شارحان صحیح مسلم این روایت را در بابى آورده اند که عنوان آن «باب فى تسویة القبور» مى باشد و این نشانه آن است که مفسران حدیث در طول زمان آن را به معنى مسطح کردن قبر معنا کرده اند.
به گزارش سرویس دینی افغان ایرکا: پاسدارى از قبور انبیاء و اولیاء از مسائلى است که تمام طوایف اسلامى با وهابیان اختلاف عمیقى دارند، آنان مى گویند باید تمام بناها و حرم هایى که روى قبور آموزگاران الهى ساخته شده است با خاک یکسان شود چرا؟ به خاطر حدیثى که «ابو الهیاج اسدى» از امیرمؤمنان (ع) و او از پیامبر گرامى (ص) نقل کرده است.
در ادامه ضمن بیان حدیث و ارائه دلایل لزوم پاسدارى از قبور انبیاء و اولیاء الهی به صورت موجز، تحقیق این روایت از نظر دلالت مورد بررسی قرار می گیرد.  
 

 * حدیثى که دستاویز وهابیت قرار گرفته است
ابوالهیاج (حَیَّانَ بْنِ حُصَیْنٍ) اسدى مى گوید: على بن ابى طالب(علیه السلام) به من فرمود: «أَ لَا أَبْعَثُکَ عَلَى مَا بَعَثَنِی عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ لَا تَدَعَ تِمْثَالًا إِلَّا طَمَسْتَهُ وَ لَا قَبْراً مُشْرِفاً إِلَّا سَوَّیْتَه».‏ (1) آیا تو را مأمور نکنم به چیزی که رسول خدا (ص) مرا به آن مأمور کرد؟؛ این که هر تصویری و مجسمه ای دیده ای را نابود کنی و هیچ قبری نباشد که (مانند کوهان شتر) بالا آمده باشد، مگر اینکه آن را با زمین یکسان کنی.
آنگاه که عبدالعزیز بن سعود در سال 1304 شمسى با همکارى پیر استعمار انگلستان بر حرمین شریفین تسلّط یافت، قاضى وقت، معروف به «ابن بلیهد»، با این حدیث بر تخریب قبور امامان معصوم و صحابه پیامبر استدلال کرد. او علماى مدینه را گرد آورد و این حدیث را براى آنان خواند و یا در برگى نوشت و از آنها امضا گرفت؛ مسلماً امضا در آن شرایط که شمشیر بالاى سر هر مخالف بود، ارزش قضایى ندارد.  
 
 *  بررسى دلالت حدیث
حدیث بر مدعاى آنها کوچک ترین دلالتى ندارد.
 * «لاَتَدعْ تمثالا الا طَمَسْتَهَ» این جمله ناظر به تصویر موجود ذى روح است که بر محو آن امر کرده است، در زمان پیشین و الآن شخصیت هایى بوده و هستند که با نوک قلم شکل و شمایل انسان ها را تصویر مى کنند، پیامبر گرامى (ص) بر محو این نوع تصویرها امر کرده است، حالا محو این تصاویر واجب است یا مستحب؛ فعلا درباره آن سخن نمى گوییم.
نظر وهابیان به فقره دوم حدیث است: «وَ لَا قَبْراً مُشْرِفاً إِلَّا سَوَّیْتَه».
با بررسى مفاد دو کلمه: الف) مُشْرفاً؛ ب) سوَّیته، مفاد حدیث روشن مى شود.
واژه نخست (مُشْرِفاً) از شَرَفْ به معنى بلندى گرفته شده است. به گواه این که:
* به سادات، «شرفاء» مى گویند به خاطر نسبت بلندى که دارند.
* کوهان شتر را «شَرَفْ» مى گویند چون بلندترین نقطه در بدن شتر است.
* به بالاترین نقطه ساختمان شرف اطلاق مى شود.
بنابراین موضوع، قبر بلند و مرتفع است و اما کیفیت روى قبر از نظر مسطح و یا مسنّم بودن بعداً بیان مى شود.

