خبرگزاری افغان ایرکاIRCA News Agency
فارسیEnglishالعربيةپښتو
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
  • ویژه مهاجرین
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
خبرگزاری افغان ایرکا
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
تاریخ انتشار: 1396/08/24 12:45کد خبر: 61935

انحصار طلبى و رقابت درون قومى پشتون ها

انحصار طلبى و رقابت درون قومى پشتون ها - خبرگزاری افغان ایرکا

کسب قدرت در سرتاسر قبایل پشتون سرحدی(غلجایى ها) بطور ناخود آگاه به یک پدیده شناخته شده فرهنگی ‏ارتباط تنگاتنگ دارد و آن عبارت از «حرکت ملاهای کاریزماتیک» است.

زمان تقریبی مطالعه: 25 دقیقه

کسب قدرت در سرتاسر قبایل پشتون سرحدی(غلجایى ها) بطور ناخود آگاه به یک پدیده شناخته شده فرهنگی ‏ارتباط تنگاتنگ دارد و آن عبارت از «حرکت ملاهای کاریزماتیک» است.
انحصار طلبى و رقابت درون قومى پشتون ها، بزرگترین مشکل کشور ما است.
با قومى خواندن جنگ افغانستان توسط حکمتیار، باب بحث و گفتگو در این زمینه که اساسا مشکل افغانستان چیست گشوده شده. اغلب تحلیل ها و نظریه پردازى ها، عکس العملى و از روى احساسات قومى است. حال آنکه این موضوع یک بحث جدى تاریخى و یک معضل عمیق اجتماعى کشور ما است که رویکردى کارشناسانه و محققانه مى طلبد.
سیاسیون پشتون به سه دلیل خود پنداشته اند که پشتون ها موسس افغانستان اند. صرفا پشتون ها حافظ افغانستان در برابر تجاوزات خارجى ها بوده اند و افغانستان یگانه جغرافیاى مستقل با هویت قومى پشتون ها است. حق زعامت و حاکمیت را منحصر به خود مى دانند و سایر اقوام را در آن شریک و ذیحق ندانسته، شهروند درجه دو بشمار مى آورند اما سال ها است که بر سر تصاحب این حاکمیت انحصارى میان خود نیز رقابت و کشمکش دارند.
حاکمیت سیاسى در افغانستان، از 1747 به استثناى دو دوره بحرانى (امیر حبیب الله کلکانى و پروفیسور برهان الدین ربانى) در انحصار پشتون ها بوده که عمدتا توسط درانی ها و غلجایی ها تمثیل گردیده. هرچند این دو در نفس تفوق و سیطره به سایر اقوام، متحد و هماهنگ عمل نموده اند اما تاریخ شاهد درگیرى و کشمکش هاى خونین میان قبایل درانى و غلجایى و همچنان رقابت درون قبیلوى شان نیز بوده که از شکل ابتدایى آن در آغاز قرن 17، میان خوانین هر دو قبیله، برای تصرف اراضى بیشتر تا نوع پیشرفته آن در شرایط کنونى میان نخبگان سیاسى هر دو، روى زعامت مملکت و از خصومت هاى خونین گذشته تا رقابت هاى مدنى کنونى، ادامه داشته و دارد که این رقابت خزنده و فرسایشى یکى از موانع عمده فراراه ایجاد و تحکیم یک نظام قدرتمند مرکزى در افغانستان نیز بوده و کماکان به قوت خود باقی است.

