سوار شدن و نشستن دونفر کنار راننده ی تکسی و تونس های لینی، و حتی وحشتی که داخل موترهای کاستر و ملی بس است برای همه به یک سنت غیر قابل شکستن تبدیل شده است!
در جامعه ما هم ما زنان و هم مردان، آنقدر پابند این ارزش هستیم که حتی از خود می ترسیم تا بتوانیم باجرات کنار همدیگر قرار گیریم و در چوکیهای پشت چوکی راننده بنشینیم؛ چون هرکدام ما حتی بخود ما هم باور نداریم تا به شخصی که در یک مسیر کوتاه یا طولانی کنارش قرار می گیریم با اعتماد کامل بخود، مسیر را طی کنیم.
چند نکته را قابل یاد آوری میدانم:
1- در افغانستان آنقدر دین منداری دروغین را در رفتار های روز مرگی مان به نمایش میگیریم که هرچیزی ساختگی را که یک نفر بدون درک از قانون و اصول دین ساخته باشد و ربط دهد به دین، آن به یک ارزش دینی تبدیل می شود؛ اینجا نه پرسش مطرح می گردد و نه بحثی درکار قرار گرفته می شود. یک نمونه اش نشستن زنان و مردان کنار هم داخل موترهای لینی از نوع گناه کبیره است. درصورتیکه بعنوان یک انسان هیچ عیب و گناه نیست کنار همدیگر نشسته و از زن بودن و مرد بودن هراس داشته باشیم.
2- موتر داران در این موضوع گناه ندارد چون خود ما این ارزش ساختگی را جدی گرفته ایم و جرات نشستن کنار یک انسان از جنس مخالف را نداریم حتی اگر موضوع گناه دربین نباشد؛ فقط ترس داریم از خود که نشود کنسی از طرف آقا صورت گیرد و ما مات و مبهوت شده بیچاره شویم و هیچ واکنشی از خود نشان ندهیم تا نشود همه بیگوید بسر ما و آبروی ما به زمین بی ریزد که چرا زنان از خانه بیرون می آید.
3- زنان بنا به ضعف ‌که در اجتماع بخود گرفته است از هرگونه رفتار انسانی سرباز میزند آنچه را که بعنوان زن در اجتماع می بیند و شدیدا برای شان تحقیر کننده و خفه کننده است، به راحتی تحمل میکند؛ چون به هریک از ما زنان همین آسیب پذیزی ما تاثیر منفی گذاشته و حق بجانب شمرده می شویم و چشم انتظار ترحم هر مردی در اجتماع میمانیم تا بیاییم خود را انسانِ دارای نقش اساسی در جامعه بداینم.
در نتیجه نشستن در موترهای لینی، برما نمیتواند اجباری باشد. اگر خود ما نخواهیم کسی بزور مارا کنار راننده که جای یک نفر است و ما دو نفر مینشینیم قرار دهد. بنابراین بخود جرات دهیم و بپذریم ما نیز نقش اول را در جامعه داریم و نباید منتظر صلاح و خیر انتخاب شده باشیم.