سالروز ولادت امام حسین(ع)، اباالفضل العباس(ع) و امام سجاد(ع) مبارک باد
پگاه روز سوّم شعبان از سال سوّم هجرت یکى از درخشانترین وزیباترین سحرگاهان به شمار مى رود.
زمان تقریبی مطالعه: 20 دقیقه
<p style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>سوم شعبان سالروز ولادت سومین پرچمدار قله امامت</strong></span><br />
پگاه روز سوّم شعبان از سال سوّم هجرت یکى از درخشانترین وزیباترین سحرگاهان به شمار مى رود.<br />
چرا او که در این روز با انگشتانى از نور مولودى مبارک و بزرگ را به نوازش گرفت.<br />
در سوّم شعبان نورى پاک و درخشان، منزلگاه رسالت را در خودفروبرد.<br />
مولودى فرخنده پا به عرصه وجود گذاشت در واقع خداوند او رابرگزید تا تداوم بخش رسالت و مقتداى امّت باشد و انسانها را ازتاریکیهاى جهل و بندگى برهاند.<br />
بى گمان دچار شگفتى خواهیم شد، هنگامى که مى بینیم منزلگاه رسالت با شادى و افتخار به استقبال این مولود مى شتابد.<br />
خانه کوچک وساده اى که در بلنداى آن پیامبرصلى الله علیه وآله، جدّى مهربان و پدرى پر محبّت جاى دارد.<br />
به پیامبر خبر داده شد که فاطمه زهرا پسرى زاده است، حالتى آمیخته از سرور و اندوه آن حضرت را فرا گرفت و با حسرت و رغبت خواستار کودک شد.<br />
مگر چه حادثه اى رخ داده است اى رسول خدا! پدرم و مادرم فدایت باد آیا مگر این نوزاد عیب و نقصى دارد؟!هرگز.<br />
که اندیشه طلایه دار رسالت بسى گسترده تر و دورتر ازافکارى است که دیگران بدان مى اندیشند.<br />
مسئولیّت و وظیفه او بزرگتر ازمسئولیّت یک پدر یا وظایف یک پدر بزرگ یا وظایف یک رهبر است.<br />
او در حقیقت سازنده یک امّت و یک تاریخ است و پیامبرى است که براى بیم دادن جهانیان از سوى خداوند مأموریت یافته است.<br />
او در اندیشه صواب خود بسى دورتر مى رود و مى گوید: گریزى ازمرگ نیست و به ناچار باید در یکى از روزها بار سفر آخرت را بست وباید براى آینده راهى گسترده تر از آنچه که امروز هست باز کرد و در آن آینده امّتى خواهد بود که خود را )امت اسلامى( میخواند و شخص پیامبرخدا را نمونه و راهبر واقعى خود تلقى مى کند.<br />
باید این امّت از وجود هدایتگران پاک و رهبرانى معصوم برخوردارباشد تا مردم را به راه راست و به سوى خداوند بزرگ هدایت کنند.<br />
این پیشوایان، چنان که وحى بارها پیامبر را بدان آگهى داده بود،کسانى جز خاندان وى یعنى حضرت على پسر عمویش و دو فرزند او وسپس نسل پاک آن دو، نبودند.<br />
امّا آیا کارها در آینده، همان گونه که پیامبر اکرم مى خواهد، پیش خواهد رفت؟! در واقع وجود عناصر منحرف در میان مسلمانان،هشدارى آشکار به پیامبر در مورد آینده امّت به شمار مى آمد.<br />
وحى بارها به آن حضرت آگهى داده بود که سرنوشت حقّى که در وجودشخص پیامبرصلى الله علیه وآله تجلّى یافته همان سرنوشت حقى است که خداوند آن رادر وجود خاندان پاک وى متبلور مى بیند، عناصرى هم که در روزگارپیامبر در برابر دعوت او جبهه گرفتند همان کسانى هستند که بعداً با زورو پا فشارى در مقابل خاندان پاک آن حضرت موضع مى گیرند.<br />
موج عناد و مخالفت دشمنان در آینده به نقطه جوش خود خواهدرسید، وصف یارى دهندگان حق و باطل در روزگار امام حسین همین کودک شیر خواره اى که اکنون دیده بر جمال پاک پیامبر دوخته و بردستان مبارک او در حال جنب و جوش است، از هم جدا خواهد شد.<br />
