درد این دختر پس از خارج شدن از نشئه های پرتأمل آغاز می گردد و ما چه خوب یاد گرفتیم که تصویری را دست به دست کنیم و به جای خدا حکم برانیم و خود خدا شویم و بر هر عملی فیصله ای صادر کنیم؛ ما مردان شهر ....
این دختر در پل سرخ شراب خورد و در ملای عام به هذیان گویی پرداخت، این دختر سر از قلیان خانه درآورد؛ بی شرمی تا آن حد که حتی پاس عابدان با وضوی همیشه ذکرگو و تسبیح به دست را نگاه نداشت؛ اصلا چرا واضح نگوییم او دختر خوبی نیست، چون شراب نوشید و تشت رسوایی بسر کرد و قلب مردم مومنی را به لرزه در آورد؛ آنها فعالان بی عزتی و بی عفتی یک شهرند؛ مُلک را به رسوایی کشیده اند با این نفس شیطانی شان و سبب غضب خداوند بر این سرزمین گردیدند.
و ما چه مردانی که با ریش های لمیده بر نیکتایی های ابریشمین خود هذیان نمی گوییم و در پستوخانه های تاریک خمخانه ها با خنده های ریز دخترکانِ نوبالغ مست می کنیم، ما مردانِ دور از ابلیس بر سر موترهای شهر هوار نمی کشیم و عربده های مستانه نمی زنیم؛ آرام و بی صدا در عقب پرده های قانون و از ورای چوکی های پارلمان تیلر تیلر شراب را محترمانه بر سر خوان هر مجلسِ مستانه بزرگان شهر فراهم می کنیم. ما مردان بالانشین جامعه زنی طرد شده از احکام شهوت آلود نفس های غلیان یافته مان را فقط با یک حدیث و یا آیتی مقدس فرمان بطلان زندگی اش را صادر می کنیم و در میان سنگ و چوب و مرمی مان نعره های الله اکبر را با قدرت هر چه تمام بر سرش آوار می کنیم.
ما مردان شهر یاد گرفتیم دختری را به اتهام واهی قرآن سوزی بسوزانیم و در نقش ملا و طالب و روشنفکر و آگاهان یک سرزمین کهن با تمدن پنچ هزار ساله بر همه آنچه زنانگی های یک زن است، نیشخندهای کنایه آمیز تسلیم کنیم؛ ما مردان شهر پاک تر از دخترانِ هرزه ای هستیم که همه روزه قد رسای شان در میان چشمان از حدقه در آمده مان می لغزند. اصلا چرا باید نگران بود وقتی همه چیز در اختیار ماست؛ مردانی که به زور دختری زیباروی را در میان اشک مادرش و التماس های پدرش به یغما می برند و چه بزرگوارانی که با جلوس شکوهمندانه شان خوراک وعده های غذایی شان لبان داغ و آتش گرفته روسپی های مجبور است و ملایی که هیچگاه با تجاوز بر دختر پنچ ساله سبب غضب خداوند بر این سرزمین نمی گردد.
ما مردان خوب و منزه شهر برای اتهام، چیزی برای کم آوردن نداریم، دستان مان برای هر حمله ای پر است و افکار ما برای کوچکترین حرکت زنانه در حالت آماده باش، فعال مدنی یا معدنی یا زدنی و یا هر صبغه دیگری که بتوان استعمال کرد؛ مهم نیست چه باشد باید کوبید و تا سر برآوردند به زیر باید کشید؛ اصلا ما مردان مفسران رحمانیت و شیطانیت هستیم، حکم می کنیم و حکم را زیر پای مان لگدمال می کنیم؛ اینکه برای او که شراب داد و که او را نشئه کرد و چرا بر سرش چون دلقکانی بی تجربه هر چه آوردند مهم نیست، باید زنی برهنه را تفسیر نکرد باید او را زیر گیوتین های اتهامات خود زجرکش کنیم تا بدانند مردان با افتخار شهر نگران به گنداب کشیدن محله پر از معنویت شان هستند.
اینجا است که درد این دختر پس از خارج شدن از نشئه های پرتأمل آغاز می گردد و ما چه خوب یاد گرفتیم که تصویری را دست به دست کنیم و به جای خدا حکم برانیم و خود خدا شویم و بر هر عملی فیصله ای صادر کنیم؛ ما مردان شهر ....
مهدی ثاقب


دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.