Back
بیست و شش سال با یاد روحی خدایی
بیست و شش بهار از عروج ملکوتی امام روح الله خمینی، بت شکن قرن و زمان، احیاگر اسلام ناب محمدی(ص) می گذرد، همان امامی که عاشقانش هنوز هم دیوان او را می خوانند و با خود زمزمه می کنند و می گویند، خم ابروی کجت قبله ی محراب من است،تاب گیسوی تو خود راز تب و تاب من است.
Published: 1394/03/08 18:22News ID: 26446Source: خبرگزاری افغان ایرکا

<p style="text-align: justify;"> بیست و شش بهار از عروج ملکوتی امام روح الله خمینی، بت شکن قرن و زمان، احیاگر اسلام ناب محمدی(ص) می گذرد، همان امامی که عاشقانش هنوز هم دیوان او را می خوانند و با خود زمزمه می کنند و می گویند، خم ابروی کجت قبله ی محراب من است،تاب گیسوی تو خود راز تب و تاب من است.<br />
هنوز هم وقتی قدم در کوچه پس کوچه های محله قدیمی جماران در شمال تهران می گذاری، عطر ناب گلاب محمدی(ص) و بوی گل های رز سرخ و سفید به مشامت می رسد، روایح مطبوع و دل انگیزی که از بوی آنها به شدت سرمست می شوی و بی اختیار به یاد صحنه هایی از حضور پدری مهربان، دوست داشتنی، روشن ضمیر، بصیر، پارسا، دلسوز و سرشار از معنویت می افتی.<br />
همان پدر مهربانی که با نگاه نافذ و دم مسیحایی اش اعجاز می کرد و از حسینیه ای کوچک در محله جماران که از سوی آیت الله مرحوم سید ابراهیم جمارانی وقف شده بود و منزلی اجاره ای که یک ساختمان آجری ساده با حیاطی به مساحت تقریبی 40 متر مربع داشت، خواب خوش را از چشم مستکبران عالم می گرفت و پیام حیات بخش دعوت به آیین اسلام ناب محمدی(ص) و فریاد کفرستیزی علیه جنایات آمریکا و پیش بینی اعجاب انگیز فروپاشی قطب کمونیسم جهانی را به گوش جهانیان می رساند.<br />
هنگامی که در این کوچه قدیمی و آرام قدم می زنی، مرغ خیال تو را با خود به گذشته ای نه چندان دور می برد، همان زمانی که امام روح الله (ره) با تکیه بر عصا و با آن عبای ساده ای که بر دوش انداخته بود با نگاهی که به آسمان می رسید، در حال قدم زدن و ذکر یاد و نام خدا در خانه ای نزدیک بود.<br />
با خود به یاد می آوری، آن امام دلها را؛ آن زمانی که با صوتی خاص و زیبا، همگان را به سوی رسیدن به کمال و بزرگی پند و رهنمون می داد و می فرمود: خداوندا همه چیز توئی و غیر از تو همه هیچ اند، خداوندا تو عزیزی و غیر از تو همه ذلیل اند، خداوندا توغنیی و غیر از تو همه فقیراند.<br />
وقتی در این محله قدیمی تهران، قدم در بیت نورانی حضرت امام سید روح الله مصطفوی خمینی(رضوان الله تعالی علیه) می گذاری، آن وجود ربانی را به یاد می آوری که بزرگترین آرزویش این بود که مردم از چنگال ظلم نجات پیدا کنند و صاحب کشوری باشند آزاد و مستقل، دارای نظام اسلامی که در آن حقوق انسان ها آنچنان که اسلام دستور داده است رعایت شود و در راه پیشرفت و ترقی و سعادت انسانی سرمشق برای همه ملت ها باشد.<br />
هنگامی که در این حضور سبز و صمیمی قدم به بیت نورانی و حسینه مقدس جماران می گذاری، دلت به ناخودآگاه یاد آن یار سفر کرده می کند و با خود زمزمه می کنی، من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم، چشم بیمار تـو را دیدم و بیمار شدم، فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم، همچو منصور خریدار سر دار شدم، غم دلدار فکنده است به جانم، شرری، که به جان آمدم و شهره بازار شدم، در میخانه گشایید به رویم، شب و روز، که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم، جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم، خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم، واعظ شهر که از پند خود آزارم داد، از دم رند می آلوده مددکار شدم، بگذارید که از بتکده یادی بکنم، من که با دست بت میکده بیدار شدم.<br />
