
مهاجران افغانستانی در ایران با رنج مضاعف غربت و فشارهای ساختاری مواجه اند. تحریم های آمریکا، بحران معیشت، هزینه سنگین بیمه (8.8 میلیون تومان برای هر نفر) و شکاف درآمد تومانی در برابر هزینه های دلاری مدارک، آن ها را در بن بست اداری و انسانی گرفتار کرده. بازماندن کودکان از تحصیل، ازهم پاشیدگی خانواده ها و خطر اخراج اجباری از پیامدهای این بحران است. فعالان خواستار اقدام عاجل مسئولان و نهادهای بین المللی شدند.
زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه
سید نور احمد مبارز طی یادداشتی نوشت: مهاجرت، در ذات خود با رنجِ غربت و ناپایداریِ سکونت همراه است؛ اما امروز، بنده به عنوان یکی از همراهان و همدردان این قشر آسیبپذیر، با قلبی پر از درد شاهد هستم که مهاجرین افغانستانی مقیم جمهوری اسلامی ایران، نه تنها با سختیهای غربت، بلکه با فشارهای سرسامآور و کمرشکنِ ساختاری روبهرو هستند که میتواند به یک فاجعهی انسانیِ عظیم منجر شود.
این وضعیت ناگوار، حاصل تلاقیِ عوامل چندگانهای است که هر یک به تنهایی توانِ ایستادگیِ یک خانواده را سلب میکند:
1. پیامدهای تحریمهای ظالمانه: فشار تحریمهای جنایتبار آمریکا بر اقتصاد ایران اسلامی، بهطور مستقیم و غیرمستقیم، معیشت و امنیت اقتصادی مهاجرین را نیز هدف قرار داده است.
2. بحران معیشتی و بیکاری: پیامدهای ناشی از جنگ ظالمانه و تجاوزکاران آمریکایی جنایت کار و اسرائیل کودک کش در منطقه و کاهش فرصتهای شغلی، قدرت خرید و توان معیشتی اقشار آسیبپذیر مهاجرین را بهشدت تضعیف کرده است.
3. پیچیدگیهای اداری و هزینههای سنگین: الزامات جدید مربوط به بیمه اجباری، با هزینه هشت میلیون و هشتصد هزار تومانی برای هر نفر و هزینههای تمدید مدارک و فرآیندهای پیچیدهی اداری در ادارهی کل اتباع، زندگی را برای خانوادههای مهاجر، طاقتفرسا ساخته است.
4. تضاد درآمد ریالی و هزینههای دلاری: شکاف عمیق میان «درآمد ناچیز تومانی» و «هزینههای سنگین دلاری» برای دریافت مدارک از سوی سفارت و کنسولگری، و دیگر گرفتاری های اداری مهاجرین را در چرخهای بیپایان و فرساینده گرفتار کرده است.
عدم توانایی در پرداخت این هزینهها، عملاً مهاجرین را در وضعیت «بدون مدرک» و «غیرقانونی» قرار میدهد؛ این بنبست، فراتر از یک مشکل مالی، یک بحرانِ انسانی است که پیامدهای تلخ آن را در قلب خود حس میکنیم:
- از دست رفتن حق تحصیل: بازماندن کودکان از مدارس و از دست رفتن آیندهی آنها.
- از هم پاشیدگی خانوادهها: خطر اخراج و بازگشت اجباری سرپرستان خانواده و بیپناه ماندن مادران و کودکان با دردی جانکاه.
- تاریکیِ آینده: از دست رفتن امید و رویاهای نسل جوان.
- زخمِ تاریخی: ایجاد شکاف بین مردم ونخبگان مهاجر و شرمندگی برای بزرگان و تاریخِ ملت افغانستان.
در چنین اوضاعِ بحرانی، هر اقدامی برای رفع این موانع و صیانت از کرامتِ انسانها، تنها یک اقدام اداری نیست، بلکه نوعی «عبادت و خدمت به انسانیت» است.
پاسخی به دغدغهی دوستان عزیز
بسیاری از دوستان گرامی، از روی دلسوزی و نگرانی، بارها به من فرمودهاند: «چرا اینقدر خودت را اذیت میکنی؟ در حالی که صدای شما را به عنوان یک مهاجر کسی نمیشنود و تلاشهایت بینتیجه است؟»
اما بنده در پاسخ به این دغدغهها باید عرض کنم: من این پیامها را نه صرفا برای رسیدن به نتیجه و نه برای شنیده شدن توسط خلق، بلکه از روی وظیفهی دینی، انسانی و در پاسخ به ندای وجدانِ خود مینویسم. برای بنده، ملاکِ اصلی، ایفای وظیفه است؛ نه تایید یا شنیده شدن توسط دیگران.
اگر صدای بنده در میان این هیاهو شنیده نشود، من وظیفهی خود را در برابر خدا و تاریخ انجام دادهام و با آرامشِ خاطر، این رسالت را به پایان رساندهام. من تنها وظیفهی "بیان حقیقت" را بر عهده دارم؛ اما مسئولیتِ اصلیِ پاسخگویی به این رنجها و تغییرِ این وضعیت، بر دوش کسانی است که قدرت و اختیارِ عمل را در دست دارند.
از تمامی مسئولین ذیربط در ایران و افغانستان، نهادهای بینالمللی، خیرین، نخبگان و تمامی دلسوزان جهان، صمیمانه درخواست میکنم تا با درکِ عمق این فاجعهی انسانی و فراتر از ملاحظاتِ اداری، اقدامی عاجل، مقتدرانه و مؤثر برای بازگشت آرامش و کرامت به زندگی این خانوادهها انجام دهند.