بعد از شنیدن لاطائلات و مهملات گلبدین حکتیار در مصاحبه با تلویزون ملی، هزار بار افسوس خوردم که چرا یک جنگ‌سالار که در کشتار بیش از 100000 هزار هم‌وطنم نقش اساسی داشته است، این چنین میدان داده می‌شود تا با شانتاژ در رسانه ملی اقدام به نشر افکار باطل خود کند؛ خواستم در جوابش چیزی ننویسم که خموشی نکته‌ی نغز جواب ابلهان باشد اما امروزهِ روزکه  بازار مکاره گرم و افکار مسموم جامعه را به ورطه نابودی می‌کشاند، سکوت زیبنده نخواهد بود.

ابتدا لازم است جناب آقای انجینر صاحب گلبدین حکمتیار را بیشتر و بهتر بشناسیم، برای این منظور برای مطول نشدن به صورت خلاصه و تیتروار اشاره می‌شود.

معرفی گلبدین حکمتیار
گلبدین حکمتیار زاده قندوز و به ظاهر از قبیله غلجایی است، در دانشگاه کابل مهندسی می‌خوانده که به دلیل قتل وافکار باطل خود اخراج شده است، بعد از مرگ برادر بزرگترش اختر محمد با همسرش زبیده حکمتیار ازدواج کرد البته حکمتیار همسر دیگری نیز دارد. با کمک‌های مالی و استخباراتی سازمان سیا، آی اس آی پاکستان، عربستان سعودی و کشورهای عربی در افغانستان علیه شوروی و سایر احزاب جنگید. در سال 1971 به جمعیت اسلامی افغانستان به رهبری برهان‌الدین ربانی ملحق شد اما پس از سقوط دولت نجیب و تاسیس دولت اسلامی افغانستان در سال 1992 طبق پیمان پیشاور تمام احزاب افغانستان با آن توافق کردند به غیر از حزب اسلامی گلبدین حکمتیار که آن را نپذیرفت و حمله به کابل را آغاز کرد. بعد از تسلط طالبان بر افغانستان به ایران گریخت وتا سال 2002 در تهران زندگی می‌کرد و بعد از آن به پاکستان رفت مواضعی بر ضد ایران اتخاذ کرد.

برای رسیدن به اهداف و قدرت با دشمنان قدیمی و مخالفان خود مانند جنبش ملی اسلامی و حزب وحدت اسلامی در مقاطعی متحد می‌شد و هر زمان که نیازی نمی دید خیانت می‌کرد، در واقع فعل نمک به حرامی را او به خوبی صرف کرده است. گفتنی است، او تا سال 2016 با تمام حکومت‌هایی که در افغانستان به قدرت رسیده بودند از جمله جمهوری افغانستان، جمهوری دموکراتیک افغانستان، دولت اسلامی افغانستان، امارت اسلامی افغانستان، دولت انتقالی افغانستان و دولت حامد کرزی و پس از آن با دولت اشرف غنی جنگیده‌ است.

بعد از امضای توافقنامه صلح در سال 2016 بین او اشرف غنی به حکمتیار مصونیت قضایی داده شد و تحریم‌های سازمان ملل بر علیه او حذف شد اما دیر نیست زمانی که او دوباره این توافق را زیر پا بگذارد و خیانت کند.

بعد از شناخت اجمالی آقای حکتیار به عنوان یک قاتل، دانشجوی اخراجی، جنگ‌سالار، پیمان‌شکن و قدرت طلب، اینک به اصل موضوع و مصاحبه ایشان با تلویزیون ملی می‌پردازیم.

جدای از مباحث و موضوعات مطرح شده دیگر در این مصاحبه آنچه که ایشان در رابطه با مذهب تشیع مطرح کردند و به یک فرقه بزرگ اسلامی توهین کردند در این مجال پاسخ داده می‌شود هر چند که صحبت‌های ایشان از روی تعصب و در پاسخ به اظهارات اخیر آقای سرور دانش در بامیان است و به نوعی فرافکنی، حمیت جاهلانه، سم‌پاشی و سیاه‌نمایی، حول محور مسائل ذیل می چرخد: موروثی دانستن امامت در مذهب تشیع، مرجعیت تقلید و امام زمان غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

موروثی بودن امامت در تشیع
از آنجا که آقای حکمتیار زبانی جز زبان تفنگ و شمشیر را نمی‌فهمد و دنیا را از کلکین قدرت‌طلبی و انحصار نظاره می‌کند در اظهارات سخیف خود که ناشی از جهل و تعصب او نسبت به مذهب حقه تشیع است. می‌گوید:
«خودش از لحاظ مذهبی به امامت موروثی باور دارد، امامت موروثی، اولاده {حضرت} علی (علیهم السلام) را مستحق امارت می شمارد، مستحق امامت ‌میشمارد».

