نشست ادبی شاعران ایران و افغانستان با حضور «براتعلی فدایی» شاعر پیشکسوت کشورمان در ولایت مشهد ایران برگزار شد. براتعلی فدایی شاعر پیشکسوت کشورمان که به تازگی به دعوت برخی از مراکز فرهنگی و اجتماعی مهاجرین افغانستانی مقیم مشهد به این شهر سفر کرده است دیروز (جمعه) در نشست ادبی که با حضور برخی از شاعران و نویسندگان افغانستان و ایران در شهر مشهد برگزار شد شرکت کرد. در این مراسم سید ابوطالب مظفری، شاعر و پژوهشگر کشورمان مقیم مشهد ضمن خیر مقدم به براتعلی فدایی از ویژگی های شعر وی و تأثیری که شعر این هنرمند بر جامعه ادبی افغانستان و جامعه ادبی مهاجر در طول سالیان متمادی داشته است سخن گفت و افزود: استاد فدایی از چهره های است که در طول چندین دهه شاگردان زیادی را پرورش داده است و بنده و امثال من از شاگردان مستقیم ایشان بودیم که در عالم مهاجرت از وی بهره بردیم. «محمد کاظم کاظمی»، شاعر و کارشناس ادبیات فارسی از دیگر سخنرانان این محفل بود که ضمن بازگو نمودن بخشی از زندگی براتعلی فدایی به وجوه مختلف شعر وی پرداخت و از زوایای گوناگون شخصیت و آثار وی را مورد بررسی قرار داد. تواضع و فروتنی، خلق خوش، قوت و مناعت طبع، شاعر پروی، روحیه انقلابی و مذهبی از جمله ویژگی های براتعلی فدایی بود که کاظمی به آنها اشاره کرد. علی اکبر عباسی، مهیار صدقیانی، عاطفه رنگ آمیز و رضا یاوری از شاعران ایرانی و زهرا حسین زاده، حسین حیدر بیگی، حسن حسین زاده، امان الله میرزایی و سید احمد فاخر از شاعران افغانستانی مقیم مشهد و سید سکندر حسینی از شاعران ساکن شهر بلخ، در این مراسم که از طرف «موسسه فرهنگی در دری» برگزار شد به ذکر خاطرات و سروده های خود پرداختند. در پایان مراسم براتعلی فدایی هروی ضمن تقدیر و تشکر از شاعران و نویسندگان خراسانی اشعار خود را قرائت کرد. براتعلی فدایی هروی در سال 1308 در هرات متولد شد و از 12 سالگی به سرودن شعر پرداخت. با تجاوز نیروهای شوروی به افغانستان در سال 1358 خورشیدی به ایران آمد و پس از پیروزی مجاهدین به افغانستان بازگشت. وی در سرودن قصیده و غزل در سبک خراسانی بسیار توانا است و تاکنون مجموعه شعرهای «حریم راز»، «چامعه ها و چکامه ها» و «گنج در ویرانه» از وی منتشر شده است. دغدغه ها و احساسات فدایی در یکی از سروده های او این چنین بیان شده است: شعر من تصویر است شعر من آژیر است شعر من چهره بغرنج گلستان من است که ز بیداد خزان گل و برگش همگی خشکیده است رنگ بر چهره هر سرو و گلش پوسیده است شعر من چهره کابوس زمان است که بس دلگیر است شعر من تصویر است شعر من آژیر است شعر من پرده هر لولی بازاری نیست که مرا حرفه شود که مرا نان بخشد که مرا جامه دهد و مرا در رده مزد بگیران مقدم دارد شعر من زاده ایمان من است همه احساس ، همه تدبیر است شعر من تصویر است شعر من آژیر است ...