پس منظر رقابت تاریخى درانی ها و غلجایی ها
کاروى، آخرین حکمران دوره استعمارى انگلیس در هند برتانوى، پشتون ها را به سه دسته جدا می نماید که یک دسته آن قبایل غربى کوه های سلیمان یعنى پشتون هاى ساکن در افغانستان است. درانی ها و غلجایی ها دو کتله بزرگ پشتون ها اند که هر یک از قبایل فرعى دیگر تشکیل یافته اند.
حیات الله خان در صفحه 122 اثر خویش به نام "جغرافیاى افغان" می نگارد: "بارکزایى ها، پوپلزایى ها، نورزایى ها، علیزایى ها، اسحاق زایى ها، اچکزایى ها، الکوزایى ها و سدوزایى ها از عمده ترین شاخه هاى قبیله درانى می باشند که عمدتاً در مناطق جنوب و جنوب غربى افغانستان کنونى زیست می نمایند". قبیلۀ غلجایى، اقوام هوتک، توخى، ناصرى، اندر، تره کى، على خیل، سلیمان خیل، بریج، جدران، جاجى، کاکر، خوستوال، خوگیانى، صافى، احمدزى، وزیر، اورمر، تورى، ترین، شلمانى، لوحانى، و کوندى را در بر می گیرد که بیشتر در ساحات جنوب و جنوب شرق کشور مسکن گزیده اند.
الفنستون در کتاب اش ساختار اجتماعى پشتون ها را در گذشته به کمونى که از خانواده هایى که با هم مناسبات خویشاوندى دارند و از بزرگ قبیله اطاعت می کنند، تشبیه می نماید.
عده ای از مورخین جریان از بین رفتن نظام کمون اولیه پشتون ها و تشکیل طبقات متخاصم فیودالى را با حوادث دوره مغول و امیر تیمور، پیوند می دهند که بالاثر نبردهای طولانى، میان فرمانروایان مغول و سلاطین دهلى، بنیاد زراعتى جناح راست رود سند و پنجاب غربى، دچار ضعف و ناتوانى گردید اما مک گریکور، خشکسالى هاى طولانى و جمع آورى محصولات ناچیز را دلیل عمده گسترش و جابجایى قبایل پشتون قلمداد نموده استدلال می نماید که عده ای به حیات مالدارى و کوچی گرى روى آوردند و عامل دشمنى و عدم اتحادشان را نیز در همین نکته می داند.
غبار مورخ شهیر کشور می نویسد: "سیر نامتوازن اجتماعى، سبب شد که اختلافات شدید بین پشتوزبانان کشور به میان آید."
به روایت تاریخ، پیدایش اولین هسته هاى حکومت فیودالى قبیلوى پشتون ها، با شکل گیرى حکومت ختک ها، در قرن 16 بوقوع پیوست که بدلیل داشتن قلمرو اندک، نتوانست به مرکزیت سیاسى قبایل پشتون مبدل شود. به قول ریسنر، دولت عمده فیودالى پشتون هاى درانى، دو قرن بعدتر از ختک ها و یک دهه پس از پشتون هاى هوتکى غلجایى، در اواسط قرن 18، توسط احمد شاه درانى پدید آمد.
بنابر اسناد تاریخى، موجودیت فرمانروایان صفوى و مغولى در ایران و هند، ساختار فیودالى پشتون ها را از بین برد. عبدالحى حبیبى در صفحه 235 کتاب اش می نویسد: "دولت صفوى و دولت تیمورى هند را بر سر قندهار، نزاع بود و هر دو دولت بر مساله جلب پشتیبانى خوانین قبایل پشتون، از هر وسیله ممکن استفاده می کردند". در آغاز قرن 18، شهر قلات و مقر، نقطه سرحدى بین دولت هاى صفوى و مغولى قرارداشت، خوانین هر دو قوم از فرمانروایان ایران و هند القاب دریافت می نمودند. در مقابل آنها وظیفه جمع آورى مالیات را به دوش داشتند. آنها نیروهاى نظامى را از میان قبایل شان انتخاب نموده و در خدمت دولت هاى مذکور قرار می دادند و همچنان از مرزها دفاع می کردند.
