مردم ما نتیجه تقابل با پاکستان را با گوشت و پوست خود احساس میکنند در حالیکه کوبندگان طبل تقابل و ادعای ارضی بر غندی خیر نشسته و یا در استراحتگاه های امارات و غرب غنوده اند.
استراتژی پاکستان نابود سازی زیر بناهای اقتصادی، فرهنگی و آموزشی افغانستان است.
بازی پاکستان با سرنوشت و مقدرات کشور و مردم ما مربوط میشود به آغاز سیاست پاکستان ستیزی محمد داوود و پیشبرد سیاست های نا عاقبت اندیشانه او و عده ای از قبیله پرستان که دور و پیش او جمع شده بودند.
اولین چوب بر طبل تجزیه پاکستان از طرف او کوبیده شد و ریاستی بنام سرحدات در کابل و نمایندگی های ان در ولایت های مشرقی، پکتیا و قندهار تاسیس یافت تا در کنار راه اندازی تبلیغات خصمانه، عملیات تخریب راه های مواصلاتی، شبکه های مخابراتی، ابرسانی و سایر شبکه های زیر بنایی را در داخل پاکستان مدیریت کتد.
افرادی از اعضای حزب عوامی ملی به رهبری خان عبدالغفار خان و فرزندش عبدالولی خان هفته وار با مقداری از سیم ها و سلیترهای شکسته برق و تلفن و نشانه های دیگری مبنی برثبوت عملیات خراب کارانه، به ریاست سرحدات در کابل مراجعه و دستمزدهای گزافی از بودجه ان ریاست دریافت میکردند. در ریاست سرحدات گدام مخصوصی از این اثار وجود داشت که گاهگاهی مورد بازدید صدراعظم قرار گرفته مامورین ریاست سرحدات به پاس شهکار های شان مستحق پاداش و نوازش میشدند.
رادیو افغانستان هرشب در برنامه پشتونستان اخبار این خرابکاری ها را به نشر رسانده از خرابکاران بنام های مجاهدین و خدمتکاران یاد میکرد. بیشتر این سیم ها و سلیترهای مستعمل از بازار های کهنه فروشی پشاور خریده میشد تا به چشم سیاستمداران کابل خاک بزنند و پول بیت المال فقیر ترین مردم جهان را بنام احمق پولی به جیب زده باشند.
فرزندان و وابستگان همین خرابکاران با بورسیه های تحصیلی دولت خداداد افغانستان به دانشگاههای معتبر انگلیس و امریکا فرستاده میشدند اما نسبت نداشتن اهلیت تحصیلی و دانش لازم بعد مدتی ترک تحصیل کرده در انکشورها به عیش و عشرت مشغول میشدند.
تا اینکه صفحه برگشت و نوبت پاکستان فرا رسید تا در مقابل خرابکاری های قبیله پرستان افغان اقدام متقابل کرده باشد.
با کودتای 26 سرطان روابط دو کشور به تیره ترین حالت رسید. استخبارات پاکستان با تجهیز افرادی از حرکت اسلامی افغانستان درصدد برهم زدن امنیت و تزلزل پایه های دولت محمد داوود بر امد. گرچه اقدام مسلحانه حرکت اسلامی بر ضد دولت محمد داوود به شدت سرکوب شد اما پاکستان کمپ های تربیت نظامی برای ملیشه های مربوط حرکت اسلامی افغان را در مناطق مرزی خودش ایجاد و تا زمان وقوع کودتای ثور 1357 به تعلیم و تربیه نظامی این گروهها ادامه داد.
کودتای ثور به تعقیب ان هجوم ارتش سرخ تبر پاکستان را برای گرفتن انتقام تاریخی و به زانو در اوردن این کشور به طریقی که تا چند قرن دیگر نتواند نفس براحتی بکشد، دسته کرد.
از ذکر جریانات مربوط به کمکهای مالی و تسلیحاتی کشور های غربی و جنگهای خونین حدود یک دهه حضور قوای شوروی و در نهایت خروج و فرار انها در این نوشته بخاطر اختصار مطلب صرف نظر میشود، فقط چشمدید خودم و انچه را از اشخاص ذیدخل در دوران جنگ بر ضد اشغال قوای شوروی در رابطه به اهداف و مقاصد تخریبکارانه پاکستان شنیده ام یاد اور میشوم.
