خبرگزاری افغان ایرکاIRCA News Agency
فارسیEnglishالعربيةپښتو
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
  • ویژه مهاجرین
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
خبرگزاری افغان ایرکا
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
تاریخ انتشار: 1392/10/19 20:46کد خبر: 17728
برخی از کرامات امام حسن عسگری (ع)؛

علت دفن پیکر مطهر امام عسکری علیه السلام در اتاق خانه شان

علت دفن پیکر مطهر امام عسکری علیه السلام در اتاق خانه شان - خبرگزاری افغان ایرکا

امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ فرزند امام علی النقی (هادی) یازدهمین پیشوا و رهبر شیعیان در مدینه متولد شد و در سنین کودکی به خاطر وضع پیش آمده برای پدر گرامیشان که مجبور بودند در سامراء زندگی کنند.

زمان تقریبی مطالعه: 12 دقیقه

<div style="direction: rtl; text-align: justify;">امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ فرزند امام علی النقی (هادی) یازدهمین پیشوا و رهبر شیعیان در مدینه متولد شد و در سنین کودکی به خاطر وضع پیش آمده برای پدر گرامیشان که مجبور بودند در سامراء زندگی کنند، لذا همراه پدر به این شهر آمدند و تا آخر عمر شریفشان در این دیار زندگی کردند تا اینکه در سال 260 هجری قمری روز جمعه 8 ربیع الاول در اثر سمّی که از طرف خلیفه المعتمد به آن حضرت خورانده شده بود بعد از چند روز بیماری به شهادت رسیدند. زمانی که خبر شهادت آن حضرت در شهر منتشر شد ناله مردم بلند شد و بازار و مغازه ها تعطیل شد. بزرگان شهر اعم از حکومتی و غیر حکومتی، قضاة، امراء و وکلاء و نویسندگان و سایر مردم در تشییع جنازه آن حضرت شرکت کردند و بعد از آنکه نماز بر پیکر مطهر آن حضرت خوانده شد در خانه ای که پیکر پدرشان مدفون شده بود دفن کردند.[1] </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">و این امر که حضرت در خانه خود دفن شده از مسلمات تاریخ است. اما اینکه چرا امام را در قبرستان مسلمین دفن نکردند، باید گفت که انبیاء و ائمه و صلحاء در همه وقت سعی داشتند در ملکی که متعلق به خودشان است و کسی را داعیه تملک بر آن نیست زندگی کنند و بعد از مرگشان نیز در چنین مکانی مدفون گردند. چنانچه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در خانه خودش مدفون است و همان طور که از پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز نقل شده است بیشتر پیامبران در خانه های خود مدفون هستند.[2] </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">به عنوان نمونه می توان به مدفن اسماعیل ذبیح الله اشاره کرد که درکنار کعبه در حجره اسماعیل (خانه اسماعیل) می باشد. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">علاوه بر این در میان عرب رسم بر این بود که بزرگان قوم را در خانه ای در کنار هم دفن می کردند یعنی در جائی که اجدادشان در آن نقطه دفن شده بودند و این امر در مورد ائمه ای که در بقیع مدفون هستند صادق است چرا که محل دفن ائمه بقیع ابتداء منزل عقیل بن ابی طالب بود لذا ما شاهدیم که مادر امام علی ـ علیه السلام ـ عباس عموی پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و چهار امام بزرگوار و...همگی در نقطه ای نزدیک هم مدفون هستند و اگر امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ نیز در مدینه رحلت می کردند قطعا در این نقطه مدفون می شدند. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">از آنجا که امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ دور از موطن اصلی خود بودند لذا قطعا وصیت و یا سفارش کرده بودند که در کنار پدر بزرگوار شان مدفون گردند. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">در فقه اسلامی هم آمده است که مستحب است انسان مقبره ای داشته باشد که مالکیت آن از آن خودش باشد تا در آن دفن شود و هم چنین اقرباء و خاندانش در آن دفن گردند.[3] </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">علاوه بر آنچه نقل شد باید به این نکته نیز اشاره نمود که در بیت یا خانه دفن کردن در آن عصر و زمان مرسوم و معهود بوده و اکثر بزرگان در خانه هایشان دفن می شدند.