آقای حکمتیار که یک دانشجوی قاتل و اخراجی است معلومات او در رابطه با مسائل اسلامی را نباید بیشتر از این توقع داشت، او کسی است که از اعتقادات و فقه خودش (مذهب حنفی) نیز آگاهی ندارد. حکمتیار هیچ درکی از مقام امامت در مذهب حقه تشیع نداشته و ندارد، در واقع اعتقاد به امامت بزرگترین دلیل بر اثبات حقانیت تشیع است البته نه آن امامی که حکمتیار می‌شناسد و آن را مرادف با امارت و حکومت می‌خواند بلکه امامی که یکی از شئون او زعامت و رهبری امت در امور دنیوی و اخروی همراه با مرجعیت دینی و مذهبی است.

امام، از نظر شیعه یک رهبر سیاسی و پیشوای دینی به حساب می‌آید که هر دو سمت را با هم جمع کرده و هر دو جهت را عهده دار است و راه تعیین آن بر خلاف اظهارات سخیف و دور از حق حکمتیار موروثی نیست بلکه بر اساس اعتقادات شیعه، راه تعیین امام منحصر در نص شرعی است. یعنی امامت مقامی‌ است انتصابی و نصب امام، حق خداوند است، همان‌گونه که نبوت نیز مقامی‌ انتصابی است، و تعیین پیامبر حق و شان خداوند است و بس. برای نصب امام از جانب خداوند تبارک و تعالی که در بین شیعه امری متقن است و در سایر مذاهب اختلاف نظراتی وجود دارد دلایلی ذکر شده است که عبارتند از: برهان، عصمت، سیره پیامبر (ص)، برهان لطف، برهان رحمت، برهان هدایت و ... .

جناب آقای حکمتیار بر خلاف پندار شما تشیع با موروثی بودن امامت مخالف و با اعتقادات آنها کاملاً در تضاد و چالش است و به هیچ وجه چنین شیوه ای را بر نمی تابند و با فقط قدرت‌طلبی و جاه‌طلبی بدون داشتن صلاحیت‌های لازم که اصل حاکم بر ارزش‌های و معیار‌های شما است و از طول  دوران جهاد مردم افغانستان شما را با این وصف می‌شناسند میانه‌ای ندارند.

لذا در مذهب تشیع امام کسی است که از کمالات نفسانی و قابلیت عظیمی برخوردار است که نه قابل درک برای عامه است و نه امکان تعیین آن از سوی مردم وجود دارد در نتیجه تنها از طریق امر و نصب الهی و از جانب خداوند است. اما اینکه چرا امامت در یک نسل باقی مانده است؟

«اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَه»، مسئولیت خطیر امامت، دارای شرایط لوازم متعددی(مانند افضلیت، عصمت، اعلمیت و ...) است، بخش مهمی ظرفیت‌های والای روحی و کمالات نفسانی اما بخشی دیگر وابسته به طهارت نسلی و شرافت معنوی که این امر به معنای کامل کلمه تنها در خاندان پیامبر (ص) که منتهی به خاندان حضرت ابراهیم (ع) می شد محقق بود که بزرگترین دلیل بر این مدعا آیه 33 سوره احزاب است.

می‌فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً» برای تفسیر، شأن نزول، معنا و مصادیق آن می توانید به بزرگترین کتب تفسیری، صحاح و مسند‌های اهل سنت مراجعه کنید. بنابراین اگر انتخاب امامان را در نسل واحدی را شاهدیم، این امر از یک جهت به خاطر وجود تمام شرایط لازم معنوی در این خاندان شریف است، هر چند از سوی دیگر انتخاب امامان وابسته به کنش های اختیاری آنان است که در تمام لحظات عمرشان از هر گونه آلودگی دوری کرده و همواره جزء بندگان شایسته خدا بوده اند.

امام زمان غایب (عج الله تعالی فرجه الشریف)
آقای حکمتیار در ادامه اظهارات باطل خود در خصوص وجود امام مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف)، منجی و مصلح آخرالزمان که در هر ملت، مذهب و حتی بین معتقدان به ادیان غیر الهی نیز مطرح بوده است تشکیک می‌کند و چنین می‌گوید:
یکی از فرزندایشان نواسه هایشان که نام امام زمان امام غایب می گویند و او روز در یک ویدئو می شنیدوم هیچ انسان به دنیا نمی‌آید مگر به اجازه امام زمان و هیچ برگی هم از درخت نمی‌افتد مگر به اجازه امام زمان.

