Back
خاطرات خواندنی خادم افغانستانی امام خمینی (ره) در نجف اشرف-بخش اول
«حاج ابراهیم» اهل افغانستان که در نجف در خدمت حضرت امام (ره) بود، خاطراتی شیرین و به یاد ماندنی از ساده زیستی، تقوی، رقت قلب و خلق نیک آن بزرگ مرد بیان کرده است.
Published: 1394/03/10 15:50News ID: 26483Source: خبرگزاری افغان ایرکا

<p style="text-align: justify;">«حاج ابراهیم» اهل افغانستان که در نجف در خدمت حضرت امام (ره) بود، خاطراتی شیرین و به یاد ماندنی از ساده زیستی، تقوی، رقت قلب و خلق نیک آن بزرگ مرد بیان کرده است.<br />
به گزارش خبرگزاری افغان ایرکا به نقل از سایت افغانستان خبرگزاری فارس، در برخی از خاطرات و نوشتههایی که از اطرافیان حضرت امام خمینی(ره) برجای مانده است، از 2 خادم افغانستانی منزل ایشان در نجف نیز نام برده شده است.<br />
«ننه فاضل» که در نجف اشرف خادم منزل امام خمینی(ره) بود، بعد از پیروزی انقلاب به جماران آمد و همچنان در منزل امام مشغول به خدمت بود.<br />
«حاج ابراهیم» یکی دیگر از خادمان افغانستانی حضرت امام(ره) نیز در نجف خادم منزل ایشان بود و بعد از انقلاب نیز با امام ارتباط داشت.<br />
«فاطمه طباطبایی» همسر «سیداحمد خمینی» در کتاب «اقلیم خاطرات» که به تازگی منتشر شده است، از قول همسر امام خمینی(ره) نقل می کند، ننه فاضل که افغانستانی بود و در نجف سکونت داشت و به ما کمک میکرد.<br />
عروس امام خمینی (ره) در خاطرات خود آورده است که ننه فاضل بعد از انقلاب به ایران آمد و در جماران در خانه امام زندگی میکرد، وی زنی زیرک و دانا بود و احمد (سید احمد خمینی) به شوخی به او میگفت: تصور میکنم تو رئیس یک حزب سیاسی در افغانستان باشی.<br />
طباطبایی در ادامه می نویسد: یک روز که من مشغول گرفتن عکس از امام (ره) بودم، وی آمد و از من خواست تا عکسی از امام با او بگیرم تا دنیا بدانند نزد امام ایرانی و غیر ایرانی تفاوتی ندارد.<br />
وی ادامه داد: جالب آن که ننه فاضل به فاطمه طباطبایی عروس حضرت امام توصیه میکند که این عکسها به تاریخ تعلق دارد و به گونهای باید گرفته شود که بتوان آن را منتشر کرد.<br />
<br />
<span style="color: rgb(0, 0, 255);"><strong>از سقایی زائران علی(ع) تا خادمی در خانه امام(ره)</strong></span><br />
حاج ابراهیم که فاطمه طباطبایی در کتاب اقلیم خاطرات از او نام برده هم از کشور افغانستان است و یکی دیگر از خادمان منزل امام (ره) در نجف بود که سالها در منزل ایشان، کار کرد و بعد از انقلاب هم با امام خمینی (ره) ارتباط داشت.<br />
حاج ابراهیم که از شهر «بامیان» افغانستان بود و در آنجا به کشاورزی اشتغال داشت در زمان «ظاهرشاه»، افغانستان را ترک و راهی نجف اشرف شد.<br />
وی در آن شهر به کارهای مختلف پرداخت و شب ها در کنار صحن حرم امام علی(ع) استراحت و عبادت میکرد و به زائران حرم آب میداد و سقایی زائران آن حضرت شده بود.<br />
خاطرات او از این سالها که چندی قبل در روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است بسیار خواندنی است.<br />