[4] </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">با توجه به مطالب ذکر شده معلوم می شود که چرا امام حسن عسکری ـ علیه السلام ـ و یا سایر ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ را در خانه های خودشان دفن کردند که به صورت خلاصه بیان می شود: </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">1. اینکه انبیاء و ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ و صلحاء دوست داشتند در محلی که رحلت می کردند دفن شوند. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">2. در جامعه عرب رسم بر این بود که بزرگان قوم را در خانه های خود درکنار هم دفن می کردند. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">3. مستحب است که انسان برای خود و خاندانش مقبره ای مشخص داشته باشد. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">4. چنانچه ائمه پیشین هم چه در بقیع و چه در کاظمین و سامراء از این روش استفاده کردند و در خانه و ملک شخصی خود مدفون شدند تا در آینده افراد مغرض نسبت به محل دفن آن حضرات ادعایی نداشته باشند. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">--------------------------------------- </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">[1]. شیخ مفید، الارشاد، قم، موسسه آل البیت، 1413ق، ج2، ص336 و شوشتری، نور الله، احقاق الحق، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1409ق، ج29، ص61. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">[2]. صالحی شامی، محمد، سبل الهدی و الرشاد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414ق،ج10، ص483. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">[3]. شیخ طوسی، المبسوط، تهران، حیدری، 1387ق، ج1، ص188. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;">[4]. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، بی جا، بی تا، ج6، ص159. </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div> <div style="direction: rtl; text-align: justify;"> <div><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>برخی از کرامات امام حسن عسگری علیه السلام از منابع معتبر</strong></span></div> <div><span style="font-size: 12px;">کرامت به معنای کارهای خارق العاده که از اولیاء الهی سر می زند، به معنای کرم، بخشش و جوان مردی و نوازش و اشیاء نفیس نیز آمده، کرامت جمع کرامات است.[1] </span></div> <div>وجود ائمه ـ علیهم السلام ـ در میان انسان ها به خودی خود کرامت است، چون آن ها معدن کرم و بخشش اند از آن جهت وجود آن ها کرامت است به معنای خارق العاده که اگر امام در روی زمین نباشد زمین تمام برکات خود را پنهان و آسمان کرامات خود را به روی انسان می بندد، چنان که در متن زیارت شریفه جامعه کبیره این مضامین وجود دارد.[2] اگر چه انسان به درستی امانت را نشناخته و قدر ندانسته است. </div> <div>علاوه بر کرامت عمومی ائمه برای تمام موجودات از جمله انسان کرامت خاصی نیز از ناحیه آن ذوات مقدس صادر گردیده مایه شگفتی جهان شده. </div> <div>امام حسن عسگری ـ علیه السلام ـ در دوره ای زندگی می کرد که علاوه بر پیشرفت جوامع اسلامی و علوم مختلف انسان از نظر معیشت در حد نسبتاً مقبول بودند. </div> <div>امام ـ علیه السلام ـ در شهر سامرا که محل استقرار نیروهای نظامی و لشکرگاه و پادگان نظامی سلاطین عباسی بود زندگی می کرد، قلمرو کشور اسلامی از آفریقا تا مرزهای اروپا از مشرق و غرب به نهایت درجه وسعت خود رسیده بود. و تردد تمام مردم در این قلمرو آزاد بود، جهان اسلام با جهان مسیحیت و سایر پیروان ادیان رابطه نزدیک داشت، تعامل علمی و تمدنی و سیاسی با وجود مخاصمات برقرار بود. </div> <div>امام عسگری ـ علیه السلام ـ با این وضع در محاصره و کاملاً تحت نظر ماموران نظامی و جاسوسان عباسی زندگی داشت مدت امامت حسن عسگری ـ علیه السلام ـ شش سال بود. در مدت کم امامت کرامات فراوانی از حضرت نسبت به جمیع مسلمانان و دوستان صادر گردیده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: </div> <div> </div> <div><strong>کرامت هدایت </strong></div> <div>1ـ وقتی امام در حبس بود ابن اوتاش که سابقه عداوت و دشمنی با اهل بیت را داشت زندان بان حضرت بود، به او دستور دادند تا می توانی بر او سخت گیر اما او تنها یک روز با امام ماند، امام او را چنان متحول کرد که او در برابر امام به خاک افتاد و از راهش برگشت و دارای بصیرتی کامل نسبت به شناخت امام شد.