه زندگی می کنند و از عدالت اجتماعی برخورداند و احساس رضایت و آرامش می کنند؛ اما یک ملت دیگر را فرض کنید که استقلال دارد، به خود متکی است و هیچگونه وابستگی ندارد، ولی امنیت ندارند، کشورشان پر است از تبعیض و نابرابری و ... .
حال سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که آیا استقلال فی نفسه مطلوبیت دارد؟ کدام یک ارزشمند است؟
یک کشور و ملت استقلال دارد و برای اینکه این مهم محقق شود مردم رفاه، امنیت، عدالت اجتماعی، آرامش و امید خود را از دست می دهند، اما در عوض یک چیزی دارند به نام «استقلال». این استقلال چیست؟ ممکن است گفته شود که سیاست مداران در تصمیمگیری و سیاست گذاری و اعمال این تصمیم ها و سیاست ها وابسته نیستند، آیا نفس این وابسته نبودن و استقلال مطلوبیت دارد و ارزشمند است یا اینکه این استقلال اگر موجب امنیت، آزادی، عدالت اجتماعی و رفاه زندگی برای مردم آن کشور می شود مطلوب است؟
اگر ارزش استقلال به سبب امنیت، آزادی و عدالت باشد، زمانی که مشاهده کردیم که از استقلال یک کشور این دستاوردها حاصل نشده است، دیگر چسبیدن به مفهومی انتزاعی از استقلال هیچ سودی ندارد و یا در مقابل اگر همه ی اینها حاصل شد ولی آن کشور در تصمیم گیری و سیاست گذاری متکی و وابسته به قدرت های بین المللی بود، آیا آن استقلال دردی را دوا می کند و سودی دارد؟
در واقع استقلال زمانی مطلوب است و ارزش پیدا می کند که حاصل آن آزادی ، امنیت، عدالت اجتماعی، رفاه زندگی، عزت و غرور ملی، آرامش و رضایت قلبی و باطنی باشد، حالا شما یک مفهوم به اسم استقلال در افغانستان درست کنید ارزش آن را به چه چیزی می دانید؟
چیزی که در اظهار نظرها و تحلیلهایی که از روز استقلال افغانستان میشنویم و شاهد آن هستیم، گویای این مطلب است که مردم افغانستان هنوز به درک درستی از مفهوم استقلال نرسیدهاند.
رجوع
پارادوکس استقلال در افغانستان
به مناسبت یک صد و یکمین سالروز استرداد (استقلال) افغانستان در 28 اسد 1298 شاهد پیام های تبریک و شادباشی از سوی کشور های مختلف و سیاستمداران افغان هستیم، به همین مناسبت جشن ها و تجلیل هایی از این روز در گوشه و کنار افغانستان و جهان برگزار می شود
تاريخ النشر: 1399/05/29 9:29رمز الخبر: 80342المصدر: علیرضا عبداللهی سیستانی ـ کارشناس ارشد سیاست گذاری عمومی