جناب حکمتیار صاحب در معتبرترین منابع حدیثی اهل سـنت «صـحاح سـته» در احادیث فراوانی، اصـل اعتقـاد به مهـدی و حسب و نسب آن بزرگـوار حـتی بعضـی از علایم و شـرایط خروج و ظهور امام زمان، امام غایب، مطرح شـده است. . نیز بسـیاری از مواردی که در صـحاح مطرح شده است، با احادیث و روایات معتبر شـیعی منطبق است.

جالب آن که در سه کتاب از صحاح سته (سنن ابن ماجه، ترمذی و ابوداوود) باب خاصی را به «امام مهدی» اختصاص داده‌اند.

عالمان زیادی از اهل سـنت، تصـریح نمودند که اعتقاد به امام مهدی مورد اتفـاق مسـلمین است و برخی از آنـان قائلنـد که منکر خروج مهـدی، کـافر است و در این باره احادیثی نیز نقل کرده‌اند. (-1ینابیع الموده، ص 447؛ برهان فی علامات مهدی آخرالزمان، ص 178) حتی بعضی از فقهای اهل سنت، منکر مهدی را واجب القتل می دانند و بعضی گفته اند: باید او را تعزیر و تأدیب کرد، تا به حق بازگردد. (ناصرالدین، مجله التمدن الإسلامیه، ش ،2ص 643؛ القول المختصر فی علامات مهدی المنتظر، ص26)
آقای حکمتیار که عمری بر سر سفره سیا و آی اس آی و سایر شبکه‌های استخباراتی دنیا نشسته است، القائات شیطانی آنها بر او بی تاثیر نبوده است که در اصل مسلّم و مورد اتفاق مهدویت تشکیک کند.

دانشـمندان زیادی از اهل سـنت، در موضوع امام مهدی کتاب ها نوشـتند، یا در کتب روایی خود، احادیث مربوط به مهدی را جمع بندی و تخریج کرده اند. حتی برخی دانشـمندان اهل سـنت، به تواتر احادیث مهدوی قائل شده اند و برخی دیگر، کتابی مستقل در موضوع امام مهدی نوشته اند که نمونه هایی از این موارد را مطرح می کنیم.

مصادر اهل سنت
با توجه به زیاد بودن مصادر فقط به آنهایی که مورد توجه اهل فن بوده و از اهمیت فراوان نزد اهل سنت برخوردار است اشاره می‌شود:
1-  المصنف از عبدالرزاق بن همام بن نافع حمیدی (متوفای 211ق) معروف به ابوبکر صنعانی.
2-  الفتـن، اثر ابن حمـاد نعیم بن حمـاد بن معـاویه بن حـارث خزاعی (متوفـای 228ق) معروف بـه ابوعبـداالله مروزی که از اسـاتید بخاری و بعضی دیگر از صاحبان صحاح سته می باشد.
3-  المصنف از ابوبکر بن ابی شیبه (متوفای 235ق).
4-  مسند احمد بن حنبل (متوفای 241ق)؛ احمد بن محمد بن حنبل از امامان چهارگانه اهل سنت، در مسندش  134حدیث درباره امام مهدی گرد آورده است.
5-  سنن ابن ماجه، اثر محمد بن یزید ربعی قزوینی (متوفای 273ق).
6-  سنن ابو داوود، سلیمان بن اشعث سجستانی (متوفای 275ق).
7-  سنن ترمذی (متوفای279ق)
8-  مسند ابویعلی (متوفای 307ق)
9-  الملاحم اثر احمد بن جعفربن محمد معروف به ابن المنادی (متوفای 336ق)
10-  صحیح ابن حبان (متوفای 356ق)
11-  المعجم الکبیر اثر سلیمان بن احمد طبرانی (متوفای 360ق)
12-  المستدرک علی الصحیحین، نوشته محمد بن عبداالله نیشابوری معروف به حاکم نیشابوری (متوفای  405ه.ق)
13-  حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء ابونعیم اصفهانی (متوفای 430ق)؛ این نویسنده، کتاب های دیگری نیز ویژه امام مهدی نگاشته است که عبارتند از: نعت المهدی، الاربعون فی المهدی.
14-  السنن الوارده فی الفتن از ابوعمرودانی (متوفای  442ق)
15-  مصابیح السنه از بغوی شافعی (متوفای 519ق)
16-  جامع الاصول فی احادیث الرسول از ابن اثیر جزری (متوفای  606ق)
17-  تاریخ دمشق ابن عساکر (متوفای 711ق)
18-  فرائد السمطین جوینی شافعی (متوفای  720ق)
19-  المنار المنیف از ابن قیم جوزیه (متوفای 751ق)
20-  النهایه، تألیف ابن کثیر دمشقی (متوفای  774ق)
21-  الفصول المهمه فی معرفه احوال الائمه ابن صباغ مالکی (متوفای  855ق)؛ وی با این که سنی مالکی است، این کتاب را درباره ائمه دوازدهگانه شـیعه نوشـته است و در فصل دوازدهم، روایات فراوانی درباره امام مهـدی مطرح می کنـد. وی در این کتاب می‌ پذیرد که مهدی موعود، همان محمد بن حسن عسکری علیه السلام است که اکنون در غیبت به سر می برد.
22-  الصواعق المحرقه از ابن حجر هیتمی (متوفای 973ق)
23-  کنزالعمال از متقی بن حسام الدین هندی (متوفای  975ق).