[3] </div> <div>2ـ ابوهاشم جعفری از محضر امام نقل می کند، روزی مردی تنومند و قوی هیکل از یمن اجازه ورود به محضر امام را خواست پس از ورود بر امام سلام ولایت کرد، حضرت جواب او را با قبول ولایت پاسخ داد، در دلم گفتم ای کاش می دانستم این مرد کیست، حضرت از ضمیر من آگاه شد و فرمود این مرد از نژاد زن اعرابی است که دیگی آورده که پدران من مهر امامت بر آن زده اند، تا من نیز مهرم را بزنم، حضرت مهرش را در آورد و بر آن زد. نقش مهر «محمدبن علی» بود که بر دیگ افتاد، آن مرد یمنی با این کرامت به امامت همه ائمه اقرار کرد.[4] </div> <div>3ـ ابوهاشم جعفری گوید در زندان بودم و از سنگینی غل و زنجیر بسیار رنجور به حضرت شکایت کردم (از طریق نامه) در پاسخم نوشت امروز نماز ظهر را در منزلت می خوانی و از زندان خلاص می شوی به همان ترتیب واقع شد و ظهر را در منزل نماز خواندم وقتی یادی از تنگی معاش از خاطرم گذشت و خواستم در نامه ای برای حضرت بنویسم، شرمم آمد ،برگشتم به منزلم نامه ای به من نوشت و فرمود از درخواست حوائجت خجالت نکش، انشاء الله بر آورده می شود.[5] </div> <div>4ـ شیعیان روزی از کرامات حضرت سخن می گفتند: مردی ناصبی با تردید و انکار گفت من سوالاتی را بدون این که با مرکب بنویسم از او سوال خواهم کرد اگر پاسخ او بر حق است ... ناصبی چنین کرد نامه ها را فرستادیم، حضرت پاسخ های سوالات ما و ناصبی را با ذکر نام او و پدرش برای او فرستاد ناصبی چون آن را خواند از هوش رفت و چون، هوش آمد و امام را تصدیق کرد و هدایت شد.[6] </div> <div>5ـ سالی در سامرا قحطی شد، حاکم عباسی معتمد دستور داد مردم نماز باران بخوانند تا گرفتاری رفع شود. مردم به دستور او سه روز نماز باران خواندند و دعا کردند اما از باران خبری نشد، روز چهارم جاثلیق بزرگ رهبر مسیحیان جهان با جمعی از راهبان و مریدان خود به بیابان رفت، و یکی از راهبان هر وقت دست به دعا می کرد، باران فرو می ریخت ، روز پنجم جاثلیق دعا کرد تا بقدری باران آمد و مردم سیراب شدند و خشک سالی رفع گردید، این امر سبب شد که مدعی خلافت و حاکم بزرگ اسلامی دچار اضطراب و ترس گردد از آن که مردم مسلمان دچار تزلزل عقیده شدند و توهم کردند که مسیحیت بر حق است، تمایل مسلمانان در مسیحیت زیاد شد، خلیفه از این وضع بسیار ناخشنود و نگران بود که نکند خبر در تمام سرزمین های خلافت اسلامی منعکس شده و مردم از اسلام دست بر دارند امام عسکری در این حال در حبس بود و خلیفه به خوبی می دانست که تنها راه نجات از این وضع مراجعه به ابو محمد ـ علیه السلام ـ است از زندانیان امام درخواست کرد که امام را به پیش او بیاورند، به امام گفت: امت جدت را از گمراهی نجات بده که مسیحیان غالب شده و مردم را جذب می کنند. </div> <div>امام ـ علیه السلام ـ به خلیفه فرمود: فردا از جاثلیق و رهبانان درخواست کن که به بیابان بروند. خلیفه گفت مردم دیگر نیاز به باران ندارند، امام فرمود برای باران نیست، بلکه جهت رفع تردید و ابهام است که بر امت محمد روی آور شده. </div> <div>معتمد دستور داد روز سه شنبه همه آن ها بیرون بروند، امام ـ علیه السلام ـ خود نیز همراه جماعتی کثیر با آن ها بیرون شد. آن گاه رهبان دعا نمودند و باران بارید، امام فرمود دست آن راهب را بگیرید و از لای انگشتان او چیزی است، که آن را بیرون بیاورند از میان انگشتان او استخوان سیاه رنگی را که شبیه استخوان انسان بود یافتند، امام آن را گرفت و در پارچه ای گذاشت و به راهب گفت: حال دعا کند و باران بخواه! </div> <div>آن راهب هر چه دعا کرد نتیجه معکوس شد و ابرها جمع شده و خورشید در آسمان ظاهر گردید مردم و معتمد عباسی که همراه جمعیت بودند بسیار شگفت زده شدند معتمد از امام پرسید این استخوان چیست؟ </div> <div>امام فرمود این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبر آن ها برداشته اند هیچ استخوان پیامبری ظاهر نمی شود مگر آن که باران ببارد، معتمد دستور داد استخوان را آزمودند همان طور محقق شد آن چه امام فرمود، خلیفه بر امام تحسین و تحیت بسیار کرد و امام را از زندان آزاد نمود.[7] پس از آن احترام امام در افکار با لذت و مردم به سوی امام جذب شدند امام از فرصت بدست آمده از خلیفه خواست زندانیان شیعه و یاران امام را آزاد کند.[8] </div> <div>آری امامت واقعی چنان است و آنهایی که ادعای حکومت دارند در وضعیت بسیار پستی بودند که توان مقابله با این رویدادها را نداشتند و دست به دامن رهبران واقعی بشر می شدند ائمه رهبران واقعی، و خلیفه الهی در زمین اند منحصراً آن هایند که مشکلات معنوی و مادی انسان ها را حل می کنند. </div> <div> </div> <div><strong>کرامات معیشتی امام: </strong></div> <div>1ـ محمد بن علی گفته: امر معیشت بر ما سخت شد پدرم گفت برویم نزد این مرد (امام عسگری) معروف به بخشندگی است. گفتم او را می شناسی گفت نمی شناسم و تاکنون ندیده ام به مقصد منزل آن جناب حرکت کردیم. پدرم گفت: چقدر محتاج هستی تا دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند دویست درهم برای لباس و دویست درهم برای آرد و صد درهم برای مخارج، با خود گفتم کاش سیصد درهم نیز می خواستم. برای امور دیگر، خرید مرکب و سفر به عراق عجم رفتیم تا به در منزلش رسیدیم، غلامش بیرون آمد و گفت علی بن ابراهیم و پسرش محمد وارد شوند، پس از ورود امام رو به پدرم کرد و فرمود چرا تاکنون به این جا نیامده اید، پدرم گفت سرورم خجالت کشیدم با این حال به حضور شما بیاییم، چون بیرون آمدیم غلامش کیسه به پدرم داد و گفت این پانصد درهم برای لباس، آرد و مخارج دیگر و کیسه دیگر داد و گفت این هم برای همان اموری که نیت کردی صد درهم برای خرید یک مرکب و مخارج دیگر ولی به عراق عجم سفر نکنید برو به شهر سوراء (نزدیک حله و فرات) محمد می گوید پدرم رفت به سورا توصیه امام و با زنی ازدواج کرد، و چندان ثروتمند شد که روزانه درآمدش دو هزار درهم بود.[9] </div> <div>3ـ هاشمی (ابو العنیا) نقل می کند به حضور امام می رسیدم به شدت تشنه می شدم به ملاحظه ادب درخواست نمی کردم حضرت غلامش را صدا می زد و می فرمود، آبش بده.[10] </div> <div> </div> <div><strong>شفای بیماران: </strong></div> <div>1ـ نقل شده از ابن شمعون که یک چشم نابینا شده بود چشم دیگرش هم نزدیک بود نابینا شود به امام نامه نوشتم تا دعا کند، جواب نامه ام را نوشت. چشم تو خوب می شود، در آخر نامه مضمونی برای تسلیت گفته بود، متعجب بودم تا این که فرزندم چند روز بعد وفات کرد.[11] </div> <div> </div> <div>---------------------------------------------- </div> <div>[1] . فرهنگ صبا، ص 826. </div> <div>[2] . مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره. </div> <div>[3] . شیخ مفید، الارشاد، چاپ اول، قم، ال البیت، 1413، ج2، ص 330. </div> <div>[4] . شیخ حرّ، اثبات الهداه، تهران، چاپ سوم، دار الکتب الاسلامیه، 1366، ج6، ص 280. </div> <div>[5] . شیخ مفید، پیشین، ج2، ص 330. </div> <div>[6] . مناقب، ابن شهر آشوب، چاپ قم، مصطفوی، ج4، ص 44. </div> <div>[7] . شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبه الحسینی، ص 167. </div> <div>[8] . همان، ص 168 ـ 167. </div> <div>[9] . شیخ حر، اثبات الهداه، پیشین، ج6، ص 282. </div> <div>[10] . همان، ص 293. </div> <div>[11] . همان، ص 290. </div> </div>
  • منبع: خبرگزاری افغان ایرکا
  • لینک کوتاه
گفت‌وگو با مخاطبان

دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟

دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.

نظرات مخاطبان

0 دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفت‌وگو باشید.

  • پرونده‌های ویژه خبری
  • اخبار ویژه مهاجرین
  • پربازدیدترین‌ها
  • گزارش
  • علاقه‌مندی‌ها
زبان:
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • تلگرام
  • یوتیوب
  • اینستاگرام
  • فیسبوک
  • ایکس
  • آپارات

© 2005–2026 تمامی حقوق برای خبرگزاری افغان ایرکا محفوظ است.