خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
اگر زهرا نبود... / غم بارترین روز تاریخ

زمان تقریبی مطالعه: 5 دقیقه
بـاغ هسـتی بـی صفــا می شد اگــر زهرا نبود
عطر گل از گل جدا می شد اگــر زهــرا نبود
تــیـرگی در اوّلین بــرخـورد بــا خورشیـد عـشق
چـیـره بـر آیـینه هـا مـی شــد اگر زهرا نبود
ارتــزاق آفــتـــاب از روی عـالــم تـــــاب اوسـت
این جهان ظلمت سرا می شد اگر زهرا نبود
ابـرهــای کفــر آلـــود از نـــــسـیـــم فــتـنـه ها
در هـوای دل، رهــا مــی شد اگـر زهرا نبود
در دل امـــواج تــوفـــان زای اقـیـانــــــوس دهــر
فُـلـک دیـن بی ناخدا می شد اگر زهرا نبود
نــصـرت حــــق در بـرِ کـفــــر از فـداکاریِّ اوست
کفر، حـق را رهـنـمـا می شد اگر زهرا نبود
قـامت یـکـتــاپـرستـــانــی هــمــانــنـــد عـلــی
زیـر بــار غـم، دو تــا مــی شد اگر زهرا نبود
دست حـبـل اللّه را بـسـتـنـد ره پــویـــانِ کفـــــر
فتنه بیش از این به پا می شد اگر زهرا نبود
عشق اگر دارد حیات از اوست «یاسر» بی گمان
عشق در عالـم فـنـا مـی شـد اگر زهرا نبود
* غمبارترین روز تاریخ
دریاى بى کرانه عواطف و احساسات پاک علی به موج آمد و باران اشک از دیدگان فرو بارید؛ همان گونه که دست فاطمه در دستش بود، سر او را به سینه چسبانید تا شاید قلب طوفان زده اش آرامش یابد و اقیانوس متلاطم وجودش به سکون و آرامش گراید؛ و هر ساعتى گریستند.
لحظات عجیبى بود. فرشتگان به گریه افتادند و زمین و زمان رنگ غم گرفت .
آن گاه امیرمؤمنان فرمود: گرامى همسرم ! فاطمه جان ! مام پرفضیلت فرزندانم ، دخت پرشکوه پیامبر، با تو هستم !
با تو، جلوه نور، فروغ ابدیت ، دخت بهشت !
با تو، امانت گرانبهاى خدا و پیامبر، آرى با تو!
به خداى سوگند، تو بالاتر و داناتر از آن هستى که جز آن گونه که خود گفتى عمل کرده باشى .
معاذ الله ، انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اکرم و اشد خوفها من الله ان اوبخک بمخالفتى (745)
فاطمه جان ! دورى تو براى من سخت است و فراقت گران .
دوریت سوگ پیامبر را برایم تجدید مى کند،
محبوب دل پیامبر!
در مورد وصیت هایت مطمئن باش که على مرد وفاست ؛ همه را به جان مى خرم ، گرچه دشوار باشد و على تنها. واختار امرک على امرى ...
و آن گاه واپسین لحظات
و سرانجام ، آن لحظات آخرین از راه رسید، پرده هاى جهان مادى به کنار رفت ، و دروازه سراى جاودانه گشوده شد.
فرشتگان بال در بال در فرودگاه وحى و رسالت فرود آمدند و درهاى آسمان ها تا عرش خدا گشوده شد. بوى عطرآگین بهشت در فضا پیچید و به مشام جان رسید و باغ ها، بوستان ها و چشمه سارهاى آن در برابر بانوى سرفراز دو گیتى جلوه گر شد.
حوریان بهشت صف به صف براى استقبال و خوش آمدگویى ایستادند.
