غنی پیش از آغاز مذاکرات رسمی امریکایی ها با طالبان قطعا مذاکره به مقصد مصالحه با طالبان را بیان میکرد و بخاطر مطرح شدن آنها در بازی قدرت در تقابل با نیروهای ضد طالبانی عملا مناطق مهم و استراتژیک را به آنها بگونه خود مختار سپرده از پراکندگی نجات داد و شبانه مهمات رسانی کرد، زندانیان خطرناک شان را گویندگان یک زبان گفته رهای شان کرد، شب و روزی که غزنی در آتش طالبان می سوخت انان را به آیس کریم خوردن در شهر ها دعوت نمود، عملیات محاربوی برضد آنان را شدت نبخشیده بلکه با تفاوتی در برابر جنایات طالبان روحیه قوای مسلح را تضعیف کرد، افراد مسلح و حاضر در صحنه جنگ طالبان را فرزندان آزرده خاطر خوانده و بفرمایش انان فیگور های ضدطالبانی مانند دوستم را از خود راند، دیگران را با ترور، انتحار و انفجار طالبان از میان برداشته بکام مرگ سپرد تا قدرت را یکدست نموده طالبان را به رهبری خود وارد حاکمیت بسازد.

اما؛ طالبان نیز به عنوان مخلوق امریکا دست به دامان امریکا گردیده خواهان قدرت شدند، همینکه امریکا باب مذاکره را با مخلوق خویش باز کرده مخلوق دیگر آن غنی احمدزی خود را از چشم امریکا افتاده دیده مخالفت نمود تا بده و بستان امریکایی و طالبانی را بهم زده خود را چهره ضد طالبانی معرفی نماید.
اما؛ آنانی که در این بازی موش و گربه آگاهانه از اشرف غنی احمدزی حمایت می نمایند قابل درک است که ملاحظات قبیله ای و تباری دارند که 98 در صد آنان را خلقی ها و پرچمی های پشتون تشکیل میدهند، ولی تعداد دیگری به بهانه دفاع از غنی احمدزی خیال می کنند که او بخاطر حفظ ارزش های چندساله در برابر طالبان می ایستد و مشکل دارد که سخت در اشتباه بوده، فریب خورده اند یا اینکه تطمیع شده اند.

در حالیکه برای غنی احمدزی فاشیست و تمامیت خواه برتری جوی منافع قبیله پشتون در موجودیت خودش در اولویت قرار داشته و تقدم بر منافع ملی کشور می باشد.
از اینرو تمام چانه زنی ها و مخالفت های او در مورد مذاکرات به اصطلاح صلح امریکا با طالب به خاطر حفط موقیعت آینده خود او میباشد که در صورت تضمین بقایش توسط امریکا در حکومت موقت در جا موافقت عام و تام اعلام کرده هیچگونه ملاحظاتی هم در کار نخواهد بود.