آنچه امروزه به عنوان تلاش های صلح در جریان است و از سوی آمریکا به پیش برده می شود درطی یک فرایند زمانی قابل پیش بینی و توجیه است .چرا که اگر به روند تسلط آمریکا بر افغانستان نگریسته شود از مجموع آن می توان به یک فرایند و رویهء نظام مند پی برد که به منظور استقرار وثبات و تحکیم پایه های حضور دوامدار آمریکا در منطقه به اجرا درآمده است. طالبان همواره به عنوان ابزاراعمال و پی گیری سیاست های قدرت های جهانی مانند آمریکا و انگلیس عمل نموده اند که کسب قدرت توسط طالبان در افغانستان و سپس واگذاری سریع و آسان آن به آمریکا در سال 2001 آغاز این روند و همیاری محسوب می شود.پس از استقرار و تسلط آمریکا بر افغانستان، این کشورنیازمند زمانی طولانی بود تا زمینهء دوامدار حضورش در منطقه را فراهم سازد که این هدف نیز با قدرت گیری و جنگ و گریزهای مجدد طالبان تأمین گردید تا فرصتی ده ساله به آمریکاییان داده شود و آنها بتوانند زمینهء انعقاد پیمان استراتژیک را فراهم سازند.امروزه نیز گفتگوی صلح با طالبان مرحلهء دیگری از این فرایند است که به منظورمطرح نمودن مجدد طالبان و آغاز یک مرحله جدید از فرایند ابزاری طالبان به راه افتاده است.این در حالی است که طالبان از لحاظ نظامی و سیاسی در سطحی نیستند که این گونه مورد توجه گفتگوها قرار گیرند و هم ارز دولت کرزی مطرح شوند یا اینکه با توجه به آن گذشته سیاه شان تا این اندازه با مسالمت با آنها رفتار شود. یعنی این گروه از بعد نظامی بسیار ضعیف تر از آن است که بتواند در سطح گسترده ای نقش آفرین باشد و خطری برای آینده مملکت ؛ چرا که در این جنگ طولانی هم خودشان و هم حامیانشان فرسوده شده اند.آنها میدانند که در برابر حکومت مردمی افغانستان شانسی برای موفقیت ندارند ، اما علیرغم چنین واقعیت هایی امریکا و انگلیس زمان حاضر را بهترین فرصت می دانند تا آنها را در قدرت سهیم بسازند قبل از آنکه تصوری که از طالبان بر اثر بزرگنمایی غربیان در اذهان مردم و دولت مردان ایجاد شده است زایل گردد.واقعیت این است که غربیان برای حضورشان در افغانستان از آنها غول هایی ساخته اند تا هم دوام حضورشان را توجیه سازند و هم اینکه در این مرحله که صحبت از گفتگوست عناصر طالبان به عنوان عوامل نفوذی غرب در آینده قدرت سهیم باشند و عاملی برای ضعف حاکمیت و فراهم کننده نفوذ و دخالت آمریکاییان و انگلیسی ها در کشور آماده گردد. طالبان از لحاظ سیاسی نیز نیزفاقد هرگونه پایگاه اجتماعی هستند .تصویری که امروزه از طالبان در اذهان ترسیم شده است بیشتر به یک گروه تبهکار و جانی شبیه است تا نیروی سیاسی و مدیریتی ، وابستگی شان به دول خارجی بخصوص به پاکستان نیز برای عوام و خواص مبرهن و آشکار است بنابراین برای همه واضح است که از این لحاظ نیز طالبان فاقد هرگونه توانایی جهت پیشبرد برنامه های سیاسی یا احیاناً حکومتداری هستند. ذهنیت در صدی از مردم ممکن است تحت تاثیر رفتار سوء نیروهای ناتو در برابر نیروهای خارجی تغییر کرده باشد، اما در کل، طالبان به غیر از انتحار و کشتار مردم بیگناه چیز دیگری برای مردم افغانستان عرضه نکرده اند تا منتظرحمایت مردمی باشند. بدین دلیل، بدور از واقعیت خواهد بود اگر بپنداریم طالبان زمینه و بستر سیاسی مردمی برای بازگشت به قدرت داشته باشند.خود طالبان نیز به این امر واقفند که از پایگاه مردمی برخوردار نیستندبه همین دلیل علیرغم شعارهای فریبنده شان به سهولت پای میز مذاکره نشستند تا ازاین فرصت طلایی قدرت و ثروت که برایشان مهیا گردیده محروم نمانند. پس مهمترین عارضهء مستقیم گفتگوهای صلح با چنین گروهی جز این نیست که طالبان را به عنوان یک جریان مشروع معرفی خواهد کرد که باید در پروسه سیاسی افغانستان دخیل گردند. ازاین منظر، گفتمان مصالحه بیشتر از اینکه باعث ایجاد مشوق ها برای صلح گردد، به « پرورش سیاسی» مجدد طالبان منجر خواهد شد.پس در شرایط و واقعیت های موجود، طرح مصالحه به نحوی به نفع طالبان تمام شده است چون آنها را از شکل یک گروه تروریستی تبهکار و مافیایی در اذهان مردم به یک گروه قابل معامله تحول داده و از آنها قبح زدایی کرده است.و عملاً این کار به خلق سیاسی مجدد طالبان منجر شده است. از سوی دیگر هرچند طالبان از لحاظ وابستگی به اجانب و کشتار مردم بی دفاع همواره زیر سوال بوده اند ولی عده ای از هوادارانش دل خوش به مبارزه علیه کفار غربی بودند و برسراین ایده جان شان را با حملات انتحاری می گرفتند و خون های ریخته شده اطفال و زنان را توجیه می کردند، با تحولات جدید مسلماً این گونه افراد نیز سرخورده خواهند شد و ایمان خود را به رهبرانشان از دست خواهند داد و حتی عمیق تر از آن باورهای شان را مورد تجدید قرار خواهند داد. کنار آمدن طالبان با غربیان در حالی انجام میگیرد که تلاش افراد فرهیخته ای چون ربانی درشورای صلح را پاس نداشتند وتلاش های وی را با مرگش به چالش کشاندند ودر عوض دست دوستی به سوی آمریکائیان که سالیان طولانی کافرشان معرفی کرده بودند دراز کردند و یک بار دیگر نشان دادند که علیرغم ادعا های شان آلت دست و ابزاری بیش نیستند ،و در این مدت با جان ومال و حیثیت هوادارانشان بازی کرده اند بنابریان انتظار می رود که درجریان گفتگو با غربیان اندک پایگاه مردمی و فلسفه وجودی شان را نیزاز دست خواهند داد و ماهیت حقیقی شان را بر ملا خواهند ساخت . * محمد مهدی سعیدی