Back
هر کارمند بی بی سی یک رسوایی اخلاقی بالقوه است
هر کارمند بی بی سی یک رسوایی اخلاقی بالقوه است
Published: 1391/09/23 8:40News ID: 12476Source: آژانس خبرگزاری افغان ایرکا

رسوایی اخیر مجری مشهور بی بی سی پدیده ای تازه در بی بی سی نیست. حتی مخاطبان بی بی سی فارسی نیز با اخباری که از افتضاحات اخلاقی برخی مجریان و خبرنگاران این شبکه شنیده اند، سرگرم شده اند.
شبکه خبری بی بی سی با توجه به گستردگی فعالیت ها و سابقه طولانی و وابستگی اش به دولت بریتانیا دارای ضریب نفوذ بالایی در بسیاری از نقاط جهان است. بریتانیا تا قبل از جنگ جهانی دوم به نوعی دولت برتر نظام سرمایه داری محسوب می شد، زبان انگلیسی به عنوان زبان بین المللی جا افتاده بود و طبعا نفوذ رسانه های این کشور بر افکار عمومی جهان نیز رونق داشت.
بی بی سی به عنوان میراث دار هژمونی رسانه ای بریتانیا و با توجه به گستردگی فعالیت هایش در اقصی نقاط جهان، همچنان از توان مندی های رسانه ای بالایی برخوردار است که قابل انکار نیست اما همین رسانه اخیرا با یک موضوع جنجالی مواجه شده است که به سواستفاده جنسی یکی از مجریان مشهور این شبکه خبری از بیش از 400 قربانی بازمی گردد.
این رسوایی که تاکنون به دست گیری 6 نفر توسط پلیس بریتانیا انجامیده است، سوالی را در ذهن ایجاد می کند که آیا رسوایی مزبور تنها یک حادثه است یا باید آن را در سطحی دیگر مورد بازاندیشی قرار داد و نتیجه ای کلان تر از آن اخذ نمود؟ به عبارت دیگر، آیا می توان بین رفتار رسانه ای بی بی سی و نوع شخصیت کارکنانش ارتباط برقرار کرد؟ کارکنانی که اگرچه نمی توان ادعا کرد که همگی دارای فساد اخلاقی هستند اما می توان دست کم از ماجرای اخیر به وجود فساد شدید اخلاقی در بین مشهورین آنان پی برد.
فرضیه ای که در اینجا قصد بررسی آن را داریم این است که اساسا نوع فعالیت شغلی در بی بی سی با سلامت اخلاقی جمع پذیر نیست. به عبارت دیگر، کسانی که بی بی سی یا رسانه ای با رویکرد آن را به عنوان محل اشتغال خود برمی گزینند، به مرور الگوهای اخلاق مدار را با توجه به پس زمینه ذهنی خود کنار گذاشته و هرچه مشهورتر می شوند، از اخلاق فاصله بیشتری می گیرند. طبعا تاثیرپذیری کارمندان سطح پایین تر از این بی اخلاقی کمتر از کارکنان سطح بالاتر به نظر می رسد.
* شانتاژ رسانه ای، اخلاق حرفه ای رسانه های جریان غالب
پیش از هرچیز باید به یک تقسیم بندی بین رسانه های جهان اشاره شود. رسانه های جهان به دو دسته «رسانه های جریان غالب» (Main Stream Media) و «رسانه های جایگزین» (Alternative Media) تقسیم می شوند. رسانه های جریان غالب، وابسته به «تفکرات مرکز» در جهان سرمایه داری هستند. رسانه های جایگزین یا «دگراندیش»، از تفکرات پیرامونی پیروی می کنند که در نگاه ساختاری نظام سرمایه داری به مسائل ملی و بین المللی جایگاه چندانی ندارند.
در این میان، رسانه های بزرگ بین المللی نظیر بی بی سی و هم سلکان آمریکایی آن در رده رسانه های جریان غالب قرار می گیرند. در بین رسانه های جایگزین رسانه های مشهور کم اند اما یکی از مشهورترین آنها «شبکه خبری روسی راشاتودی» است که از افکار نیمه پیرامونی تبعیت می کند، یعنی بعضا با نظام سرمایه داری همراه است و بعضا به تفکرات آن می تازد.
