محرم درانی ـ تنها نان آور خانه اش بود، با معاش که دریافت میکرد هم فامیل اش را تمویل می کرد و هم مصارف پوهنتون اش را تامین می کرد،
سباوون کاکر ـ پدر یک کودک، با رفتن سباوون بنیامین عزیزم یتیم شد، باورم نمیشه که کاکر دیگر در کنار میزم نیست، با او همیشه درد دل می کردم و از جور روزگار و زندگی قصه می کردم،
عبادالله حنانزی ـ کمتر از یک سال از عروسی اش سپری شده بود و روزانه از دفتر که رخصت می شد میرفت دنبال خانمش به پوهنتون تا او را تا خانه همراهی کند،
در کنار این سه عزیز و توته های جگرم شش خبرنگار دیگر شهید شدند و بعضی دیگر از عزیزانم در شفاخانه تحت عملیات اند،
چگونه باور کنم که با من نیستند این عزیزانم،
بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!
عزیزانم به کدامین گناه کشته شدند؟!