مردان مسلح ناشناس 13 مسافر هزاره را در بلخ گلوله باران کردند
حوالی بعد از ظهر امروز افراد مسلح ناشناس که لباس سربازان ارتش را بتن داشتند؛ 13 نفر از مسافران هزاره را در حد فاصل ولسوالی های آق کپرک و زاری ولایت بلخ تیرباران کردند.

Comments
- نام
راز قتل 13 نفر در ولسوالی زاری قتل در تاریخ 14/6/1394ش، در منطقه ی بیرون از شهر زاری برای هزاره ها اتفاق افتاد! تا هنوز دولت، قاتلین یا عاملین آن را نتوانسته پیدا کند! کشتار سیزده نفر با وضع دل خراش و درد آور! گزارش های ضد و نقیض در شبکه های اجتماعی آمده است، هیچ کسی نتوانسته است، سر نخ از علت جرم یا کشندگان پیدا کنند! رازی که هرگز تا هنوز فاش نشد و همواره ناخن را روی هزاره ها به دروغ نشانه رفتند، در حالی که با شگرد خاصی خود انجام داده اند! آنچه ما را در این مدت و زمان به این امر به تحقیق و واکاوی واداشت که یک گزارش دقیق از وضعیت قتل و انگیزه ی آن تهیه نموده و در اختیار مردم و دولت و شبکه های مختلف اجتماعی و صوتی و تصویری قرار دهیم! درد و بیماری ناشی از کشتن انسان های بی گناه است. شاهدان عینی که در موتری که به دنبال موتری که سرنشین هایش کشته شده، می آمده است! اظهار نمودند: ما به دنبال آن موتر پلانکوج می آمدیم و به صورت هماهنگ بودیم! در زاری موتر ما خراب شد و دریورما به دریور آن گفت: تو برو! همین که موتر درست شد، از دنبال شما می آییم. او با مسافرانش رفت و ما در میکانیکی مشغول تعمیر بودیم، تا این که درست شد و راه افتادیم! در قسمتی از راه رسیدیم که موتر دیگری از راه ما بر می گردد و به ما علامتی برگشت داد! از موتر پیاده شده و قضیه را جویا شدیم، گفت موتر قبل از شما در فلان منطقه، ایست داده شده و همه ی سرنشینانش به استثنای یک زن به قتل رسیده و باز گردید و آن زن از باجگاه است و در موتر ما قرار دارد! پرسیدیم: شما از کجا خبر شدید؟ گفت: از راه ما، همین زن با حالت سراسیمه و با پای برهنه و اشک ریزان و وضع دلخراش بر می گشت! قضیه را پرسیدیم، برای ما بیان نمود! یکی از سرنشینانی که از باجگاه بود، گفت: به موتر بازگشتی رفته و پرسیدیم: زن باجگاهی کیست؟ گفت: از بین زنها، دیدیم، دختر شیخ محمد علی از منطقه: [شِیخ سنگ] با بُغض گلو بلند شده و به سویم آمد! مرا شناخت! او را به موتر خود منتقل نمودیم! از او پرسیدیم، قضیه چطور اتفاق افتاد؟ در جواب گفت: سه موتر سیکلت سوار و با یونیفرم پلیس و نقابدار از خود شهر زاری ما را تعقیب نموده و به این بیابانی ایست داده و همه را از موتر پیاده نمود و دستور داد که همه با روی بخوابند! همه جبراً با روی شان خوابیدند! ! مرا از میان همه ی آنان جدا نموده و فاصله دادند؛ با اسلحه ی که در دست داشتند، همه را به رگبار بستند و خود شان با موتر سیکلت های خود سوار شده و با سرعت تمام متواری شدند! به من هیچ دست نزدند! من در بیابان تنها مانده بودم و نمی دانیستم که چکار کنم؟! تا این که این موتر از راه رسید و مرا برگردانید! تا اینجا اصل ماجرا است و آنچه همه را در هاله ی از ابهام فرو برده، نتیجه ی آن، این است که چه کسانی و با چه انگیزه ی این قتل را انجام داده اند؟ پشت قضیه، دزدان حرفه ای یا طالبان یا داعشی ها یا مولوی های متعصب سنی مذهب ولسوالی زاری است؟ یا بازماندگان آن زنی که از منطقه ی بلوچ زاری که توسط افراد ناشناس ربوده شده و مورد تجاوز قرار گرفته و از کوه پائین انداخته شده! ناخن اتهام به سوی عبدالگانیها رفته است! به منظور انتقام این قضیه صورت گرفته؟ کدام یکی از این فرضیه های پلیسی است؟ تحقیقی که ما نمودیم، هیچ یک از فرضیه های یاد شده نیست! با دلایل ذیل می توان به اثبات رسانید: 1- مولوی که در زاری متهم به فتوای قتل هزاره ها دست گیر شده، این اتهام را با شدت تمام رد نموده، سخنان وی نیز مورد قبول است؛ زیرا اگر فتوای همگانی را علیه هزاره ها داده است، هیچ هزاره نباید از این منطقه سالم عبور می کردند، پس او عامل قتل نیست! زیرا هر روز هزاره ها از این مسیر در حال تردد هستند و هیچ آسیبی به آنها رسانیده نمی شود! 2- داعش یا طالبان: داعش در این منطقه ی اُزبکی حضور ندارد، گروه طالبان این اتهام را رد نموده و قول داده که عاملین این جنایت را خود دست گیر نموده و به چنگال عدالت می سپارند! 