به گزارش «بادام نیوز» (خبرگزاری مردمی و غیررسمی جمهوری دایکانادا) همزمان با جشن گل بادام، یک دختر جوان و مدیر لیسه‌ی دخترانه در مرکز دایکندی، بر زندگی خود نقطه‌ی پایان گذاشت.

خبرگزاری پیش‌گفته، فراز و فرود این ماجرای غم‌انگیزِ عاشقانه را اینگونه روایت کرده است: دخترِ مذکور و مرحوم که به گروه قومی سادات تعلق داشته، دل در گرو یک جوان هزاره می‌گذارد و مخفیانه قرار می‌گذارند که با هم ازدواج کنند.

ابتدا پسر به دختر پیشنهاد می‌کند که بیا فرار کنیم! اما دختر مخالفت می‌کند و می‌گوید باید خواستگار بفرستی نزد خانوادۀ من. پسرِ دلباخته، چند گروه ریش‌سفید و ریش‌سیاه را نزد برادر دختر می‌فرستد؛ اما برادرِ دختر به این وصلت رضایت نمی‌دهد.

سرانجام دختر به برادرش اخطار می‌دهد که اگر انعطاف نشان ندهد، با جوان مورد نظرش فرار خواهد کرد. برادر چند روزی مهلت می‌خواهد و در این مهلت با یک ملاّی سیّد از مرکز دایکندی در قم تماس می‌گیرد که این مشکل را چگونه حل کنم؟ ملاّ ـ سیّد مذکور می‌گوید: به هیچوجه اجازه ندهید که این وصلت صورت گیرد.

به دنبال توصیه‌ی ملاّ ـ سیّد مذکور، برادرِ دختر با وجود اخطار قبلی خواهر، بار دیگر مخالفت خود را با این ازدواج اعلام می‌کند.

در پی این بن‌بست، دختر به پسر پیام می‌دهد که بیا فرار کنیم. اما این بار پسر مخالفت می‌کند و میگوید: ممکن است این فرار باعث ایجاد فتنه و درگیری میان اقوام من و تو شود.

دخترِ مذکور و خانمِ معلم و مدیر، آنگاه که تمام درها را بر روی خود بسته می‌بیند، سرانجام دست به خودکشی می‌زند و بر زندگی یک عاشقِ دلباخته، نقطه‌ای پایان می‌گذارد. در پی این حادثه، پسر هم دست به خودکشی می‌زند؛ اما توسط اقوام و بستگان، زود به شفاخانه انتقال می‌یابد و نجات پیدا می‌کند.

محکمه ابتدایی مرکز دایکندی، برادرِ دختر را به هشت سال زندان محکوم کرده است.