آیا از 6 جدی 1358 تا 1396 برای 38 سال پسرفت و عقب ماندگی و وا زدگی و وابستگی و دراز بودن دست نیاز به سوی حامیان دیروز و رقبای امروز بس نیست؟ تا کی باید تاوان این توهم القا شده را پس بدهیم که صرفا قربانی و مظلوم واقع شده ایم؟  
گرچه از زمان ورود نه چندان غیرمنتظره و نه حتی تحمیل شده ی ارتش سرخ تحت رهبری میخاییل گورباچف به خاک افغانستان قریب به چهار دهه می گذرد اما تبعات و عواقب برجای مانده از آن همچنان گریبانگیر مردم ملکی و برخی مسوولان و دولتمردان کشورمان است.
اگر از تعریف و تمجیدهای ساده انگارانه ی جهانی نسبت به آغاز و پایان این جنگ ویرانگر در افغانستان که آن را پیروزی مجاهدین بر کمونیسم و به عبارت دیگر انقلاب سفید در روسیه یا حتی ویتنام روسیه می خوانند؛ عبور کنیم و به عمق فاجعه پی ببریم...
تنها در این صورت خواهیم توانست بپذیریم که در واقع ما برندگان اصلی این جنگ فرسایشی نبوده و نیستیم و در این میان تمام آنچه که از دست داده ایم و می دهیم حتی ذره ای قابل قیاس با دستاورد اندکی چون استقلال نمادین و پهن کردن فرش قرمز برای تعصب و افراطی گری و عقب ماندگی و استعمار همیشگی نیست و نخواهد بود.
اینکه گروه های مختلف از قدرت های منطقه و غرب به حمایت و تغذیه ی تسلیحاتی و نظامی مجاهدین و حکومت افغانستان در مقابل ابر قدرت شرق بپردازند و در واقع جنگ را در داخل افغانستان برای مدت مدید 9 ساله نگاه دارند؛ یک پیروزی برای امریکا، پاکستان، عربستان، چین، هند، انگلیس، مصر، کانادا، اندونزی و هر کشور دیگری بشمار می رود جز افغانستان!
اما هرگز هیچ یک از مسوولان و ارگ نشینان حاضر به پذیرش مسوولیت و بار گران فراهم سازی زمینه ی حضور و چراغ سبز نشان دادن به ارتش سرخ شوروری سابق نشده اند و همچنان با فرافکنی، جهانیان را مقصر و مسبب یک میلیون کشته، پنج میلیون آواره و سالها پس رفت و عقب ماندگی می دانند.
اگر برای یکبار هم که شده بار این گناه را به گردن بگیریم و بپذیریم که اوضاع آشفته ی پیش و پس از جنگ فرسایشی و ویرانگر با روسیه، که به اختلافات داخلی میان سران مجاهد، ظهور طالبان و سپس ورود امریکا منجر و منتهی شد؛ متوجه خود ما است شاید از این توهم ایستادگی و پیروزی بتوانیم فاصله بگیریم و پیش از این در گرداب نیازمندی نظامی و مالی به منطقه و غرب گرفتار نگردیم.
آیا از 6 جدی 1358 تا 1396 برای 38 سال پسرفت و عقب ماندگی و وا زدگی و وابستگی و دراز بودن دست نیاز به سوی حامیان دیروز و رقبای امروز بس نیست؟ تا کی باید تاوان این توهم القا شده را پس بدهیم که صرفا قربانی و مظلوم واقع شده ایم؟ مگر نه اینکه تاکنون با فرافکنی و انتظار نجات از سوی جامعه جهانی ره به جایی نبرده ایم؟