حاج ابراهیم در رابطه با آغاز آشنایی خود با امام خمینی(ره) چنین نقل کرده است: در نجف به کارهای مختلفی مشغول بودم، روزی یک نفر آمد و گفت که گنبد امیرالمومنین(ع) نیاز بازسازی دارد حاضری همکاری کنی، گفتم: بله کجا بهتر از آن جا و مشغول به کار شدم.<br />
وی در ادامه گفت: در مقبرهای کنار صحن حرم آقا که مربوط به یکی از عالمان بود، استراحت و عبادت میکردم و شبها هم به زائران حرم آب میدادم و ساقی شده بودم.<br />
خادم افغانستانی امام ادامه داد: هر شب سیدی بزرگوار که بسیار هم مرتب و منظم بود به حرم میآمد و در فاصله کمی از ضریح دست به سینه میایستاد و از حفظ زیارت «جامعه کبیره» میخواند و هیچ گاه از من آب نخواست.<br />
<br />
<span style="color: rgb(0, 0, 255);"><strong>قرار گذاشتیم هر که زودتر فوت کرد دیگری برای او نماز وحشت بخواند</strong></span><br />
وی تصریح کرد: مدتی از کار جدیدم در نجف نمیگذشت که روزی فردی به سراغم آمد و گفت: آقا سید روح الله از مراجع تقلید است که از ایران آمده ایشان شما را به دفتر خود خواسته است.<br />
گفتم که من یک کارگر ساده هستم و ایشان یک مرجع تقلید، ایشان چه کاری میتوانند با من داشته باشند، ابتدا از رفتن امتناع کردم ولی به اصرار قاصد پیغام امام به ملاقات ایشان رفتم و با امام خمینی در دفتر کار ایشان در نجف ملاقات کردم.<br />
ابراهیم خاطرنشان کرد که وارد اتاق شدم، روی زمین نشستم به امام نگاه کردم، جذبه ایشان مرا گرفت، زبانم قفل شد و نتوانستم چیزی بگویم، حتی نتوانستم سلام عرض کنم، بدنم خیس عرق شده بود تا این که خود امام به من سلام کرد و فرمود: حاج ابراهیم! گفتم: بله بفرمایید و انگار با همین جمله قفل زبانم گشوده شد، بعد از احوالپرسی از من پرسید: حاج ابراهیم! مرا میشناسی گفتم، بلی آقا،هر شب شما را کنار ضریح مولا علی میبینم.<br />
حاج ابراهیم در ادامه چنین نقل میکند: حضرت امام پرسید: حاج ابراهیم! دوست داری این جا پیش ما کار کنی گفتم که دوست دارم اما الان کاری را در حرم انجام میدهم و اگر بیایم اینجا و شما خوشتان نیاید من آن کار را هم از دست میدهم، حضرت امام گفت: نه تا خودت بیرون نروی ما بیرونت نمیکنیم.<br />
ابراهیم در ادامه نقل کرد: زمانی که داشتم با امام خمینی(ره) قول قرار میگذاشتم یک باره به ذهنم رسید و گفتم که راستی آقا! من به شرطی اینجا میآیم که اگر از دنیا رفتم شما نماز وحشت مرا بخوانید! امام فرمود: اگر من زودتر از شما از دنیا رفتم چه؟ گفتم : شما عالم و مجتهد هستید چرا بمیرید، بعد امام گفت: خیلی خوب پس قرارمان این باشد که هر که زودتر فوت کرد نمازش را آن یکی بخواند.<br />
خادم افغانستانی امام ادامه داد: وقتی خبر فوت امام منتشر شد یاد این قرار افتادم، شوکه شده بودم و از آن به بعد دنیا برایم بی معنا و پایان یافته بود.<br />
حاج ابراهیم با بیان این که امام چنان ابهت و عظمتی برای من داشت که خیال میکردم همه دنیا اوست و مدام میگفتم : چرا زندگی بعد از امام باید ادامه داشته باشد، همان شب یاد عهدم با امام افتادم و حسرت خوردم که ای کاش امام زنده بود، نمیدانم با چه حالی برای ایشان نماز وحشت خواندم.<br />
<br />
ادامه دارد...</p>