سردادن شعار مقاومت علیه طالبان بی فایده است، چرا که این رویکرد نیاز به مولفه های داخلی، منطقه ای و بین المللی دارد، که در حال حاضر، چه در افغانستان و چه در  سطح کشورهای همسایه و نیز جهان وجود ندارد.

گذشته از همه، مگر کسانی که از لندن، استانبول و مشهد بیانیه می دهند و لایو منتشر و مردم را به خیزش و مخالفت و مقاومت علیه طالبان تحریک و تشجیع می کنند، طی بیست سال گذشته در قدرت حاکمه برکشور شریک نبودند؟!

چطور می شود با داشتن آنهمه قدرت تسلیحاتی، اقتصادی و پولی، نتوانستند نیروی انسانی متعهد تربیت کنند تا نه تنها از سقوط پایگاه اقتدارشان در افغانستان جلوگیری نمایند، بلکه در راستای توسعه و تحکیم آن بکوشند، اما حالا که حتی آن امکانات نظامی و پولی را نیز در اختیار ندارند، دم از مقاومت و آزاد ساختن افغانستان می زنند؟!

این در حالی است که بسیاری از نیروهای مردمی نیز این سوال را مطرح می کنند که چه گفته جان و مال خودرا به خطر بیندازیم! برای اینکه باز فلان آقا یاخانم، معاون دوم و وزیر و وکیل شود؟! این جماعت آنگاه که در حاکمیت به اصطلاح جمهوری، حضور گسترده داشتند، چه تاجی برسر مردم زدند، جز ضعف و سستی و بیشتر هم سوء استفاده جویی و چه بسا خیانت به آرمان های دینی و مردمی، که این بار آن تاج را بزنند؟!

بنابراین، کم هزینه ترین راه، حضور نخبگان و شخصیتهای حقیقی و حقوقی در کشور است تا با بسیج و هدایت افکار عمومی در راستای ساختن، باثبات کردن و مقتدر نمودن افغانستان، اقدام کنند و اگر نگاه و خواست خاصی نیز دارند، از راه تعامل و گفتگو با طالبان، در جهت اِعمال و اجرایی کردن  آن، عمل مجدانه در پیش بگیرند.

سیدعیسی حسینی مزاری