امسال که بیست و ششمین سالگرد بزرگداشت رهبر کبیر انقلاب اسلامی با میلاد قطب عالم امکان حضرت ولی عصر (عج) مقارن شده است، بیت نورانی حضرت امام و حسینیه جماران حال و هوای دیگری دارد، این روزها همسایگان امام روح الله(ره) سراسر این محله را با پارچه های رنگارنگ تزئیین کرده اند و با آب و جارو کردن طراوت خاصی را به فضای این محله قدیمی بخشیده اند.<br />
در این رهگذر، قاب عکس های امام روح الله(ره) نیز با بازدیدکنندگان از این مکان ساده و بی پیرایه سخن می گویند و گویی امام نیز در این سال ها دلتنگ مردم بوده است.<br />
اکنون این مکان روحانی و مقدس بیست و شش سال را در سکوت و تنهایی سرکرده است، 26 بهار بدون حضور مردی مهربان و پدری دلسوز را گذرانده است و به یاد می آرود، روزی را که امام ملت ایران در اوج ناباوری با یارانش وداع کرد و دلشدگان را خبر نکرد.<br />
در این میان بی اختیار صداهای مختلفی را می شنوی که از سوی بازدیدکنندگان از بیت نورانی و حسینه جماران در فضای معنوی این محله قدیمی منتشر می شود، این زائران، هنگام ورود به این مکان مقدس دستهایشان را به سمت جایگاه و صندلی خالی آن یار سفر کرده می آوردند و خالصانه رهبرشان را صدا می زنند و با خود نجوا می کنند، السلام علیک یا روح الله ایها العبد الصالح المطیع لله و السلام علیک ایها جمیع الشهدا، طبتم و طابت الارض التی فیها دفنتم، فیالیتنی کنا معکم فافوز فوزا عظیما.<br />
آری، اینجا جماران است، مکان و جایگاهی مقدس که در آستانه فرارسیدن بیست و ششمین سالگرد بزرگداشت رهبر کبیر انقلاب، رنگ دیگری به خود گرفته است و حال و هوایی غریبی دارد و منتظر و سرافراز آماده پذیرایی از خیل عظیم عزاداران و عاشقان امام (ره) است.<br />
پیروان روح الله در این روزها آمده اند که بگویند، مردم در تمامی طول مدت حیات امام دلها از ایشان صداقت دیدند و وجود گرانسنگ ایشان را به عنوان منادی توحید، عدالت و آزادگی، بیدارگر بزرگ اسلامی و روایتگر حدیت عشق و دلدادگی و حکایت گر شور و شعور انقلابی هرگز از یاد نخواهند برد.<br />
پیروان خمینی بت شکن آمده اند که بگویند، تاثیر امواج انقلاب رهایی بخش و الهی امام، اکنون از مرزهای ایران فراتر رفته و در منطقه و کل جهان اسلام، موجی از بیداری را پدید آورده است.<br />
آنان با این حضور خود به تمامی جهانیان می گویند، امام بزرگوار ما در چشم مردم جهان، مظهر آزادگی و مبارزه با استبداد، استعمار و نماد همیشه جاوید دینداری آمیخته با مبارزه با ظلم و بیداد است.<br />
پیروان حضرت روح الله با حضور خود در بیت امام و حسینه جماران آمده اند تا با حمایت همه جانبه و معنوی خویش از قیام های پرشور مسلمانان جهان در یکایک بلاد اسلامی، ابراز همدری و همراهی با مسلمانان مظلوم و مقاوم یمن، بحرین و فلسطین را فریاد کنند.<br />
آنها آمده اند که بگویند؛ تنها راه نیل به پیروزی نهایی و تجدید تمدن بزرگ اسلامی و تشکیل امت واحده را در اتکال به قدرت لایزال الهی، صبر و پایداری، اعتصام به حبل الله متین، وحدت و عمل به رهنمودهای امام راحل است.<br />
این روزها محله قدیمی جماران در شمال تهران پذیرای شیفتگان و عاشقان امام راحل از سراسر دنیاست.<br />
زائران خارجی و داخلی وقتی قدم در بیت امام و حسینیه جماران می گذارند با دیدن صندلی خالی امام، بغضی گلویشان را می فشارد و بی اختیار اشک در چشمانشان حلقه می زند.<br />
بازدیدکنندگان این مکان ساده و بی پیرایه هنوز باور ندارند که امامشان رفته و نگاهشان به صندلی که با گل های سفید و سرخ تزیین شده معطوف شده تا شاید پدر مهربانشان بار دیگر بر روی آن بنشیند و برایشان سخرانی کند.<br />
این روزها کوچه های جماران پر شده از کودکان کم سن و سالی که نوارهای سبز و مشکی را بر پیشانیشان بستند و با در دست داشتن شاخه گل هایی وارد این حسینیه می شوند و این سووال که امام چه کسی است و چرا مردم عاشقانه او را دوست می دارند، ذهنشان را معطوف کرده است.<br />
<br />
<strong>از: فرهاد شرف پور </strong></p>