رسالت اصلی رسانه های جریان غالب حمایت از تفکرات نخبگان طبقات حاکم سرمایه دار در کشورهای قدرت مند کاپیتالیست است. این افکار هم در عرصه بین المللی و هم در عرصه ملی توسط رسانه های جریان غالب تبلیغ می شوند. اگر تقریبا تمام رسانه های جریان غالب دم از حمایت از یهودیان می زنند ناشی از آن است که یهودیان سرمایه های کلانی در اختیار دارند. شاید ثروتمندترین سرمایه داران جهان، یهودیان باشند. همچنین اگر اقلیت منتسب به فرقه ضاله بهائیت مورد حمایت این رسانه هاست، ناشی از ثروتی است که در اختیار این اقلیت کوچک است.
بر این اساس، نوع اخلاق حرفه ای حاکم بر رسانه های جریان غالب، اخلاق مبتنی بر محوریت سرمایه است. در یک کلام، رسانه های جریان غالب هستند تا به سرمایه داران وجهه مردمی ببخشند و بالاخص از طبقه حاکمه در کشورهای خود دفاع کنند. اگر در دوران قرون وسطی، نوعی ارتباط فراگیر میان دستگاه کلیسا و فئودال ها وجود داشت که بر اساس آن، فئودال ها دنیای اصحاب کلیسا را آباد می کردند و اصحاب کلیسا آنها را بهشتی خوانده و آخرتشان را آباد می کردند و به آنان وجهه قابل قبول می بخشیدند، امروز این رسانه ها هستند که وجهه قابل قبول طبقه بورژوا را تامین کرده و البته خود نیز از حمایت آنان بهره مند می شوند.
اکنون برای شناخت ابزار مورد استفاده رسانه های جریان غالب در حمایت از طبقه سرمایه دار حاکم، باید به این نکته توجه کرد که رسانه ای که ماهیتا برای دفاع از بی عدالتی و فساد سرمایه داران شکل گرفته است، اخلاق حرفه ای را در چارچوب «شانتاژ رسانه ای» خلاصه می کند و البته با ایجاد یک «فراروایت» (Meta Narration) در ذهن مخاطبان که اکثریت مردم را دربرمی گیرند، به شانتاژ خود جنبه کاملا طبیعی و مقبول می بخشد.
به عبارت بهتر، روایت حاکم بر این رسانه ها چون با کانون قدرت همراه است و از حمایت آن برخوردار است، مقبولیت پیدا می کند و اکثریت را به خود جلب می نماید. در این میان اقلیتی هم وجود دارند که تسلیم روایت حاکم رسانه ای نشده و خود را در رسانه های دگراندیش به نمایش می گذارند اما چون از حمایت کانون های قدرت و سرمایه برخوردار نیستند، طبعا از مخاطبانی اندک برخوردارند.
* بی بی سی و اخلاق حرفه ای
همان طور که بیان شد، شبکه خبری بی بی سی یکی از رسانه های قدرت مند جریان غالب است که میراث دار رسانه ای هژمونی از دست رفته بریتانیا محسوب می شود. این شبکه خبری نسبت به سایر رسانه های جریان غالب از زیرکی بیشتری برخوردار است. بی بی سی تلاش می کند تا عموما راست بگوید و نظرات مخالف را منعکس کند اما این روند کاملا در چارچوب یک هدف تعریف شده دنبال می شود.
بی بی سی با این رویکرد می تواند ضمن جلب اعتماد اکثریت، در لحظات حساسی که منافع طبقه سرمایه دار بریتانیا و طبقه سرمایه دار بین المللی ایجاب می کند، دروغ خود را به عنوان راست جا بزند. سیاست بی بی سی در یک کلام این است: «راست بگو تا دروغ هایت را باور کنند.»
بر این اساس، اخلاق حرفه ای بی بی سی ویرایش زیرکانه تر اخلاق حرفه ای «فاکس نیوز» است که کمتر تفکرات خود را در لفافه ارائه می کند.
* کارکنان بی بی سی
شبکه خبری بی بی سی علاوه بر بریتانیا از سراسر جهان کارمند جذب می کند. در کشورهای مخالف با سیاست های طبقات حاکمه سرمایه داری بین المللی، این کارکنان عموما از بین ناراضیان سیاسی جذب می شوند که از کشور خود خارج شده و بریتانیا را برای سکونت برگزیده اند.
بخش فارسی بی بی سی یکی از این سرویس های بین المللی خبری است که تفکر غالب در آن تفکرات مخالفان نظام سیاسی حاکم بر ایران است و رویکرد خاص شانتاژگرایانه خود را بارها در خصوص ایران به اثبات رسانیده است.