تا وقتیکه نسبت مجبوریت و حفظ جان خود و خانواده مجبور به ترک میهن نشده بودم، درک عمق فاجعه که دامنگیر کشور بود، مشکل بود. در اولین شب اقامتم در شهر تربت جام استان خراسان ایران با یکی از دوستان و همدوره های دانشگاه که از اغازین روزهای مقاومت به صف مبارزین پیوسه بود روبرو شدم او مرا بخاطر ترک وطن و مهاجرت مورد شماتت قرار داده گفت که زندان و مرگ تحت شکنجه درخیمان خلق و پرچم به مراتب بهتر از قبول خفت مزدوری پاکستان بخاطر ویرانی وطن و کشتار مردم بیگناه میباشد. وقتی تعجب مرا دید گفت که خودش هم در صدد ترک صف مقاومت بوده و عنقریب به یکی از کشورهای غربی پناهنده خواهد شد. او داستانهای عجیبی که قبل از ان برایم غیر قابل باور بودند را تعریف کرد. او میگفت که بخاطر دسترسی بزبان انگلیسی جبهات مقاوت او را با پلانهای عملیات چریکی جهت مذاکره، حصول مهمات جنگی و پول به پاکستان میفرستادند و او با جنرالان ارتش و استخبارات پاکستان مذاکره میکرده. او میگفت جبهه مقاومت پلانهای عملیاتی را طوری ترتیب میداد که دور از مناطق مسکونی و تاسیسات عامه بر کاروانهای قشون سرخ و دولت کابل شبیخون زده شود تا به مردم و تاسیسات اسیب نرسد. اما جنرالان ای اس ای پلان جبهه مقاومت را کنار زده پلان خود شان را روی میز می گذاشتند. در پلان انها باید عملیات ها در مزدحم ترین نقاط شهرها، روستاها و تاسیسات عامه صورت میگرفت.
زمانی پلان انها مورد اعتراض ما واقع میشد میگفتند از پول و مهمات در غیرتطبیق پلان خودشان خبری نخواهد بود. حتی اخطار زندان و ترور را هم علاوه میکردند.
بیشترین بخش پلانهای عملیاتی که انها ترتیب میکردند، از بین بردن سرک ها، پل ها جنگلات، تعمیرات دولتی بشمول مراکز صحی، تعلیمی بود. او علاوه میکرد که تخریب این زیرساختها نزد پاکستانی ها از حمله به تاسیسات نظامی و قرارگاه های روس ها هم مهمتر و ضروری تر پنداشته میشد.
دست تقدیر بعد چند ماه اقامت در ایران مرا به طرف پاکستان و شهر پشاور کشانید. مدتی در دولت موقت مجاهدین در پشاور و در وزارت های متعدد بحیث کارمند اداری و حسابی مصروف کار بودم تا توانسته باشم لقمه نانی برای خانواده تهیه کرده باشم. فرمانده های زیادی از تنظیم های مختلف جهت دریافت کمک و تصفیه حساب به وزارتها مراجعه داشتند که وقتی پای صحبت انها مینشستم قصه هایی مشابه درد اور تری از اوامر نظامیان پاکستان در جهت تخریب ساختارهای زیربنایی، ابادی ها و شهرها داشتند که شنیدن ان دل هرباشنده این سرزمین را بدرد میاورد.
عده ای از فرماندهانی را میشناختم که در نهایت به حکم وجدان صحنه را ترک و خانه نشین شده بودند.
از سال 1991 الی سقوط رژیم داکتر نجیب در یکی از NGO های مقیم شهر پشاور مصروف خدمت بودم. موسسه مذکور پول هنگفتی در اختیار داشت و ان پول را به فرماندهان میداد تا انها در مناطق ازاد شده از سلطه دولت کابل جهت بهبود وضع زندگی مردم مصرف کنند، فرماندهان پروپوزل هایی را که تنظیم ها برای شان ترتیب میدادند جهت دریافت پول با خود میاوردند که مربوط میشد به ایجاد پروژه های زراعتی، ابیاری، مالداری، تربیه مرغ، قالین بافی، باغ های میوه، سرک سازی و غیره حتی یک پول سیاه هم برای بخش اموزش و تعلیم اختصاص نمی یافت.
من وقتی انجا استخدام شدم رییس موسسه که انسان پاک نفس و با ایمانی بود از من تقاضا کرد که به عنوان بازدید از پروژه های مذکور بداخل کشور سفر کنم و گزارش بدهم که ایا پول های باد اورده به اهداف اصلی مصرف شده خواهند بود یا خیر؟ هدف اصلی سفر همین بود اما رییس من هدف سفر را سروی مناطق بخاطر تاسیس پروژه های جدید عنوان کرد زیرا در صورت اگاهی فرماندهان شاید قبل از خروج از پشاور ترور میشدم.
با نهایت احتیاط تمام ان پروژه های خیالی را که پول ان بین فرماندهان و رهبران تنظیم ها در همان پشاور تقسیم شده بود بررسی و گزارش ان را به رییس سپردم. قبل از من چند هیات دیگر هم به همین منطور رفته بودند و گزارش های جعلی به رییس تحویل داده بودند.
انچه در انزمان در مناطق جنوب کشور در ولایت های پکتیا، پکتیکا، خوست، غزنی، ننگرهار، لغمان و کنر به چشم سر دیدم درد ان تا مغز اسخوان نفوذ میکرد.
