Back
تفاوت فاحش فرهنگی- اعتقادی، پیمان استراتژیک را به شکست می انجامد
Published: 1390/07/24 0:0News ID: 7170Source: آژانس خبری ایرکا

آیا امضای پیمان استراتژیک میان حکومت افغانستان و آمریکا می تواند به عنوان تضمینی برای ایجاد ثبات و استقرار نظامی قدرتمند در افغانستان منشا برکاتی برای این سرزمین باشد؟ بسیاری بر این باورند که امضای چنین پیمانی از آنرو که منشا سوء تفاهمات عمده ای میان افغانستان و همسایگان آن می گردد، علی رغم تبلیغات فراوان هواداران آن نمی تواند آرزوهای یاد شده را تحقق بخشد.
و اما از جانب دیگر پاره ای از هواداران امضای چنین پیمانی با در میان آوردن مستندات تاریخی، تجربه دخالت خارجی در بحرانهای یک صده اخیر در نقاط مختلف جهان را مثبت ارزیابی می کنند. از اینرو بر القای این باور می کوشند که حضور دراز مدت نیروهای نظامی خارجی می تواند ثبات را به کشور بازگردانده و افغانستان را به سوی تحکیم پایه های نظام در جمیع عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سوق دهد. چنین استدلالی و کوشیدن در راه یافتن مصادیق موید آن دو خطای عمده را آگاهانه مرتکب می شود.
اولا از آن جایی که طرفین امضای این پیمان ملتهایی هستند با کمترین علقه و اشتراک فرهنگی و تاریخی، نمی توان به وعده و وعیدهای طرف غالب این چنین معاهده هایی نسبت به جانب مقابل اطمینان لازم را پیدا نمود. این امر بخصوص در زمانی که سیاست طرف غالب ابتنای صد در صدی بر منافع دنیوی داشته و از آرمانهای والای دینی و وجدانی بهره ای نمی برد، اهمیت مضاعفی می یابد. چگونه می توان بر وعده های سیستم سیاسی ای اعتماد داشت که مبانی پایه ای اعتقادات آن بر سودجویی محض استوار گردیده است. اندیشه لیبرالیسم در حوزه سیاستگذاریهای بنیادین اقتصادی و فرهنگی خود به جز سود به چیز دیگری نمی اندیشد که آموزهای متقدم بر چنین دیدی را می توان بوضوح در آثار نظریه پردازان کلاسیک مکتب لیبرالیسم مشاهده نمود و آیا عاقلانه است که به کمترین بهایی و احتمالی ناچیز، همسایگانی را که الی الابد در کنار ما قرار خواهند داشت و دارای پیشینه کاملا یکسان دینی، زبانی و فرهنگی با ما هستند از خود دور ساخت.
و اما دومین غفلت آگاهانه ای که در این استدلال به میان آمده است ذکر مصادیق مویدی است که نشان می دهد تجربه تاریخی چنین دخالتهایی مثبت بوده است در حالیکه از قضا در صده اخیر اکثر دخالتهای خارجی به بن بست انجامیده و بحرانی تر شدن اوضاع امنیتی-سیاسی کشورهای تحت اشغال را در پی داشته است. تجربه تلخ دخالت اتحاد شوروی در افغانستان، تجربه دخالت و لشکر کشی نظامی آمریکا به ویتنام، تجربه جنگ کُریا، تجربه دخالت نظامی آمریکا و فرانسه در لبنان جملگی ثمره ای جز تباهی برای کشورهای تحت اشغال نداشته اند پس چگونه می توان مدعی شد که تجربه دخالتهای خارجی در یک صده اخیر کارآمد و موفق بوده است. این سخن بخصوص از جانب کسانی که فاجعه جنگ چند دهه اخیر کشور خود را دیده و حتی خودشان نیز از آسیبهای این بحران چند دهه ای در امان نمانده اند بسیار بعید و دور از عقلانیت به نظر می رسد.
بنابراین نه اصولا امضای چنین پیمانهایی از اساس به نفع ملت افغانستان می باشد و نه از سوی دیگر تجربه تاریخی این گونه دخالتها کارنامه موفقی داشته است.
* جاوید ارزگانی