غنی فاسد ترین و نالایق ترین دست نشانده غرب بود که نه تنها آبروی خود، بلکه حامیان خود را نیز برد. او در زیر دالرها، ماشین جنگی و حمایت امریکا غرق در تکبر، خود شیفتگی، فساد و قوم پرستی شده بود.

روایت فرار از زبان فاسد ترین مرد سال؛
بحث اول: سرنوشت تلخ دست نشاندگان؛
واقعیت این است که تمام دست نشاندگان و بازیچه های قدرت های خارجی در افغانستان از شاه شجاع درانی گرفته تا اشرف غنی احمدزی وقتی از قدرت کنار زده شدند و بجای شان دست نشاندگان جدید بر تخت بردگی نشست، عین واژه را استفاده می کنند که اشرف غنی می کند:" من قربانی شدم".

بیاد دارم وقتی نیروهای شوروی از افغانستان خارج میشدند داکتر نجیب عین شکوه را از گربچوف می کرد و جالب این است که نجیب روز خروج قوت های شوروی را روز " آزادی افغانستان" اعلام کرد و عکس های خود و شاه امان الله را در روزنامه دولتی حقیقت انقلاب ثور چاپ نموده، مدعی شد که شاه امان الله استقلال افغانستان را از بریتانیا گرفت و داکتر نجیب الله استقلال افغانستان را از شوروی ها گرفت. وقتی دست به فرار نافرجام در 1992 زد و پناهنده در دفتر سازمان در کابل شد این بار باریس هلسن رییس جمهور فدراتیف روسیه جانشین شوروی سابق را متهم کرد که به او" خیانت کرد".

بحث دوم: فرار برای نجات جان و یا جلوگیری از تخریب کابل؟
مظلوم نمایی ها و داستان سرایی های اشرف غنی از فرارش نه تنها نمی تواند خیانت و حماقت او را توجیه کند، بلکه بیشتر او را در لجنزار دروغ پراگنی، بی حیایی و سر افگندگی غرق می کند. او چیزی تازه ای نگفت تقریبا روایت فرار او توسط همدستانش محب و عمر قبلا در رسانه ها گفته شده بود. او با بی شرمی و مظلوم نمایی خواست از زبان خودش روایت ها و داستان سرایی های همدستان خود را بازگو کند و خود را قربانی نشان دهد.

اشرف غنی فاسد ترین، نالایق ترین و ناکام ترین دست نشانده غرب بود که نه تنها آبروی خود، بلکه حامیان خود را نیز برد. او در زیر دالر های سرشار، ماشین جنگی و حمایت سیاسی امریکا و متحدینش غرق در تکبر، خود کامگی، خود شیفتگی، نبوغ کاذب، فساد و قوم پرستی شده بود و تصور هم نمی کرد، که اربابانش بجای تکنوکرات سر سپرده شان روزی تروریستان خون آشام را بقدرت برسانند و خود با سربازان شان از افغانستان فرار کنند.

اشرف غنی باور داشت همان طور که دست او را گرفتند از لجنزار تقلب بیرون کشیده به تخت فساد نشاندند، مطابق به سنایوی دوحه شاید از دست برادران طالبی اش گرفته به کابل آورده در زیر رهبری او دولت ایتلافی بسازند. اما ترامپ و بایدن کلید ارگ را قبلا به ملا برادر بحیث مهره طالب امریکایی مطابق به سناریوی خلیلزاد بجای او سپرده بودند.

در فرجام بازی وقتی اشرف معتقد شد بحیث مهره سوخته دیگر در سیاست امریکا جای ندارد، با فرار خود با همدستی آی اس آی و انتقال قدرت به شبکه حقانی سناریوی خلیلزادی امریکا را در اوج فرار امریکا از فرود گاه کابل نقش بر آب می کند.

واقعیت این است که پیش از فرار امریکا از افغانستان اشرف غنی، دست نشانده شان زیرکانه فرار کرد. اینکه چگونه اشرف غنی از نزد امریکایی ها که فضای افغانستان را کنترول می کردند با 4 هلیکوپتر، پول های هنگفت و 54 نفر مسافر در روز روشن از کابل تا ترمز و از ترمز به امارت متحده عربی فرار کرد، یک راز و یک سناریوی سری دیگر است که شاید در آینده روشن شود.

اشرف غنی مدعی است که بخاطر جلوگیری از تخریب کابل و خونریزی قربانی داده فرار کرد. این در حالی است که او از ترس جان بخاطریکه به سرنوشت نجیب الله، حلق آویز نشود مجبور شد از کشور فرار کند. خلیلزاد در واکنش به سخنان غنی می گوید:" اگر او ترسیده بود باید از آمریکا کمک می خواست".

غنی تصور می کرد که خلیلزاد او را به طالبان تسلیم می کرد. این در حالی بود که مطابق به اظهارات محب در نیویارکر مدت ها قبل از آمریکایی ها خواسته شده بود که غنی و محب را در برنامه تخلیه شان از افغانستان درنظر بگیرند ولی امریکایی او را جدی نگرفتند.

غنی همچنان مدعی است هیچ نیروی برای دفاع از شهر کابل باقی نمانده بود و ارتش فروپاشیده بود و برای این کار وزیر دفاع را مقصر معرفی می کند. این در حالی بود که خودش بحیث سر قوماندان اعلی نیرو های مسلح افغانستان و محب بحیث مشاور امنیت ملی، هرکاره امنیتی رژیم، سلسله مراتب قدرت در ارتش را در طول قدرت شان از بین بردند تمام صلاحیت ها در دست رییس جمهور و مشاور امنیت ملی متمرکز بود.

هیچ کسی این دروغ را باور نمی کند که غنی می خواست به ولایت خوست برود و مقاومت را از پایتخت و پایگاه شبکه حقانی بعد از وزیرستان شمالی علیه طالبان آغاز کند.
ولی برایش گفتند که ولایت خوست و ننگرهار هم سقوط کرده بود. این در حالی بود که خودش بحیث سرقوماندان اعلی ارتش و محب بحیث مشاور امنیت ملی تمام ولایات شمالی و جنوبی را در ظرف دو هفته به دشمن تسلیم نموده اجازه مقاومت در برابر دشمن ندادند.

قابل یاد آوری است که محب قبلا در صحبت با رسانه ها گفته بود که اشرف غنی می خواست به لوگر و یا پنجشیر برود، ولی بسم الله محمدی امکان مقاومت در پنجشیر را که در محاصره بود خیلی ضعیف توصیف کرده بود.

غنی با مظلوم نمایی به غربی ها می گوید تمام اعتبار، عزت و حیثت او برباد رفته است و قربانی خوش باوری و اعتماد بر شرکای بین المللی افغانستان شده است. اما او پروای تباهی، بربادی، آوارگی، گرسنگی، بی حیثیتی و تحقیر مردم افغانستان در منطقه و جهان را ندارد که در نتیجه خیانت، لجاجت، بزدلی و حماقت خود وی و دارو دسته اش و حامیان خارجی اش شده اند. در نتیجه افغانستان در زیر سلطه برادران ترورستش که خود نقش کلیدی در تقویت و انتقال قدرت به آنان در تحت مدیریت پاکستان داشت، به سختی نفس می کشد.

کاش اشرف غنی کمی وجدان می داشت در 100 روزیکه شاهد تباهی افغانستان بعد از فرارش بود بجای داستان سرایی های کودکانه از مردم افغانستان معذرت می خواست و از غلطکاری ها و خودکامگی هایش احساس پشیمانی می کرد.

هارون امیرزاده