فرد راهنمای من نیز انسان صادق و با دردی بود او تمام خرابی هایی را که فرماندهان خود فروخته بنا بدستور ای اس ای انجام داده بودند یکایک برایم نشان میداد. بیشترین خرابی ها مربوط نهاد های تعلیمی میشد. او جاهایی را در شهرستانها و روستاها که زمانی ساختمان مکتب در ان قرار داشت نشان میداد که فقط حفره های تهداب ان حکایتگر وجود ساختمانی در ان محل بود حتی سنگ های تهداب را به تاراج برده بودند. ساختمانهای دیگر همچو کلینک صحی، یا دفاتر دولتی فقط تخریب شده بودند که امکان احیای ان با مصرف بودجه نه چندان زیاد میسر بود جاده ها و پل های بیشماری با استفاده از مواد منفجره تخریب و غیر قابل استفاده ساخته شده بودند. نفر راهنما که خودش انجینیر ماهری بود حین شرح خرابی ها که در بعضی موارد شاهد انفجار و تخریب انها بود اشک میریخت و گلویش را بعض چنان فشار میداد که برای لحظاتی از حرف زدن باز میماند. ان مرد وطندوست میگفت وقتی از فرماندهان می پرسیم چرا دارایی های ملت خود را ویران میکنید جواب میدهند که دستور مقامات نظامی پاکستان چنین است اگر این کار را نکنیم برای ما امکانات مالی و نظامی نمیدهند. حتی امکان زندانی شدن و کشته شدن ما بدست انها وجود دارد.
ذکر حوادث بعد از سقوط دولت داکتر نجیب و تاسیس اولین دولت اسلامی الی سقوط ان دولت هم اینجا تکرار خواهد بود. نسل موجود هنوز ان ماجرا ها را بخاطر دارند.
در هفته های اول استقرار دولت اسلامی گذری داشتم به شهر میرانشاه مناطق قبایلی نا رسیده به شهر میرانشاه منطقه برای فروش غنایم جنگی مجاهدان برپا شده بود. در این ساحه لاشه صدها تانک مدرن، ماشین های زرهی، طیارات جنگی و ترانسپورتی که قبلا در داخل افغانستان تخریب شده و به نرخ اهن پاره باقپان وزن و بفروش میرسید دل هر بیننده را خون میکرد. حتی باشنده های میرانشاه به ما و همراهان ما طعنه میزدند که شما افغانها چرا دشمن جان و مال خودتان شده اید.
در زمان سقوط ولایت خوست بدست افراد جلال الدین حقانی که گزارش تصویری ان از بی بی سی نشر شده بیشتر از نود هواپیمای نظامی عارضه دار در فرودگاه خوست موجود بود. همه انها تخریب و به نرخ اهن پاره به پاکستانی ها فروخته شد.
بهترین فرصتی که برای ایجاد فضای تفاهم و رفع خصومت بین دو کشور همسایه افغانستان و پاکستان طی پنجاه سال گذشته میسر شده بود، ایجاد اداره و دولت موقت بعد از حادثه یازده سپتامبر 2001 بود اگر زعامت کشور به افراد دلسوز، اگاه به مسایل ملی و بین المللی سپرده میشد امکان داشت با طرح همه مسایل مورد اختلاف راههای حل عادلانه و منطقی برای انها جستجو شده دو کشور همسایه در فضای صلح و ارامش و حسن همجواری در کنار هم راه ترقی و تعالی را بپیمایند و مشترکا برای مبارزه با لشکر جهل و نادانی به مبارزه برخیزند اما با درد و افسوس که باز عنان کشور بدست کسانی داده شده که از معضلات و معادلات ملی و ماحول کشور درک درستی نداشته باز هم برطبل دشمنی با پاکستان کوبیده دعوی واهی اراضی از دست رفته انطرف خط دیورند را که بیشتر مصرف داخلی دارد دنبال کردند. گروه ها و افراد متعصب قبیله گرا کرسی های حساس دولت را در اختیار گرفته از هر فرصتی برای تحریک دستگاه قدرتمند استخبارات پاکستان استفاده کردند. اینها حتی از حوادث سال های دهه نود میلادی که منجر به سفوط دولت تنظیم های اسلامی و قدرت گیری طالبان شد، درس عبرت نگرفتند در حالیکه سقوط ان دولت هشداری بود برای حکومت های اینده که باید با همسایه قدرتمند از مدارا و تعامل کار گرفت نه از تقابل و ادعای ارضی بر قلمرو یک کشور دارنده سلاح هستوی و قوی ترین ارتش و استخبارات.
اینک نتیجه این تقابل را ملت افغانستان با گوشت و پوست خود احساس میکند در حالیکه کوبندگان طبل تقابل و ادعای ارضی بر غندی خیر نشسته و یا در استراحت گاه های کشور امارات و کشور های غربی غنوده اند.
سعدی سلجوقی
رجوع
استراتژی پاکستان نابودی زیر بناهای افغانستان
مردم ما نتیجه تقابل با پاکستان را با گوشت و پوست خود احساس میکنند در حالیکه کوبندگان طبل تقابل و ادعای ارضی بر غندی خیر نشسته و یا در استراحتگاه های امارات و غرب غنوده اند.
تاريخ النشر: 1400/10/07 8:59رمز الخبر: 89333