معنى تسویه در لغت
تسویه مصدر فعل «سوّى» «یسوّى» که فعل متعدى است. چنین فعلى گاهى یک مفعول مى گیرد مانند «وَ نَفْس وَ مَا سَوَّیهَا»؛ سوگند به نفس و خدائى که آفرینش او را تکمیل کرد. (2) و نیز مى فرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ». (3) آنگاه که خلقت او به کمال رسید براى او سجده کنید.
و گاهى دو مفعول مى گیرد: مانند «إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ». (4) مشرکان روز قیامت خطاب به خدایان دروغین خود مى گویند ما شما را با پروردگار جهانیان برابر مى دانستیم.
در این آیه فعل «نسوّیکم» دو مفعولى است مفعول نخست ضمیر متصل نسوّیکم، و دومى برب العالمین است.
در صورت نخست (یک مفعولى) نیازى به حرف جرّ نیست ولى در صورت دوم (دو مفعولى) به حرف جرّ نیاز هست اکنون که از نظر ادبى موقعیت فعل روشن شد به معنى آن در هر دو صورت مى پردازیم.
هرگاه با یک مفعول همراه باشد «تسویه» که به معنى برابرى است، صفت خود شىء خواهد بود و لذا اگر انسانى چیز کجى را راست کند، مى گویند: «سوّاه» و در دو آیه پیشین تسوّیه ناظر به خود نفس انسان و یا پیکر آدم است.
ولى اگر با دو مفعول همراه باشد «تسوّیه» صفت خود شىء نخواهد بود بلکه حالت نسبى پیدا مى کند یعنى برابر کردن چیزى با چیز دیگر مى شود مثلا هر گاه دو چوب را و یا دو نخ را از نظر طول یکسان قرار دهند مى گویند: «سویت هذا بهذا» و این لفظ در آیه «إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِینَ» در همین معنا به کار رفته است زیرا بتها را با خدا یکسان مى گرفتند.
با توجه به این مقدمه مفاد حدیث را مورد بررسی قرار می دهیم: فعل «سوّیته» در حدیث از قسم نخست است یعنى یک مفعولى است طبعاً «تسویه» و مساوى کردن، وصف خود قبر خواهد بود نه مساوى کردن قبر با چیز دیگر. به گواه این که مى گوید «الاّ سویته» در این صورت تسویه قبر با توجه به لفظ «مشرفا» این خواهد بود که بلندى قبر را که بسان کوهان شتر خودنمائى مى کند، صاف و آن را مسطح سازد. در این صورت حدیث گواه براین است که روى قبر باید مسطح و هموار باشد و بسان پشت ماهى و یا کوهان شتر برجسته نباشد که هم اکنون در برخى از قبرستان هاى اهل سنت دیده مى شود.
بنابراین حدیث ارتباطى به ویران کردن قبر و مساوى کردن آن با زمین ندارد زیرا همانطورى که گفته شده «تسویه» صفت خود قبر است نه نسبت قبر به چیز دیگر والا مى گفت: سوّیتَه بِالأرضِ.
خواننده گرامى اگر کمى با قواعد عربى آشنا باشد براى او روشن مى شود که این حدیث ارتباطى به مدعاى آنان ندارد بلکه درباره خصوصیات قبر سخن مى گوید که قبر مسطح باشد نه مسنَّم.
در پایان نکته دیگر را یادآور مى شویم: بر فرض اینکه مفاد حدیث این باشد که قبر را با زمین یکسان کند این چه ارتباطى با ویران کردن ساختمان ها و سایبان هاى روى قبور دارد؟ اینجاست که باید بر حال اسلام و مسلمین اشک ریخت که مقامات انبیاء و اولیاء که قرن ها محفوظ بود، و مسلمانان در حفظ آنان کوشیده بودند به وسیله افراد غیروارد در کتاب و سنت، ویران مى گردد، طبعاً این نوع رفتارهاى غیرمسئولانه قلوب مسلمانان جهان را جریحه دار مى سازد.
یادآور شدیم که مفاد حدیث بر فرض صحت، مسطح ساختن روى قبر است نه ویران کردن قبر و یکسان ساختن آن با زمین.
اتفافاً شارحان صحیح مسلم این روایت را در بابى آورده اند که عنوان آن «باب فى تسویة القبور» مى باشد و این نشانه آن است که مفسران حدیث در طول زمان آن را به معنى مسطح کردن قبر معنا کرده اند نه ویران کردن قبر و برابر ساختن آن با زمین.
گذشته از این همه، فقیهان اسلام معتقدند که قبر باید پنج انگشت از زمین بالاتر و برتر باشد. (5) چگونه مى توان گفت قبر را با زمین یکسان ساخت.

* گفته نووی از علمای اهل سنت
در پایان عبارت نووى که شرحى بر صحیح مسلم نوشته است را در اینجا مى آوریم تا روشن شود علماى اسلام از این حدیث همان را فهمیده اند که ما فهمیده ایم.
نووی مى گوید: «ان السنة ان القبر لا یُرفَع على الارض رفعاً کثیراً و لا یُسَنَّم بل یُرفَع نحو شبر و یُسطَّح و هذا مذهب الشافعى و من وافقه. و نقل القاضى عیاض عن اکثر العلماء ان الافضل عند هم تسنیمها و هو مذهب مالک». (6)
«قبر نباید از زمین ارتفاع بیشترى داشته باشد و نباید به صورت پشت ماهى در آید و باید اندازه یک وجب از زمین بلند و روى آن مسطح باشند و این نظر شافعى و موافقان او است. ولى قاضى عیاض از بیشتر عالمان نقل کرده است که روى قبر باید مسنّم باشد».

پی نوشت ها:
1. صحیح مسلم. 12/61، کتاب الخبایز؛ سنن ترمذى، 2/256 باب ما جاء فى تسویة القبور؛ سنن النسایى، 4/88، باب تسویة القبور.
 2. شمس: آیه 7.
3. حجر: آیه 29.
4. شعراء: آیه 98.
5. الفقه على المذاهب الاربعة، 1/420.
6. یحیى بن شرف نووى، شرح النووى على مسلم داراحیاء التراث العربى، بیروت، 1392، ج7، ص36.