فرشته وحى فرود آمد،
روح تابناک محمد (صلى الله علیه و آله ) تجلى کرد، و آنگاه فرشته مرگ با ادب و تواضع بر درگاه خانه على (علیه السلام) و رویاروى فاطمه (علیها السلام ) ایستاد تا روح بلند و ملکوتى او را دریافت و به همراه دیگر فرشتگان به بهشت پرطراوت و پرشکوه خدا برد؛ از همان جایى که آمده بود.
او که دیدگان حق بین و نافذ خویش را که بر روى این جهان بسته و بر جهان حقیقت گشوده بود، باز کرد و نگاهى پرمعناتر از همیشه به اطراف بسترش افکند و گفت : على جان ! آنچه را من دیدم شما نیز مى بینید؟ اینها ساکنان عالم بالا هستند و این فرشته وحى و او هم پدرم پیامبر است که به من اشاره مى کند و مى فرماید: یا بینة اقدمى فما امامک خیر لک
" دخت فرزانه ام بیا! بیا آنچه براى تو مهیا و آماده است برایت بهتر است ."
و آن گاه فرمود: السلام على جبرئیل ، السلام على رسول الله ، اللهم مع رسولک ، اللهم فى رضوانک وجوارک ...(746)
((سلام بر فرشته امین وحى !
سلام بر پیامبر خدا!
سلام بر همه فرشتگان و حوریان !
بار خدایا! مرا قرین و همراه پیامبرت قرار ده !
خداوندا! مرا در رضوان و همسایگى لطف و مهرت جاى ده !
خدایا! به سوى تو روانم نه چیز دیگر.
شیداى توام نه در هواى دیگر.
پدر جان ! درود بر تو! سلام بر مژده ات و بر وعده هاى راستین ات !
سلام بر تبسم دلنشینت !
سلام بر سیماى پرفروغ و جمال جهان افروزت !
سلام بر چشمان درخشنده ات !
پدر جان ! به دیده منت ؛ آمدم ، آمدم ))
و آن گاه این نداى مهر و این سرود عشق در کران تا کران هستى طنین افکن شد:
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی .(747)
"هان اى روح آرامش یافته !
اینک خشنود و پسندیده به بارگاه پروردگارت بازگرد؛
و در زمره برترین بندگان من درآى و به بهشت پرطراوت و زیباى من وارد شو!))
فریاد! که دیگر فاطمه پرکشید و به پدر پیوست .
و آن گاه خون در رگ ها خشکید!
و آن گاه بود که دیگر اشک ها خون شد،
خون در رگ ها خشکید،
قلب هاى گرم و پر طپش یخ زد،
اندوه بر سینه ها کوه شد،
دست ها و پاها از تلاش و تحرک واماند،
خورشید از آسمان فرو غلتید،
دریا از موج و خروش به ساحل آرامش رو نهاد،
پرفرازترین قله استوار و سر به آسمان ساییده از هم پاشید،
قلب تپنده بشریت به یکباره از حرکت باز ایستاد،
باران خیر و مهر و رحمت از ریزش باز ماند،
چشمه ساران امید و نوید خشکید،
مهتاب اندوه زده و رنگ باخته ، رخ در نقاب کشید،
افق مه گرفته و غبارآلود، قیرگون گشت ،
و زمین تیره و تار گردید و لرزه بر ارکان آن افتاد،
سوگى سهمگین به گستره عصرها و نسل ها سایه افکند،
غمبارترین روز تاریخ رقم خورد،
اندوه بارترین رویداد روزگاران روى داد؛ چرا که ریحانه سرفراز و بشردوست پیامبر و گل زیبا و عطرآگین بوستان او، از جور و ستم استبداد سرانجام با پیکرى آزرده و پهلویى خسته و دلى پردرد، غریبانه سر بر بستر شهادت نهاد و براى همیشه دوستداران عدالت و آزادى و شرافت و کرامت را به سوگ خویش نشاند.
برگرفته از: سیما و سیره ریحانه پیامبر (ص)، على کرمى فریدنى
- منبع: محمد تاری (یاسر)
- لینک کوتاه
دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.