پیامبر نیز به آینده اى دور مى نگرد و در اندیشه هاى خود غوطه مى خورد.<br />
دگر بار نگاهى به این کودک خجسته شیر خواره مى افکند.<br />
گاه شادمانى او را در خود فرو مى گیرد و زمانى حزن و اندوه در دلش راه مى یابد.<br />
او مدتى را در این حالت به سرمى برد تاآنکه قطرات اشک ازچشمان درخشان و پرمهرش باریدن مى گیرد.<br />
شگفتا!! پیامبرصلى الله علیه وآله با آن همه دلیرى و شجاعت مى گرید!! حال آنکه او همان کسى است که على بن ابى طالب علیه السلام شجاع ترین ودلاورترین مردقریش در دشوارترین و بحرانى ترین شرایط بدو پناه مى برد.<br />
کسى که به قول امام على در میدان جنگ از دیگران به دشمن نزدیکتر بود و سختى نبرد هیچ گاه در عزم واراده پولادینش خللى وارد نمى کرد.<br />
امّا او اینک درمیان زنانى که در مراسم تولد این کودک گرد آمده اند، مى گرید!!اسماء خدمتکار اهل بیت مى گوید از آن حضرت پرسیدم: پدر و مادرم به فدایت چرا مى گریى؟!پیامبر خدا پاسخ مى دهد:بر این فرزندم مى گریم.<br />
گفتم: او همین ساعت به دنیا آمد اى رسول خدا؟!فرمود: مردمان سرکش پس از من او را خواهند کشت.<br />
خداوند آنان رااز شفاعت من بى بهره کند.<br />
مسأله اى که در دل رسول خداصلى الله علیه وآله خلجان مى کرد، عاطفه اى انسانى یاتمایلى بشرى نبود تا او را به حفظ نام و نشانش در خاندانش تحریک کند.<br />
بلکه این مسأله پیامبرى بود که خداوند او را برگزیده و با علم به عزم واراده، راستى وایمانش او را انتخاب کرده بود.<br />
مسأله کسى بود که مسئوولیتى بر دوش داشت که کوههاى سترگ وآسمانها وزمین تاب برداشتن آن را نداشتند.<br />
مسئولیّت او رساندن پیام مکتب به گوش همه جهانیان بود.<br />
امام حسین علیه السلام نیز فقط پسر او نبود بلکه او مقتدا و پیشواى کسانى بودکه پس از وى بیم دهنده آنان بود.<br />
بنابر این خبر کشته شدن وى طبعاً خبرنبرد حق با باطل و راست با دروغ و عدالت با ظلم و.<br />
به شمار مى آمد.<br />
ازاین رو پیامبرصلى الله علیه وآله بر این مولود مى گریست که واقعاً سزاوار گریستن هم بود.<br />
جشن تولد عجیبى در خانه رسالت بر پا بود.<br />
شادمانى با اشک و خنده با اندوه و درد توأم بود.<br />
آرى که جشن صالحان همواره میان ترس و امید،خنده وگریه جریان مى یابد.<br />
اینک اندکى گوش فرا دهیم و بشنویم که آیاکروبیان نیز در جشن ساکنان این کانون گرم و ساده نیز شرکت دارند یا نه؟آرى اینک نجوایى آهسته مى شنویم که اندک اندک نزدیک مى شود.<br />
گویى این نجواى کروبیان است.<br />
آنان فضاى خانه را از عطر حضور خود درآکنده اند.<br />
جبرئیل علیه السلام پیش مى آید و مى گوید:اى محمّد! خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرماید: على براى تو به منزله هارون است براى موسى.<br />
جز آنکه پیامبرى پس از تو نیست.<br />
پس این فرزندت را به نام پسر هارون بخوان.<br />
پیامبرصلى الله علیه وآله مى فرماید: فرزند هارون چه نام داشت؟جبرئیل پاسخ مى دهد: شبیر.<br />
پیامبر مى فرماید: امّا زبان من عربى است!پس پیامبر وى را حسین مى نامد.<br />
فطرس نیز پیش مى آید.<br />
او فرشته اى است، شکسته بال که اینک دیگر فرشتگان او را بدین محفل آورده اند.<br />
فطرس از درگاه خداوند رانده شده بود و همواره در زندان موردشکنجه قرار داشت، تا آنکه افواج ملائکه را دید.<br />
