از سال 2014 به این طرف، حصارکشی بالای خط دیورند شدت گرفت و اکنون گفته می‌شود این کار رو به اتمام است. حکومت افغانستان در این مدت هیچ مانعی فرا راه حصارکشی ایجاد نکرده و به صورت رسمی نیز علیه آن نه اقدام عملی بازدارنده کرده و نه هم به مراجع معتبر بین‌المللی دعوای رسمی ثبت کرده است. معنایش این است که حکومت به نحوی در تفاهم با پاکستانی‌ها عمل کرده است. به بیان ساده خط دیورند معامله شده است.

با این حال، مطرح شدن بحث دیورند از سوی آقای غنی در ولایت مرزی خوست اگر از یک طرف مبیین رویکرد پوپولیستی آقای غنی است، از سوی دیگر تبری جستن از انچیزی است که می‌تواند مصداق خیانت ملی پنداشته شود. در عین حال نشاندهنده خشم آقای غنی نسبت به تغییر رویکرد پاکستان در امر برقراری رابطه با اقوام غیر پشتون نیز پنداشته شده می‌تواند‌.

در کنار موارد فوق، وقتی آقای غنی وطن‌دوستی را مترادف نپذیرفتن خط دیورند می‌داند می‌خواهد به پشتون‌ها بگوید که با پذیرفتن حاکمیت طالبان آرزوی دیرینه استرداد خاک‌های انسوی دیورند را برای همیش از دست خواهند داد. آقای غنی میخواهد بگوید که تحت لوای طالبان، پشتون‌ها نمی‌توانند اجنداهای ملی و بین‌المللی خویش را عملی بسازند.

هم‌چنان آقای غنی گوشه چشمی به اقوام غیرپشتون دارد و می‌خواهد آنان را بخاطر عدم علاقه شان به دعوای مرزی دیورند و مختومه پنداشتن این دعوا، به خیانت ملی متهم کند و زمینه کوبیدن آنان در افکارعامه را فراهم سازد. هرکس خط دیورند را قبول ندارد وطن‌دوست و هرکه قبول دارد خاین ملی و سزاوار مجازات است!

نکته دیگر در این بحث این است که آقای غنی می‌خواهد به صورت ضمنی این پرسش را در برابر طالبان قرار دهد که آیا اراده و تعهد جدی به تکمیل کردن برنامه‌های قومی حکومت فعلی دارید؟ شاید آقای غنی میخواهد بگوید که اگر طالبان چنین تعهدی بدهند او آنان را شایسته رهبری افغانستان می‌داند و لاغیر!

نورالله ولیزاده