این کارکنان فارغ از اینکه چه کسانی باشند و از چه خاستگاه طبقاتی و اعتقادی برآمده باشند، مجبورند خود را با سیاست های سازمان متبوع خود هماهنگ کنند. به عبارت دیگر، هرکس در بی بی سی کار می کند، در عمل عضو جریانی است که هدف آن دفاع از کیان طبقه حاکم سرمایه دار بر بریتانیا و متحدان آن در سطح بین المللی است. کارکنان بی بی سی، خودآگاه یا ناخودآگاه در این مسیر گام می زنند.
این قاعده تنها مشمول بی بی سی نیست، بلکه تمام رسانه های جریان غالب از قاعده مشابه پیروی می کنند. همکاری رسانه ای با آنها به شکل خودآگاه یا ناخودآگاه توجیه گر منافع ساختار سرمایه داری حاکم بر نظام بین المللی است.
* نسبت همکاری با بی بی سی و اخلاق انسانی!
کارکنان بی بی سی و دیگر رسانه های جریان غالب، از آنجا که در محیطی مشغول فعالیت می شوند که بر مبنای نگاه «ماکیاولیستی» به اخلاق شکل گرفته که مدعی ست نباید به خاطر اخلاق منافع حاکمان به خطر افتند، طبعا خود را با محیطی وفق می دهند که اخلاق انسانی جای خود را به حفظ تمام عیار منافع سرمایه داران داده است.
از این رو، قاطبه کارکنان بی بی سی کسانی هستند که یا از ابتدا می دانسته اند به چه ماموریتی گمارده شده اند و یا به مرور خود را با اخلاقیات متناسب ماموریت خود وفق داده اند. در چنین شرایطی، آیا افشای رسوایی اخلاقی چنین کارکنانی محل تعجب است؟ آنچه محل تعجب خواهد بود، پایبندی این کارکنان به اخلاقیات معروف بشری است. این ادعا گزافه نیست که هر یک از کارکنان بی بی سی، یک رسوایی اخلاقی بالقوه است.
از سوی دیگر، هرچه جایگاه مستخدمین بی بی سی در این رسانه وابسته با ساختار کاپیتالیستی نظام بین الملل رشد یابد، ماکیاولیسم اخلاقی نیز در آن رشد یافته و به این ترتیب، حتی اخلاق نجیب زادگی انگلیسی نیز رنگ می بازد. رسوایی اخیر مجری مشهور بی بی سی پدیده ای تازه در بی بی سی نیست. حتی مخاطبان بی بی سی فارسی نیز با اخباری که از افتضاحات اخلاقی برخی مجریان و خبرنگاران این شبکه شنیده اند، سرگرم شده اند!
نه تنها در بی بی سی بلکه در غالب رسانه های جریان غالب، پایبندی به اخلاقیات اگر محال نباشد، بسیار مشکل است چرا که کارکنان در مسیر شغلی خود، با فرهنگی خو می کنند که بر اساس آن توجیه گر پلیدترین تجاوزها به حقوق بشریت می گردند. با این وصف سواستفاده جنسی آنان از تعدادی قربانی امر غریبی نیست و باید انتظارات فجیع تری نیز از آنان داشت، هرچند که ممکن است برخی بتوانند در این فضا هم خود را تا حدودی سالم نگاه دارند.
«تونی برمن»، مدیر سابق الجزیره انگلیسی در گزارشی که در «استار» منتشر شده است، بحران رسوایی به وجود آمده در بی بی سی را دارای تاثیرات ملی می داند. وی مدعی است که اگرچه بی بی سی همچنان از سوی بریتانیایی ها گرامی داشته می شود اما رسانه های راست گرای رقیب بی بی سی از آن بیزارند.
برمن حتی در خصوص سرنوشت بی بی سی نیز ابراز نگرانی کرده است. وی بر این باور است حتی در حزب حاکم محافظه کار بریتانیا نیز نیروهایی وجود دارند که از شکست بی بی سی خوشحال می شوند.
سوال این است که آیا برمن به این نتیجه رسیده که رسوایی اخیر شکستی برای بی بی سی است؟ اگر چنین است، آیا نمی توان این دست رسوایی ها را شکستی برای رسانه های جریان غالب و ماموریت آنان دانست؟