در آخرین ساعت‏های زندگی پیامبراکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم، وقتی غم و اضطراب و دلهره سراسر مدینه را فرا گرفته بود و یاران باوفای آن‏حضرت با دیدگانی اشک‏بار و دل‏های آکنده از اندوه در کنار خانه رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم جمع شده بودند تا از سرانجام کسالت آن‏حضرت آگاه شوند، دختر گرامی رسول‏خدا، حضرت فاطمه علیهاالسلام، در کنار بستر پدر با قلبی سوزان و دیده گریان به زمزمه کردن اشعاری که حضرت ابوطالب علیه‏السلام در وصف آن‏حضرت سروده بودند مشغول شد. چون به این بیت رسید که می‏گوید: «(ای صاحب) آن چهره نورانی که به احترام آن مردم از ابرها باران درخواست می‏کنند و شخصیتی که پناهگاه یتیمان و بیوه‏زنان و درماندگان است»، ناگهان رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏ آله‏ و سلم چشم خود را باز کردند و با صدای آهسته به دختر بزرگوارشان فرمودند: دخترم به جای این اشعار آن آیه را تلاوت کن که می‏گوید: «محمد پیامبر خداست و پیش از او نیز پیامبرانی آمدند و رفتند. آیا اگر او رحلت کند یا کشته شود به آیین و اعتقادات قبلی خود باز می‏گردید؟ (بدانید) هرکس دست به چنین کاری بزند به خدا زیان نمی‏رساند».