فکر کنم سالهای آخر زمامداری داوودخان بود؛ کودک بودم. رفتم نانوایی که نان بخرم. در همان زمان یک موتر آمد و یک نفر دریشیپوش، از داخل موتر پیاده شد، به کسی که نان را به مشتریها میداد گفت: یک دانه خوب و برشته بده. فروشنده گفت: صبر کن. او متوجه نشد که این مشتری عادی نیست، بلکه مامور دولت است.
خلاصه مامور صبر کرد تا یک دانه نان برایش داد. وقتی نان را گرفت گفت: چرا نانت سبک است. فروشنده نان گفت: همی که هست. نمیگیری پس بده و برو از جای دیگر نان بخر.
خریدار خود را معرفی کرد و رفت داخل نانوایی. نان را در ترازو گذاشت. دید سبک است. نانوا را گفت چرا نانت کم است؟ نانوا گفت: صایب شاید این اشتباه شده باشد. مامور بطور اتفاقی چند خمیر را از میان خمیرها انتخاب کرد و وزن نمود. دید که همه سبک اند و وزن شان کم است.
فورا به افراد داخل موتر دستور داد که نانوا را دستگیر کنند. داخل تنور آب انداخت و آتش را خاموش و نانوایی را برای چند مدت پلوم کرد. نانوا را دستگیر و صلاحیت نانوایی را از او گرفت. بعد خبر شدم که در مرکز شهر نیز چندین نانوایی را به همین شکل کنترل نموده و متخلفین را دستگیر کرده اند.
آیا حکومت امروزی که این قدر شعار تطبیق قانون را سرمیدهد و گوش فلک را کرساخته و به چشم مردم خاک میپاشد، به یک چهارم مسوولیتهای خود عمل میکند؟
جناب شهردار کابل که مانند قهرمانان فیلمهای هندی و امریکایی اکت و ادا نشان میدهد، اصلا چیزی از اداره و کنترل میداند؟ او میداند کم از کم در نانواییهای شهر کابل چه میگذرد؟ دهها موردی نان سوخته و کم وزن، بدون کمترین عذاب وجدان و ترس از قانون و کنترل حکومت، از سوی نانواییهای کابل به مردم فروخته میشود! البته جامعه هم در این باره کوتاهی میکند که در برابر چنین تخلفهای آشکار واکنش جدی نشان نمیدهد.
شکور اخلاقی
Back
حکومت تا حکومت، شهردار تا شهردار!
فکر کنم سال های آخر زمامداری داوودخان بود؛ کودک بودم. رفتم نانوایی که نان بخرم. در همان زمان یک موتر آمد و یک نفر دریشی پوش، از داخل موتر پیاده شد، به کسی که نان را به مشتری ها می داد گفت: یک دانه خوب و برشته بده. فروشنده گفت: صبر کن. او متوجه نشد که این مشتری عادی نیست، بلکه مامور دولت است.
Published: 1399/02/23 12:16News ID: 78692