از آنان پرسید: چه شده که شما را چنین مى بینم پیاپى بالا مى روید وفرود مى آیید، آیا قیامت برپاشده است؟ جبرئیل پاسخ داد: هرگز، بلکه پیامبر خاتم، صاحب فرزندى شده که اینک ما براى گفتن شاد باش به نزدش روانه ایم.<br />
فطرس پرسید: آیامى توانید مرا نیز با خود نزد او ببرید، باشد که او از من شفاعت کندوشفاعتش مورد قبول قرار گیرد.<br />
آنگاه جبرئیل او را با خود آورد.<br />
فطرس نزد پیامبر خدا آمد و به او متوسّل شد.<br />
آن حضرت به گهواره حسین اشاره کرد.<br />
حسین در میان گهواره آرمیده بود.<br />
فطرس به طرف گهواره رفت وبالهاى شکسته اش را به کناره هاى آن مالید.<br />
پس خداوند به خاطر حسین بن على، سلامت بالهاى فطرس را بدو باز گردانید.<br />
جشن پایان مى یابد و پیامبرصلى الله علیه وآله این کودک شیر خوار و مبارک رامى گیرد و در آغوشش مى فشارد، در یک گوشش اذان و در گوش دیگرش اقامه مى گوید وآنگاه زبانش را در دهان کودک مى گذارد و از آب دهان خود، کودک را تا آنجا که مى خواهد، تغذیه مى کند.<br />
پس از دو هفته دو گوسفند براى او عقیقه مى کند و موهاى سرش رامى تراشد و به اندازه و زن آنها صدقه مى دهد و سپس به اسماء اشاره مى کند ومیفرماید:"خون از رسوم جاهلیّت است"بدین سان این جد مهربان به صورت نمونه و الگویى مناسب براى مسلمانان جلوه مى کند.<br />
او تنها به اجراى آداب اسلامى بسنده نمى کرد، اگرچه در آن هنگام آداب و رسوم اسلامى در منتهاى اوج و شکوفایى خودبود.<br />
با این وصف پیامبرصلى الله علیه وآله علاوه بر نسخ عملى آداب جاهلى، در گفتارخود نیز به آنها فرمان مى داد.<br />
بد نیست بدانید که در بین اعرابِ روزگار جاهلیّت مرسوم آن بود که چون کودکى در میانشان متولّد مى شد سر او را به خون مى آلودند تا بدین وسیله توحش خود را نمایان سازند و به او اجازه میراث خواهى دهند.<br />
این کودک در آغوش مکتب و تحت نظر پیامبر اکرم و امیر مؤمنان رشد وپرورش مى یافت تا آنکه دو سال از عمرش گذشت.<br />
امّا با این وجودهنوز زبان به گفتار نگشوده بود! شگفتا! خطوط چهره کودک بر هوش وافر و اراده پولادین او دلالت دارد پس چرا حرف نمى زند؟ آیا ممکن است در زبانش عارضه اى پدید آمده باشد؟یک روز، مسلمانان براى اقامه نماز جماعت در پشت رسول گرامى اسلام به صف ایستاده بودند و حسین نیز در کنار پیامبر جاى گرفته بود.<br />
حاضران براى گفتن تکبیرة الاحرام آماده مى شدند.<br />
حضوع و خشوع بردلها سایه گسترده وسکوت بر همه جا حکمفرما بود.<br />
همه در انتظار آن بودند که پیامبرصلى الله علیه وآله تکبیر گوید تا آنان در پى وى تکبیر گویند.<br />
ناگهان صدایى با وقار و سنگین سکوت را در هم شکست و گفت: اللَّه اکبر و درپى آن صدایى نازک و آهسته که تمام حرکات وسکنات آن مطابق باصداى پیامبر بود، به گوش رسید که در کمال خشوع وآرامش نغمه "اللَّه اکبر" را سر داد.<br />
این، صداى حسین بن على بود.<br />
پیامبر اکرم دو باره تکبیر گفت و حسین نیز زبان به تکبیر گشود.<br />
نمازگزاران که شاهد این صحنه بودند، مى شنیدند و تکبیر مى گفتندوتعجب مى کردند!! پیامبر هفت بار تکبیر گفت و حسین نیز هفت بارپاسخ تکبیر پیامبر را داد.<br />
آنگاه پیامبر خدا به نماز ایستاد و حسین نیزآنچه را که مى شنید، تکرار مى کرد.<br />
بدین ترتیب نخستین کلمه اى که امام حسین بر زبان آورد، کلمه توحید یعنى اللَّه اکبر بود.<br />
