خبرگزاری افغان ایرکاIRCA News Agency
فارسیEnglishالعربيةپښتو
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
  • ویژه مهاجرین
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
خبرگزاری افغان ایرکا
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
تاریخ انتشار: 1396/05/18 23:51کد خبر: 60080

روایت تکان دهنده دختر 11 ساله از جنایت هولناک میرزا اولنگ

روایت تکان دهنده دختر 11 ساله از جنایت هولناک میرزا اولنگ - خبرگزاری افغان ایرکا

این روزها در میرزاولنگ ولسوالی صیاد از توابع ولایت سرپل فاجعه دردناک انسانی رخ داده است. وقوع جنایتی بزرگ که توسط گروه های خودسر و تروریست باعث قتل و کشتار کودکان، زنان، کهن سالان و افراد بی گناه غیر نظامی شده است این فاجعه انسانی در هیچ دین و آیینی پذیرفتنی نیست.

زمان تقریبی مطالعه: 2 دقیقه

 این روزها در میرزاولنگ ولسوالی صیاد از توابع ولایت سرپل فاجعه دردناک انسانی رخ داده است. وقوع جنایتی بزرگ که توسط گروه‌های خودسر و تروریست باعث قتل و کشتار کودکان، زنان، کهن‌سالان و افراد بی‌گناه غیر نظامی شده است این فاجعه انسانی در هیچ دین و آیینی پذیرفتنی نیست.
دختر 11 ساله ای که در شفاخانه به همراه برادر خوردسالش به سر می برد از آنچه که وحشی های قرن برسرش آورده است روایت می کند:
” نامم نجیبه است 11 سال دارم. طالبان پدر ومادرم را در میرزا اولنگ کشتند. من حالا از برادر سه ساله زخمی ام در بیمارستان پرستاری می کنم.
همان روز وقتی همه فرار می کردند، من هم همراه با مادر وپدر و برادر کوچکم تصمیم فرار را داشتیم.
وقتی از خانه بیرون شدیم هنوز کمی از خانه فاصله گرفته بودیم که ناگهان یک گلوله به بردارم شلیک شد و سپس به دنبال آن گلوله دیگر به مادرم اصابت کرد.
هر دو به زمین افتادند. زمان که مادر و برادرم زخمی شدند پدرم به من گفتتو باش من میرم تا موتر بیاورم و مادر و برادرت را به شفاخانه انتقال دهیم، اما لحظه نگذشت که من نگران پدرم شدم رفتم بیرون، می خواستم از کنار درختی که نزدیک خانه ما بود رد شوم که ناگهان چشمم به پدرم افتاد.
پدرم پر از خون زیر درخت افتاده بود نزدیکش رفتم دیدم پدرم شهید شده است. برای چند دقیقه روی جسد پدرم گریه کردم. دوباره پس پیش مادرم آمدم دستم را روی سرش گذاشتم مادرم هم دیگر زنده نبود.
من ماندم و تنها با برادر سه ساله ام که او هم از قسمت کمر زخمی شده بود، بعد چند لحظه مردم آمدند من و برادرم را به شفاخانه انتقال دادند.
حالا من اینجا در بیمارستان با سرنوشت نامعلوم کنار برادر زخمی ام که او هنوز از مرگ پدر ومادرم چیزی نمی داند نفس می کشم.
هنوز از سر نوشت دو برادر دیگرم نیز خبری نیست.
اینجا در بیمارستان وقتی دلم غصه میکند از خودم می پرسم مگر ما با طالبان چی کردیم که ما را با این سرنوشت روبرو ساخت.؟ “

  • منبع: خبرگزاری افغان ایرکا
  • لینک کوتاه
گفت‌وگو با مخاطبان

دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟

دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.

نظرات مخاطبان

0 دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفت‌وگو باشید.

  • پرونده‌های ویژه خبری
  • اخبار ویژه مهاجرین
  • پربازدیدترین‌ها
  • گزارش
  • علاقه‌مندی‌ها
زبان:
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • تلگرام
  • یوتیوب
  • اینستاگرام
  • فیسبوک
  • ایکس
  • آپارات

© 2005–2026 تمامی حقوق برای خبرگزاری افغان ایرکا محفوظ است.