کتاب های ویژه امام مهدی از اهل سنت
با توجه به فراوانی کتب فقط به برخی اشاره می‌شود:
1-  عباد بن یعقوب رواجنی (متوفای 250ق): اولین کسی است که به صورت مستقل، کتابی درباره امام مهدی نوشته است به نام «اخبار المهدی». وی کتاب دیگری دارد به نام المعرفه فی معرفه الصحابه.

2-  ابوبکر بن ابی خیثمه (متوفای 279ق): کتاب او احادیث المهدی و اخبار المهدی نام داشت.

3-  ابوالحسین احمد بن جعفر بن المنادی (متوفای 336ق): وی کتابی مهم با عنوان الملاحم نوشته به گونه ای که افرادی چون ابن حجر هیثمی، مقدسی شافعی و متقی هندی از آن نقل کرده اند.

4-  ابونعیم احمدبن عبدالله اصفهانی (متوفای 430ق): وی فقط درباره امام مهدی سه کتاب مستقل به نام های: الاربعون فی المهدی، نعت المهدی، مناقب المهدی نگاشته و در آن، احادیث مربوط به امام مهدی را نقل کرده است؛ البته متأسفانه این کتاب ها در دسترس نیست؛ اما سیوطی احادیث موجود در کتاب الاربعون فی المهدی را به صورت جدا در کتاب الحاوی للفتاوی آورده است.

5-   محمد بن یوسف کنجی شافعی (متوفای 657ق): وی کتابی را با عنوان البیان فی أخبار صاحب الزمان با جمع آوری احادیث مهدوی نوشته است که کتابی منظم و دارای تبویب منسجمی است.

6-   یوسف بن یحیی مقدسی شافعی (متوفای 685 ق): وی کتابی دارد به نام عقد الدرر فی اخبار المهدی المنتظر.

7-   ابن کثیر دمشقی (متوفای774ق): اسماعیل بن کثیر دمشقی در کتاب البدایه و النهایه خود تصریح می کند که کتابی خاص درباره ایام مهدی تألیف کرده و احادیث متعددی را در این رابطه در آن آورده است.

8-   ابوبکر، جلال الدین سیوطی (متوفای 911 ق): وی کتابی دارد به نام العرف الوردی فی اخبار المهدی. در این کتاب، احادیث بسیار زیادی درباره امام مهدی آورده و تا حدودی به تحلیل آن پرداخته است. البته کتاب العرف الوردی در مجموعه نوشتاری او درالحاوی فی الفتاوی آمده است.

9-   محمد بن طولون دمشقی (متوفای 953ق): وی کتابی درباره امام مهدی تألیف کرده است، به نام المهدی الی ماورد فی المهدی.

10-    احمد بن حجر هیتمی مکی (متوفای 974ق): کتاب او القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر است.

11-   علی بن حسام الدین متقی هندی (متوفای 975 ق): وی که صاحب کتاب کنز العمال فی السنن والاقوال است، کتابی به نام البرهان فی علامات مهدی آخر الزمان تألیف کرده که ویژه احادیث درباره امام مهدی است.

12-   ملا علی بن سلطان القاری (متوفای1014 ق): وی نیز صاحب کتاب ویژه احادیث مربوط به امام مهدی است، به نام المهدی من آل الرسول. این کتاب به نام المشرب لوردی فی مذهب المهدی نیز منتشر شده که کتاب کوچکی است.