هنگامى که با تاریخ همگام مى شویم، مى بینیم این کودکى که نخستین گفتارش در دو سالگى اللَّه اکبر بود پس از پنجاه وپنج سال، در حالى که آخرین گامهاى جهاد مقدّس خویش را برمى داشت و واپسین لحظات درد و اندوه خویش را در مى نورد و در حالى که پیکر پاکش بر شنهاى داغ صحرا و زیر تابش خورشید افتاده و جگرش از سوزش تشنگى پاره پاره شده بود و گرمى شمشیرهاى انبوه او را در خودگرفته بودند، لبهایش را که با لبهاى پیامبرصلى الله علیه وآله بسیار تماس یافته بود، ازهم گشود و با زارى به درگاه پروردگار عرض کرد:"معبودا من به خشنودى تو خشنودم و هیچ معبودى جز تو نیست!"لبهاى او تا زمانى که روح پاک و بزرگوارش به آسمان پرکشد،همچنان بدین نغمه مترنّم بود.<br />
از آنجا که دانش جدید ثابت کرده است که وراثت داراى آثار شگرفى است وتربیت سهم عمده اى در رشد اخلاق کودک و شکل گیرى صفات وخصایص او دارد، جاى تردید باقى نمى ماند که شیوه تربیتى پدر و جدامام حسین که از خوش خلق ترین و گرامى نسب ترین مردمان بوده اند،بهترین و والاترین شیوه ها بوده و آنان با این شیوه بخوبى مى توانسته اندفضایل اخلاقى و صفات پسندیده را در درون انسان رشد و پرورش دهند.<br />
بنابر این آیا مى توان در باره دست پرورده شخص رسول اللَّه صلى الله علیه وآله،)امام حسین علیه السلام( و نیز پدر و مادر وى که آنان هم از دست پروردگان پیامبر بوده اند به گمان و تردید افتاد؟آیا نباید به این سخن خداوند در قرآن قانع شد که فرموده است:)بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لاَ یَبْغِیَانِ * فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ * یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُوَالْمَرْجَانُ).<br />
"اوست که دو دریا را به هم آمیخت و میان آن دو دریا برزخ وفاصله اى است که تجاوز به حدود یکدیگر نمى کنند.<br />
الا اى جن و انس کدامین نعمتهاى خدایتان را انکار مى کنید.<br />
از آن دو دریا، لؤلؤ و مرجان بیرون آید.<br />
"مقصود از دو دریا، یکى دریاى نبوّت است که منبع آن از جانب پیامبرصلى الله علیه وآله، حضرت فاطمه زهراعلیها السلام مى باشد و دیگرى دریاى وصایت است که از طرف على علیه السلام نشأت مى گیرد.<br />
این دو دریا چون با یکدیگر درآمیزند، بدیهى است که لؤلؤ )حسن( و مرجان )حسین( از آن بیرون خواهند آمد.<br />
این وراثت پاکتر و برتر از آن چیزى است که تصور مى شود هیچ گاه نمى توان آن را از تربیت جدا دانست.<br />
تربیت امام حسین با تربیت دیگرمردمان تفاوت بسیار داشت.<br />
شخص پیامبرصلى الله علیه وآله نسبت به تربیت امام حسین اهتمام جدى نشان مى داد و مستقیماً در این مهم عمل مى کرد.<br />
براى نشان دادن میزان توجّه پیامبر اکرم نسبت به تربیت سیّدالشّهداءمى توان به دو حدیث زیر استناد کرد.<br />
این احادیث بر این تأکید مى کنند که امام حسین تنها پرورده على و فاطمه علیهما السلام نبود بلکه علاوه بر تربیت آن دو زیر نظر پیامبرصلى الله علیه وآله هم پرورش مى یافت.<br />
1 - از یعلى عامرى نقل شده است که رسول خدا براى رفتن به میهمانى بیرون آمد.<br />
ناگهان با حسین رو به رو شد که با کودکان سر گرم بازى بود،حسین با دیدن پیامبر به استقبال آن حضرت آمد.<br />
آنگاه پیامبر دستانش رادراز کرد امّا کودک جست و خیز مى کرد و این سو و آن سو مى رفت وپیامبر خدا به حرکات او مى خندید تا آنکه بالاخره او را گرفت آنگاه یکى از دستهایش را زیر چانه ودست دیگرش را پشت گردن او گذاردودهانش را در دهان او قرار داد وبوسیدش.<br />