3- دزدان: راه گیران حرفه ای نیز نبوده اند، برای این که دزد به مال کار دارد و نه به جان! چنان که قبل از آن، یکی از طلبه های بلخاب از همین منطقه گذشته و به یک کمین دزدان گرفتار شده و پول نقد و گوشیهای تلفن شان را گرفته و خود شان را رها نموده اند! به مال مردم کار دارند و نه به جان آنها! 4- انتقام: به قصد انتقام از جنایت به حق زن بلوچ نیز نبوده، برای این که: اگر آن بودی، به این زن دست درازی نموده و به همان روش، جنایت می نمودند و زن را دستی نزده و سالم رها ساخته اند! 5- خصومت شخصی: دشمنی شخصی نیز نبوده، برای این که اگر بودی، فقط شخص مورد نظرش را دست گیر و با خود می بردند یا به قتل می رسانیدند! کاری به دیگران نداشتند! فقط یک فرضیه تحقق عینی به خود می گیرد و آن خصومت سادات بلخاب، به رهبری سه خاندان معروف با استاد حسن زاده ی باجگاهی است، این خصومت از خزان 1390ش، توسط چاپ کتاب: [آشنایی با حوزه های علمیه شیعیان افغانستان] آغاز شد! زیرا او در همان وقت و زمان به شهر مزارشریف آمده بود و آنان برای از میان برداشتنش در منزل برادر خانم آیة الله عالمی بلخابی «سیدمحمد علی حبیبی، معروف به مندل خان» جلسه ی تشکیل داده اند که این شیخ باجگاهی را در این سفرش باید از میان برداریم! از سوی دیگر شایعه شد که استاد حسن زاده، راهی باجگاه است، به منظور شرکت در یک محفل عروسی از بستگانش، که دعوت شده است! این گزارش مورد تأیید آنان قرار می گیرد. از شهر مزارشریف تعقیب نموده که هنگام بازگشت، توسط اجیرانی که از اراذل و اوباش ازبکها با هزینه ی سنگین آماده ساخته و استخدام نموده بوده اند، از بین برود! از اتفاق روزگار این استاد، به باجگاه نرفت و به مدت یک هفته از منزل بیرون نشد! مشغول کارهای فکری خود بود؛ به زعم آنان که وی رفته است و یک شیخی نیز در موتر به مقصد مزارشریف از باجگاه، همراه دختر خود بوده، گزارش را از مبدأ حرکت دریافت می دارند و از مغزار، تعقیب نموده و به زاری رسیده و دست به اقدام شده اند و همه ی سرنشینان آن موتر را به همین انگیزه به قتل می رسانند! غافل از این که در این موتر تعدادی از سادات و از جمله فرزند عالمی بلخابی نیز بوده است و جنایت علیه خود انجام داده اند! اصل نزاع با استاد حسن زاده، از فصل خزان 1390ش، بر سر یک کتاب است که وی اشاره به خرافات در بلخاب داشته و به حاکمان (سه خاندان) برخورده و دست به اقدام علیه وی نموده اند که در این راستا اینان هیچ چارچوبی را نمی شناسند! زیرا از قشون کشی به محکمه های ایران به صورت زنجیره ای تا فحش های رکیک اینترنتی و شایعه پراکنی و تهدید به قتل و بد زبانی های تلفنی دریغ ننموده اند! دلیل دوم این عمل زشت و قبیح، اظهارات برخی از سادات بلخاب می باشد که در مرکز بلخاب «شهر ترخوج» و در شهر مزارشریف، در یکی از مراکزی که مربوط اینان هست «مؤسسه ثقلین»، صورت گرفته! گفته اند: قضیه زاری اشتباه صورت گرفته و هدف، کشتن شیخ (حسن زاده) بود! نتیجه این می شود که عامل قتل در زاری را از بین سادات بلخاب به رهبری سه خاندان معروف باید جستجو کرد! چنان که چندی پیش، مرحوم نظری [کاندیدایی شورای ولایتی] را در مسیر سنگچارک به شهر سرپل واقع در [سنگ توده] همراه همراهانش با وضع فجیعی به شهادت می رسانند! در لفافه ی دین بدترین کارها را انجام می دهند، از جمله همین طرح قتل استاد حسن زاده را می توان اشاره کرد. اینان با همه ی زیرکی هایی که دارند، قاتلین به تشییع جنازه ی مقتولین می روند و داغ علیه قاتلین شعار می دهند و محکوم می نمایند و اشک تمساح گونه می ریزند و فاتحه ی برای آنها می گیرند که کسی شک نکنند! برای مرحوم شهید نظری در شهر قم در ایران نیز فاتحه ای گرفتند و اشک تمساح گونه ای خود را ریختند! و خواهان مجازات عاملین آن جنایت ها می شوند! این منطق آل امیه و بنی عباس است! از فحاشی های اینترنتی و شایعه پراکنی های مردمی و تهدیدها تا قتل های زنجیره ای! همه اوصاف اینان است. پیروان وحدت و انسجام ملی 5/1/1395ش