به دوره تیموریان که بیش از یک قرن طول کشید، «رنسانس شرق» و به هرات پایتخت این سلسله، «نگین خراسان» لقب داده‌اند. در آن زمان، مصلا، کاروان‌سراها، مدارس، حمام‌ها و مسجدهای هرات که در خراسان بزرگ، کم‌نظیر و چه‌بسا بی‌نظیر بود، این شهر را به یکی از زیباترین شهرهای خراسان و جهان تبدیل کرده بود.

شهرت هرات در دوره تیموریان، مرهون صنعت صنعت‌کاران و معماری معماران بود. یکی از مناطق زیبای شهر هرات در قرن نهم هجری، منطقه «خیابان» بود که به دست معماران چیره‌دست هراتی تزیین و سنگ فرش شده بود.

هرچند این منطقه در زمان غزنویان نیز معمور بود ولی «شاهرخ» فرزند «امیر تیمور» و «میرزا حسین بایقرا» از مشهورترین حاکمان تیموری هرات، توجه بیشتری به این منطقه مبذول کردند و آن را به شهرت جهانی در عصر خود رساندند. در آن زمان منطقه خیابان هرات، افزون بر این که نام گذرگاه اصلی شهر بود، محله اعیان‌نشین نیز به شمار می‌رفت. این شهرت باعث شد که حاکمان شهرهای دور و نزدیک در فارس و هند نیز با تقلید از خیابان هرات، جاده‌ها و محلات مهم شهرهای‌شان را به اسم «خیابان» بنامند. همان اتفاقی که قبل از آن درباره «شاه‌ راه» یا «راه‌ شاهی» صدق کرده بود. راه شاهی به فرمان «داریوش» هخامنشی ساخته شد. این شاه‌ راه که به معنای راه شاه بود، «تخت جمشید» را به «پاسارگاد»، در «شوش» و دیگر شهرهای شاهنشاهی متصل می‌کرد.

بعداً به هر معبر و جاده فراخی، شاهراه اطلاق شد که اکنون به آن، بزرگ‌راه هم می‌گویند. به‌هرحال، پس از دوره تیموریان که اسم خیابان همچنان پابرجا بود، این کلمه وارد شعر و ادبیات زبان فارسی شد و شاعران فارسی‌سرا از هند تا گنجه به آن تمسک جستند و خیالات‌شان را روانه «خیابان» کردند. همان‌طور که «بیدل دهلوی» می‌گوید:
در دل آب به این رنگ چمن پیراکیست
که رگ کوچه هرموج خیابان شده است

یا این که می‌گوید:
می‌توان با صد خیابان بهشتم طرح داد
یک مژه چشمی که بر روی عزیزان بشکفد

و یا این که:
محو رنگینی گلزار تماشای توام
از نگه تا مژه‌ام عرض خیابان گل است

واژه خیابان، در شعر «اقبال لاهوری» نیز موج می‌زند تا جایی که برای بیداری جوانان، به این کلمه تمسک جسته است:
چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما

و یا این که:
تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر
دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است

و همچنین:
باغبان گر ز خیابان تو بر کند ترا
صفت سبزه دگر باره دمیدن آموز

و همین‌طور:
پرده ناموس فکرم چاک کن
این خیابان را ز خارم پاک کن
از بخت بد، در دهه‌های اخیر که شهر هرات به کانون مهاجرت تازه‌واردان تبدیل شد، اسم خیابان نیز از ذهن‌ها به لای کتاب‌های شعری و تاریخی رفت و عده‌ای از سواد به دور، تصور کردند که خیابان، واژه ایرانی است. اکنون نه تنها تلاش برای زدودن اسم خیابان از شهرهای افغانستان صورت می‌گیرد بلکه این اسم در مهد و محل تولد خود یعنی هرات نیز مهجور و بیگانه واقع شده است. چه خوب است که ما اسم خیابان را زنده نگهداریم و از آن به جای کلمه «سرک» که اصالتی ندارد، استفاده کنیم. کسی که اسم خیابان را بی‌ارزش و بیگانه می‌داند، این شعر «ملک‌الشعرای بهار»، برازنده اوست:
تو چه دانی علم تفسیر و لغات
خر چه داند قدر حلوای نبات‌

◘ محمدی مرادی