2 - حسن بن على، آب خواست پیامبر اکرم برخاست و براى او آب آورد.<br />
حسین نیز گفت: "پدر من هم آب مى خواهم" امّا پیامبرصلى الله علیه وآله نخست آب را به حسن داد و آنگاه براى حسین نیز آب آورد.<br />
فاطمه که شاهد این صحنه بود، گفت: گویا حسن را بیش از حسین دوست مى دارى؟ پیامبرصلى الله علیه وآله پاسخ داد: حسن پیش از وى آب خواسته بود.<br />
و بدان که من و تو و این دو و آن خوابیده - به على علیه السلام اشاره کرد - درجایى از بهشت جاى داریم.<br />
این کودک هوشمند تحت نظر پیامبر و در زیر سایه پدر و مادر،پاکش رشد مى کرد و بزرگ مى شد.<br />
پیامبر در حق او چنان توجّه و اهتمام نشان مى داد که صحابه را متحیّر ساخته بود.<br />
بسیار اتفاق مى افتاد که پیامبراکرم با سخنان روشنایى بخش خود به صدها تن از مسلمانان گوشزد مى کردکه: "حسن و حسین سرور جوانان بهشتى اند".<br />
و یا مى فرمود: "حسن وحسین هر دو امامند چه قیام کنند و چه بنشینند.<br />
" و نیز مى فرمود:"حسین از من و من از حسینم".<br />
آن حضرت حسین را در میان مردم بالا مى برد و خطاب به آنان مى فرمود: "اى مردم این حسین پسر على است او را بشناسید.<br />
"آنگاه در ادامه گفتار خود مى افزود:"سوگند به کسى که جانم به دست اوست او بهشتى است و دوستدارانش نیز با اویند".<br />
گاه نیز پیامبرصلى الله علیه وآله، او را در دامن خود مى نشاند و مى فرمود:"خداوندا، من حسین را دوست دارم توهم او را دوست بدار.<br />
"وبسیارى از اوقات آن دو را - حسن و حسین - بر دوش مبارک خودمى نشاند و در برابر چشمان مسلمانان به این طرف و آن طرف مى برد.<br />
بدین سان این مولود گرامى در سایه رسالت و در کنف تربیت پیامبرپرورش یافت و از این طریق از مجد و بزرگى بهره اى کامل بُرد.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>ولادت با برکت حضرت اباالفضل العباس(ع)</strong></span><br />
چهار روز از ماه شعبان سال 26 هجرى مىگذشت؛ ماهى که براى اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام و پیروان آنان با برکت، رحمت و وارستگى توأم است. در این روز در شهر مدینه ستارهاى پرفروغ در آسمان فضیلت هویدا گردید که درخشش آن، خاندان عترت و اصحاب ائمه را در موجى از شادى و شعف فرو برد. این مولود شکوهمند در خانهاى دیده به جهان گشود که ایمان و تقوا در آن حضور داشت و اهلش به نور معنویت آراسته بودند.<br />
با تولد این کودک که «عبّاس» نامیده شد، مدینه به گُل نشست و موجى از سرور، خاندان علوى را فراگرفت. وقتى مژده ولادت این طفل به امیرمؤمنان علیهالسلام داده شد، به خانه شتافت و او را در برگرفت. گونهاش را بوسهباران کرد و مراسم شرعى را دربارهاش اجرا نمود؛ یعنى در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. نخستین کلمات، بانگ روح بخش توحید بود که توسط پیشاهنگ پارسایى و پرهیزگارى بر صفحه ذهن و دلش نشست و سرود جاویدان یکتا پرستى، جانش را نوازش داد و در اعماق وجودش جوانه زد و به درختى بارور از باورها و ایمان و تقوا مبدّل گردید تا آن جا که در راه حفظ آن، جان باخت و خونش را به پاى آن ریخت.<br />
