هزاره ها ممکن است ماستری و دکترا زیاد داشته باشند، اما متاسفانه بدلیل عدم حضورشان در متن سیاست، هیچگاهی یک ملت سیاستمدار نشده اند! این ملت چنان ساده است که با یک نوشته عاطفی و جوزده ی احمد بهادری گویا صاحب اندیشه و موضع سیاسی می شوند و با یک نوشته مثلا من و یا علی و حسین متردد و راه گم.
نوشته‌ی احمد بهادری و شرکای شان احتمالا از 2 مساله ناشی می شود:
1- جبن تاریخی
2- زیر فشار قراردادن و خورد ساختن جنبش روشنایی از این طریق که کم کم به آنطرف ها نزدیک شده است.
حقیقت این است که هزاره هیچگاه استراتیژیک نیاندیشیده و همیشه پیش پایش را دیده است. پشتونی مثل حکمتیار در یک حالت عادی هیچگاه یار مزاری و دوست هزاره شیعه نمی تواند باشد.
حکمتیار بیش از اینکه یک پشتون محض باشد، یک مهره پاکستانی- آمریکایی است که توسط همان ها منحیث یک پروژه قرار است نقش بازی کند، چون این حکمتیار است که طالبان را با ادعای ایدیولوژیک اسلامی - پشتونوالی مهار کند و پروژه داعش را در افغانستان موفق سازد. حالا با توجه به اینکه افراد حکمتیار همه در صف داعش جمع شده اند و از شرق تا شمال و جنوب صدای داعش از هنجره حزبی های سابق بیرون می شود، سرنوشت هزاره های شیعه را در آینده قیاس کنید!
ضمنا آقای بهادری با یک کشف پیامبرانه، گویا دریافته است که محافظان حکمتیار از قومای دره هزاره پنجشیر بوده، یعنی این فقط یک ناشی گری محض بوده می تواند که کسی این گونه حتی برداشت کند! باید گفت که هزاره های پنجشیر هیچگاه با حکمتیار نبوده و هیچ محافظ حکمتیار در طول تاریخ هزاره پنجشیری نبوده است.
لطفا به بهادری بگویید که خنده های سیاسی و ظاهری گلبدین به خودت تبریک، اما پای هزاره های دیگر را به آن دنیای ظاهرا پر برق و زرق حزبی- داعشی نکشان که درون وحشتناک اش را تنها آدم های عاقل می توانند درک کنند، نه بی سوادان سیاسی!
لطفا بهادری را خبر کنید که پیام عیدی 1992 گلبدین را که هزاره ستیزی در آن بصورت وحشتناک هویدا و داعشی بودن رفیق اش را واضح ساخته است، یک بار بشنود و دیگر هیچ کلان کاری به این گونه نکند!
من سیاست استاد محقق را که با احتیاط تا حال پیش رفته است و موضع گیری جنبش روشنایی را با پیوستن به مخالفین غنی بعنوان مظنون حادثه دهمزنگ استقبال می کنم، هرچند احمد ضیا و جنرال دوستم را به دلیل خبط های سیاسی کلان شان در حاکم ساختن غنی بالای سرنوشت این ملت نابخشودنی می دانم!

سمیع دره ای