13-   مرعی بن یوسف کرمی حنبل (متوفای1033ق): کتاب او درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرائد الفکر فی الامام المهدی المنتظر نام دارد.

14-   محمد بن اسماعیل امیر یمانی (متوفای1182ق): کتاب او سبل السلام نام دارد.

15-  قاضی محمد بن علی شوکانی (متوفای 1250ق): کتابش التوضیح فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظر و الدجال و المسیح است.

16-   شهاب الدین احمد بن اسماعیل حلوانی شافعی (متوفای 1308 ق): کتاب او القطر الشهدی فی اوصاف المهدی است.

در قرن اخیر نیز دانشمندان و محققان زیادی کتاب یا رساله و مقاله نوشته اند که فقط به سه مورد اشاره می کنیم:
1-   شیخ مصطفی بکری، کتابی با نام الهدایه الندیه للامه المهدیه فیما جاء فی فضل الذات المهدیه نوشته است.
2-   احمد بن محمد بن صدیق (متوفای 1380ق) کتابی با نام ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون نوشته است. نویسنده در این کتاب، شبهات و خدشه های ابن خلدون درباره مهدویت را بررسی کرده و به برخی از آن ها پاسخ داده است.
3-   عبد المحسن العباد که از مسؤولان دانشگاه عربستان سعودی می باشد. وی درباره امام مهدی کتابی نوشته است با عنوان عقیده اهل السنه و الاثر فی المهدی المنتظر که البته نظرات خاصی را نیز در این کتاب ابراز داشته است که بی انصافی او درباره مذهب شیعه را نمایان می کند.
در این خصوص فقط به همین موارد بسنده می‌کنیم و بزرگواران را به کتب معرفی شده در این باب ارجاع می‌دهیم.

موروثی بودن مرجعیت و مقام مذهبی
همانطور که گذشت، عرض شد که در تشیع اصولا هر انتخابی بر اساس معیار، ارزش‌ها، لوازم و صلاحیت‌ها است و اینکه ایشان مرجعیت در تشیع را موروثی می‌داند جای سوال دارد! که در این عصر چرا و چگونه این مزخرفات را اینگونه بر زبان می‌آورد و قم و نجف را قبله تشیع می‌داند، بله قم و نجف به دلیل موقعیت مذهبی و معنوی که دارند در نزد شیعه از جایگاه بالایی برخوردار است و مضجع شریف امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) و حضرت فاطمه معصومه (س) در این دو شهر قرار دارند. اما اینکه قبله اهل تشیع نجف و قم باشد را هیچ انسان عاقلی بر زبان جاری نمی‌کند.

مرجع تقلید، مجتهدی است که گروهی از شیعیان در مسائل فقهی بر اساس فتاوای او عمل می‌کنند. مرجعیت، بالاترین مقام مذهبی در بین شیعیان دوازده امامی است. آقای حکمتیار این مقام، انتصابی و موروثی نیست و معمولا شیعیان با پرس و جو از روحانیان و عالمان دینی، کسانی را که صاحب این صلاحیت باشند شناسایی می‌کنند. مهم‌ترین شرط احراز این جایگاه، برتری علمی نسبت به سایر مجتهدان است.

و همینطور مجتهد یا فقیه در اصطلاح به فردی گفته می‌شود که در علم فقه به رتبه اجتهاد رسیده باشد یعنی توانایی استنباط احکام شرعی فرعی را از منابع معتبر داشته باشد. به هیچ وجه در مذهب تشیع این جایگاه موروثی نبوده و نیست و کسی که مجتهد نباشد و شرایط مرجعیت را نداشته باشد انتخاب نمی‌گردد.

در پایان لازم است نکاتی را یادآور شوم:
1-  آقای حکمتیار در همین مصاحبه کثرت جمعیت یک قوم و قبیله را مایه تفاخر، مباهات و برتری یک قوم بر اقوام دیگر می داند، به ایشان پیشنهاد می‌کنم که لطفا به قرآن مراجعه کنید و سوره تکاثر را تلاوت بفرمایید.
2-  هر چه زود تر باید گلبدین حکمتیار بابت توهین به مذهب تشیع محاکمه و از آنها عذرخواهی کند.
3-  از آقای حکمتیار تقاضا دارم بر همان دروغ و نفاقی که است ثابت قدم بماند تا بیشتر از این پَست و حقیر نگردد و هر روز دست به سوی یک قدرت به گدایی  دراز نکند هر چند که او در قدر شناس ارباب هم نیست و رسم نوکری را هم نمی‌داند.

علیرضا عبداللهی سیستانی