در هفتمین روز تولد، بنا به سنّتى اسلامى که رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم آن را بنیان نهاده بود، حضرت على صلى الله علیه وآله وسلم سرفرزندش را تراشید و هم سنگ موهایش طلا یا نقره به فقیران و مستمندان داد و همان گونه که نسبت به حسنین علیهماالسلام عمل کرده بود، گوسفندى به عنوان عقیقه براى این نوزاد ذبح کرد. پدر تمامى آرمانهاى خدا پسندانه را در سیماى نورانى این کودک خواند و در پس پردههاى غیب؛ جنگاورى، دلیرى و فداکارى این فرزند را در عرصه پیکار با پلیدىها دریافت و به همین جهت، او را عباس (شیر بیشه) نامید؛ چرا که این طفل به همه ثابت کرد که هرگز به اهل باطل روى خوش نشان نمىدهد و در برابر جویندگان حقیقت و پویندگان این مسیر، خندان و شاداب است.<br />
روزى امّالبنین امیرمؤمنان صلى الله علیه وآله وسلم را مشاهده کرد که عباس را در آغوش گرفته و بردستانش بوسه مىزند و مىگرید. چون آن بانوى با فضیلت این گونه دید، دچار نگرانى و ناگوارى شد؛ زیرا سابقه نداشت که فرزندى چنین نیک منظر و صاحب شمائل علوى، براى پدرش اضطراب و پریشانى به همراه آورد و برحسب ظاهر، عاملى که موجب آشفتگى شود دروى دیده نمىشد. پس امّالبنین سبب را از حضرت پرسید. حضرت على علیهالسلام او را نسبت به حقیقتى که در آینده اتفاق خواهد افتاد، آگاه کرد و فرمود دستان فرزندش در راه مدد رسانى به امام حسین علیهالسلام قطع مىشود. با شنیدن این خبر غیبى، صداى فریاد و شیون آن مادر دلسوخته از خانه على علیهالسلام بلند شد و اهل منزل نیز به نوحهگرى پرداختند. حضرت افزود: اى امّالبنین! نور دیدهات نزد خداوند منزلتى بزرگ دارد و پروردگار در عوضِ دو دست بریدهاش، دو بال به او مرحمت خواهد کرد که با ملائکه در بهشت به پرواز در مىآید، همان گونه که از قبل، این لطف را به جعفر بن ابىطالب عنایت نموده است. امّالبنین با شنیدن این بشارت ابدى و سعادت جاودانه، مسرور گردید.</p>
<p style="text-align: justify;"> </p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: rgb(255, 0, 0);"><strong>امام چهارم را بهتر بشناسیم</strong></span><br />
چهارمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت، حضرت علی بن الحسین علیه السلام معروف به سجاد، نمادی از کمالات و ارزش های انسانی، زینت بندگان پاک سیرت و پیام آور کربلا بود. ابرمردی که شاهد تلخ ترین حوادث روزگار بود، ولی چون کوهی استوار در برابر همه توفان های بلا و دشواری ها ایستادگی و در جبهه های گوناگون با آنها مبارزه کرد. امام معصومی که هدایتگری های خویش را در عصر خفقان و سیاهی، در قالب دعا و مناجات با خدا به امت اسلامی ارزانی داشت و توانست در سایه سار دانش خود، بزرگان و اندیشمندانی گران قدر را در دامان خود بپروراند.<br />
<strong>از خاندانی پاک</strong><br />
بلبل بوستان علوی امام سجاد علیه السلام در آشیانه پر مهر و محبتی به دنیا آمد که خداوند برای توصیف آنانْ سوره «هَلْ اَتی» را نازل کرد و با آیه تطهیر، ایشان را از هر زشتی و پلیدی منزّه ساخت.<br />
پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاکدامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام معصوم را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.<br />
<strong>پیشوای بندگان در محشر</strong><br />
امام سجاد علیه السلام ، زینت عابدان و پیشوای بندگان پاک خداوند است. ابن عباس در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، ندا دهنده ای در میان جمع اهل محشر ندا می دهد که مایه زینت عابدان کجاست. در آن هنگام، فرزندم، علی بن الحسین با کمال سرفرازی و سربلندی در محشر ظاهر می شود و میان صفوف حرکت می کند».<br />
