دانش، تریبون ارگ است تا سیاست سیاه را پاک جلوه دهد غافل از اینکه سرنوشتی به مانند دوستم و خلیلی در انتظار وی می باشد و آن هنگام که طعم دسیسه ارگ را چشید بازهم چنین از حکومت قبیله گرا حمایت می کند؟  
سرور دانش که در گذشته از بازی های سیاسی دوری می کرد با ورود به رده بالای قدرت و جناح اشرف غنی در همراهی از سیاست ارگ سعی دارد از حکومت چهره ای موجه بسازد تا چتری حمایتی شود برای مقام و امتیاز.
با کنارگذاشتن نگاه قومی که سنتی از گذشتگان که به همت اشرف غنی به اوج خود رسیده است، عملکرد سیاستمدارانی به مانند معاون دوم ریاست جمهور از مجرای قانون و وظیفه نگاه می شود، دانش با وارد شدن به دو موضوع بحث برانگیز فضای سیاسی جاری بیش از گذشته مورد هجوم قرار خواهد گرفت.
دفاع همه جانبه از قدرت ریاستی و رد نظام پارلمانی و فدرالی که در دوران حکومت وحدت ملی، طرفداران بسیاری از مقام های ارشد گرفته تا جامعه دارد، نشان می دهد که تا چه میزان قدرت و امتیاز می تواند مقامی حتی مصلحت اندیش به مانند دانش را به تغییر رویکرد وا دارد.
اینکه مقامی چون معاون دوم رییس جمهور باید همراه با سیاست راس حکومت باشد از بایدهای ماندگاری در قدرت است اما با کنارزدن حقایقی که دیگر بر همگان روشن و زندگی مردم را با مشکلاتی بزرگ در کنار جنگ و ناامنی سخت تر از هر زمانی کرده است، چشم پوشی هایی می باشد برای بقای مقام و قدرت.
دانش تنها مقامی نیست که با وارد شدن به حکومت برای مقام، پشتیبان رهبران سلطه گر شده و بر منافع ملی، حزبی و حتی قومتیی خود چشم می پوشد، اسماعیل خان، جنرال دوستم، محقق، خلیلی، سیاف، تا اندازه ای عطا محمد نور و ... تا زمانی که مشمول امتیازهای حکومت می شدند و دلخوش به مقام بلندپایه در حمایت از کرزی و غنی چنان به دفاع از سیاست حکومت می پرداختند که تغییر یکباره بیش از افشاگری و انتقادهای تند، شوک آور بود.
معاون دوم ریاست جمهوری که نظام پارلمانی را با صراحت به دلیل فضای سیاسی کشور رد می کند خود از حزبی می آید که همواره مدافع و خواستار چنین نظامی برای افغانستان بوده است.
از جانب دیگر، همچنان که پست نخست وزیری را در حکومت به مانند چالش بزرگ و از عوامل بی ثبات شدن حکومت می داند به طور واضع به مانند رییس جمهور، قانون اساسی و خواست یک ملت را زیرپا می گذارد در حالی که توافقنامه سیاسی حکومت وحدت ملی به صراحت بر مشارکت در قدرت میان ریاست جمهوری و ریاست اجرایی تاکید می کند که همان پست نخست وزیری می باشد که در میانه دسیسه چینی های ارگ هیچ گاه زمینه ظهور پیدا نکرد و تعدیل قانون اساسی و اصلاحات انتخاباتی نیز در سنگ اندازی های حکومت به کلاف های سردرگم بدل شدند.
سخنان معاون اول ریاست جمهوری اگر چه تضمینی برای بقای پست و قدرت وی در حکومت است اما تیشه به ریشه گذشته و اصول حزبی خود زد و از جانب دیگر با پشت کردن به مردم تبدیل به سپری برای اشرف غنی و ارگ نشینانی شد که استعدادی بی همتا از وسیله قراردادن چهره های سیاسی برای منفعت های شخصی و تباری دارند.
زمانیکه اشرف غنی طی سه سال گذشته اختلاف های قومی را به شکافی بی سابقه رسانده و دلیل جنگ و ناامنی هاست چگونه مقامی می تواند با وجود چنین حقایقی، مدافع قوم گرایی و انحصارطلبی باشد در حالی که تمامی اقوام جز رهبران پشتون از گزند چینن سیاستی در امان نیستند.
آنچه در میرزاولنگ رخ داد و نسلی کشی از سوی طالب و داعش کشور را تکان داد بدون حمایت های درون حکومتی هیچ گاه به کشتار کودکان، زنان و مردان بی دفاع نمی انجامید، حکومت اشرف غنی در سه سال گذشته با بی اعتنایی به آنچه در میدان جنگ می گذرد، عاملان اصلی کشتارها و خون ریزی هاست زیرا زدو بندهایی سیاسی سبب شده که مناطق را به طالبانی واگذار کنند که بیش از اینکه دشمن و تروریست باشند، ذخیره های قومی هستند برای کشوری پشتونیزم.
سرور دانش اگرچه همواره تلاش کرد با گفتگو و از در مصلحت اندیشی به مصاف مخالفان حکومت برود اما اکنون تبدیل به تریبونی برای ارگ شده تا سیاست سیاه را پاک جلوه دهد غافل از اینکه سرنوشتی به مانند دوستم و خلیلی در انتظار وی است و آن هنگام که از قدرت به دور ماند و طعم دسیسه ارگ را چشید باز هم چنین از حکومت قبیله گرا و سلطه جو حمایت می کند؟