ارزگان خاص، امتداد خط خونی است که با کشتارهای سیستماتیک عبدالرحمان شروع شد و تا یکاولنگ و دهمزنگ و میرزاولنگ در زمان ما استمرار یافت. در راهبرد ریشه‌دار حذف سیستماتیک هزاره‌ها هیچ توفیر و تفاوتی میان طالبان و عبدالرحمان و دیگر اقمار و ایادی آنها در دیگر جایگاه‌ها‌ و موقعیت‌ها وجود ندارد. به‌همین دلیل، انتظار رحم و رأفت و مدارا و مروت از طالبان تروریست در نسل‌کشی جاری در ارزگان به‌همان اندازه، ساده‌انگارانه‌ است که چشمداشت اقدام و عمل از سوی دولت به‌رهبری اشرف‌غنی و کماندوهای تحت امر او.

رهبران قومی هزاره هم که از همان آغاز، وقتی شهرت و شهوت و شهرک و شوکت را برگزیدند بر آرمان‌های تاریخی هزاره‌ها پای گذاشتند و آن را سخاوتمندانه به برادران بزرگ‌تر واگذاشتند.

در این میان اما مردمی که فیسبوک را آکنده از مویه و ماتم کرده‌اند، چه انتظاری از چه‌کسی دارند؟ لطفا سر در گریبان خود فروبریم و کمی فکر کنیم! ما هزینه هنگفت صغارت سیاسی خود را می‌پردازیم. این نقد حتی بر خواص و نخبگان مدعی آگاهی و دانایی هم وارد است. آنها که تل اجساد شهدای یکاولنگ را شاهد بودند، لبخند خونین و ناتمام تبسم نوجوان را دیدند، در مسلخ دهمزنگ، تعمید خون کردند و از وادی وحشت میرزاولنگ هم گذشتند؛ اما بار دیگر برای مشروعیت‌بخشیدن به نمایش کمیک و مضحک و منحط انتخابات، گلو پاره کردند و گوسفندوار صف بستند؛ در حالی که در آن‌سو، بازماندگان نسل نحس عبدالرحمان، برای ریختن خون‌‌های بیشتر این مردم، همچنان شمشیرهای شان صیقل می‌دادند.