<strong>القاب آسمانی</strong><br />
امام چهارم، القاب و کنیه های زیادی دارند که هرکدام از آن ها، بر یکی از کمالات اخلاقی و شخصیتی ایشان رهنمون است. در میان کنیه های ایشان، ابوالحسن و ابومحمد از شهرت زیادی برخوردار است و از القاب ایشان، زین العابدین، سید الساجدین، سجاد، سیدالعابدین، زکی و امین را می توان نام برد.<br />
درباره لقب سجاد گفته اند که: آن امام هُمام آن قدر سر به سجده می گذاشت و برای هر نعمتی سجده می کرد که پیشانی اش پینه بسته بود. هم چنین هنگامی که آن حضرت سر به سجده می گذاشت، آن قدر به همان حالت می ماند تا این که عرق از سر و صورت مبارک ایشان جاری می شد.<br />
<strong>در محضر صالحان</strong><br />
چند روزی از تولد امام سجاد علیه السلام نگذشته بود که ایشان مادر مهربان خود را از دست داد و تربیت امام به عهده پدرش افتاد. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی سه امام بزرگوار، در تکاپوی تربیت فرزندِ نو رسیده ی حسین علیه السلام بودند: امام سجاد علیه السلام ، دو سال از دوران امامت جدّش امیرالمومنین علیه السلام را درک کرد و نیز به خاطر علاقه زیادی که به عمویش امام حسن علیه السلام داشت، در محضر ایشان حاضر شده و از فیوضات معنوی اخلاقی ایشان نیز بهره گرفت. آن حضرت 12 ساله بود که دوران امامت پدرش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تااین که در سال 61 ق خود پرچم دار هدایت امت اسلام گردید.<br />
<strong>مجلس امام</strong><br />
مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود. فَرَزْدَقِ شاعر، در وصف مجلس آن حضرت می گوید: «چشم ها از شدت حیا به زیر بود. هیچ کس سخن نمی گفت مگر آن گاه که او لب به تبسّم می گشود و در چنین وضع و حال، با فقیران و تهی دستان می نشست و غذا می خورد و آنها را به خانه خود دعوت می کرد و با ایشان مأنوس می شد».<br />
<strong>شجاعت امام</strong><br />
بعد از حوادث کربلا که بنی امیه خود را پیروز میدان می دیدند و قدرت پوشالی، مغرورشان کرده و ترس و وحشت دل های مردم را فرا گرفته بود، امام سجاد علیه السلام با شجاعت کم نظیری در مقابل آن ها ایستاد و بدون ترس و واهمه، به افشاگری پرداخت. آن حضرت در مقابل عُبیداللّه بن زیاد فرمود:<br />
«آیا مرا از شهادت می ترسانی، در حالی که شهادت مایه مباهات و افتخار ماست».<br />
ایشان در شام نیز به یزید فرمود: «ای پسر معاویه، تو خود می دانی که پرچم پیامبر در جنگ احد و بدر خندق به دست جدّم بود و پدر و جد تو، پرچم کفر را به دست گرفته بودند. وای بر تو، اگر به این فاجعه ای که دامن خود را آلوده ساخته ای کمی می اندیشیدی، به کوه و بیابان می گریختی و فرش خود را جز خاکستر قرار نمی دادی و اکنون بشارت می دهم که به ذلت و خواری بزرگی گرفتار خواهی شد».<br />
این جملات کوبنده، در هنگامه ای که با فجایع بی شمار بنی امیه، ترس و وحشتی عجیب دل های مردمان را فراگرفته بود، نشان از شجاعت بی نظیر امام سجاد علیه السلام دارد.<br />
<strong>سخنان گوهربار</strong><br />
*از خداوند به خاطر قدرت و سیطره اش بر تو بترس و از او به علت نزدیکی اش به تو شرم و حیا کن.<br />
*محبوب ترین چیزها بعد از شناخت خداوند، پاک دامنی است.<br />
*بهترین نیکی انسان بر خود، خویشتن داری در مقابل گناه است.</p>