
ناامنی های هدفمند در افغانستان، محصول رقابت برخی قدرت ها بر سر مسیرهای کریدوری، نفوذ منطقه ای و موقعیت است.
زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
در سالهای اخیر، هدف قرار گرفتن اتباع و منافع چین در نقاط مختلف افغانستان، از کابل تا بدخشان به الگویی تکرارشونده تبدیل شده است؛ الگویی که نشان میدهد این ناامنیها نه تصادفیاند و نه صرفاً محصول بیثباتی مزمن افغانستان. تکرار حملات علیه چینیها، آن هم در مقاطع و مکانهای مشخص از وجود نوعی «هدفمندی» در انتخاب اهداف حکایت دارد؛ هدفمندیای که ریشههای آن را باید در پیوند میان ژئوپلیتیک، اقتصاد سیاسی و رقابتهای پنهان و آشکار قدرتهای بزرگ جستوجو کرد.
پس از خروج نظامی آمریکا، افغانستان به صحنهای برای رقابت غیرمستقیم بازیگران منطقهای و فرامنطقهای بدل شد. در این فضا، چین کوشیده است بدون حضور نظامی مستقیم، جای پای اقتصادی و راهبردی خود را تثبیت کند. سرمایهگذاری در معادن، مشارکت در پروژههای زیربنایی و تلاش برای پیوند دادن افغانستان به شبکه کریدورهای منطقهای، بخشی از این راهبرد است. با این حال، این حضور اقتصادیِ کمهزینه از نظر نظامی، چین را به بازیگری آسیبپذیر تبدیل کرده است؛ بهویژه در محیطی که بیثباتی آن میتواند آگاهانه بازتولید شود.
اهمیت جغرافیایی افغانستان، بهویژه در مناطق شرقی و شمالشرقی، این رقابت را تشدید میکند. بدخشان و کریدور واخان تنها مسیرهای مرزی نیستند، بلکه نقطه تماس مستقیم چین با افغانستان و حلقهای حساس در امنیت پیرامونی سینکیانگ بهشمار میروند. ناامنی در این مناطق، همزمان فشار امنیتی بر چین وارد میکند و مسیرهای بالقوه اتصال آن به عمق منطقه راناامن میسازد؛ مسیری که در ادامه میتواند به کریدورهای عبوری از ایران نیز پیوند بخورد.
در این میان، ایران یکی از بازیگران کلیدی اما کمتر آشکار این معادله است. موقعیت ژئوپلیتیکی ایران در اتصال شرق به غرب و شمال به جنوب، آن را به حلقهای مهم در معادلات کریدوری چین تبدیل میکند. پیوند بالقوه افغانستان با مسیرهای ترانزیتی ایران چه در چارچوب ابتکار کمربند و راه، چه در قالب همکاریهای سهجانبه با چین و کشورهای آسیای مرکزی، میتواند جایگاه ایران را در نظم نوظهور منطقهای تقویت کند. همین ظرفیت است که افغانستانِ باثبات را به نقطهای حساس در تقاطع منافع تهران، پکن و واشنگتن بدل میسازد.
از این منظر، ناامنسازی افغانستان صرفاً به معنای ضربهزدن به منافع چین نیست، بلکه میتواند ابزاری برای جلوگیری از همافزایی راهبردی چین و ایران باشد. ایالات متحده که سالهاست با هرگونه شکلگیری کریدورهای مستقل از نظم غربی مقابله میکند، در افغانستان نیز منافعی در تداوم بیثباتی کنترلشده دارد؛ بیثباتیای که هم مانع تثبیت نفوذ چین میشود و هم مسیرهای اتصال منطقهای ایران را محدود میسازد.
هدف قرار گرفتن اتباع چینی در کابل نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. این حملات، علاوه بر زیر سؤال بردن توان طالبان در تأمین امنیت پایتخت، تلاشهای چین و ایران برای ایفای نقش سازنده در افغانستانِ پساآمریکا را با چالش مواجه میکند. گروههایی مانند داعش خراسان، فارغ از ماهیت ایدئولوژیک خود، عملاً در مسیری حرکت میکنند که نتیجه آن تضعیف بازیگران مخالف نظم مطلوب آمریکا در منطقه است.
در نهایت، ناامنیهای هدفمند علیه چین در افغانستان را باید محصول همپوشانی چند روند دانست؛ رقابت قدرتهای بزرگ بر سر کریدورها، تلاش آمریکا برای مهار پیوندهای راهبردی چین و ایران، آسیبپذیری نفوذ اقتصادی بدون پشتوانه نظامی و بهرهبرداری گروههای مسلح از این شکافها. این ناامنیها بیش از آنکه صرفاً امنیتی باشند، بازتابی از کشمکش بر سر شکلگیری نظم آینده منطقهاند؛ نظمی که در آن، افغانستان نه در حاشیه، بلکه در مرکز تقاطع منافع چین، ایران و آمریکا قرار گرفته است.