غبار می نویسد: سران قبایل این مناطق از رقابت دولت هاى صفوى و بابرى استفاده شخصى نموده، گاهى از این طرف و گاهى از آن طرف پول و امتیاز حاصل می کردند که این کار وسیله تقرب شان به دربار و افزایش ثروت و قدرت شان در میان مردم می گردید و در رقابت و خصومت شان نیز بى اثر نبود.
در اواسط قرن 17، در سال هاى اخیر سلطنت شاه جهان در هند، جنگ هاى خونین میان پسران وى در گرفت. در اثر خرابى اوضاع داخلى هند، میرویس خان، زعیم غلجایى ها از موقع استفاده نموده ، خود را به زمامداران صفوى نزدیک کرد. در سال 1709، میرویس خان قیامى را علیه گرگین زمامدار فارس در قندهار براه انداخت، گرگین را کشت و برای اولین بار، هستۀ دولت غلجایى ها در مناطق جبال سلیمان بوجود آمد. بعد از میرویس برادرش میرعبدالله زعامت غلجایى ها را بعهده گرفت.
ابدالى ها که در آنوقت در اطراف هرات مسکن گزین بودند، پرچم مبارزات ضد صفوى را برافراشتند. حکمران هرات که از طرف صفوی ها مقرر گردیده بود، از هرات فرار نمود. رییس قبیله ابدالى بعد از آن، جنگ را علیه خوانین غلجایى در قندهار، آغاز نمود. در این جنگ هیچ طرفى پیروزى قطعى را بدست نیاورد اما میر عبدالله برادر میرویس خان، تحت فشار غلجایى ها، هیاتى را نزد شاه حسین پادشاه فارس فرستاد و انقیاد ایرانى ها را تحت شرایطى پذیرفت. این کار باعث نارضایتى محمود، پسر میرویس، و روساى قبایل غلجایى شد. محمود کاکایش را از پا درآورده، زمام امور را بدست گرفت. صفوی ها که در حالت خوبى نبودند تسلط خود را در قندهار از دست دادند. محمود شرایط را به نفع خود دیده، با 20 هزار عسکر به فارس لشکرکشى نموده وارد اصفهان شد. مناطق مرکزى ایران را نیز در تحت کنترل خود در آورد. بعد از وى اشرف در سال 1725 جانشین وى شد. وى میر حسین برادر محمود را حاکم اصفهان مقرر نمود و خودش به قندهار مراجعت کرد.
نادر افشار، یک تن از افسران صفوى، جهت ساقط کردن تسلط افغان ها در فارس، لشکرى آماده نموده، مشهد را اشغال نمود. در سال 1729 جانب هرات حرکت نمود. نادر طى چهار جنگ، ابدالى ها را در هرات شکست داده و به اطاعت خود مجبور ساخت. نادر با استفاده از خصومت میان قبایل درانى و غلجایى، اشرف را در دامغان شکست داد. اشرف به بلوچستان پناهنده شده، توسط سران بلوچ سرش بریده شده به اصفهان فرستاده شد. نادر در سالهاى (1730-1736) جنگ هایى را علیه ترک ها براه انداخت. ابدالی ها از اشتغال نیروهاى فارس علیه ترک ها، استفاده نموده در هرات شورش نمودند. حکمران نادر را از شهر بیرون نمودند و زمام امور را به ذوالفقار خان، برادر کلان احمد شاه، سپردند. نادر بخشى از نیروهایش را به جبهه شرقى، جهت سرکوب ابدالی ها فرستاد.
هرات بار دیگر تحت اداره فارس درآمد. ذوالفقار خان با برادرش احمدشاه، جانب قندهار فرار نموده، نزد سلطان حسین شاه غلجایى پناهنده شدند. حسین هردو را به زندان انداخت و تا زمانیکه در 1738، قندهار توسط نادر تصرف گردید، هر دو در زندان قرار داشتند. نادر قیام ابدالی ها را در هرات سرکوب نموده، هزاران خانواده ابدالى را به فارس انتقال داد. بعدها نادر در جنگ علیه ترک ها به افغان ها اتکا نمود.
در سال 1736 نادر بقصد هند بسمت افغانستان لشکرکشى نمود. بعد از تصرف قندهار، نادر، ذوالفقار خان و احمد شاه درانى را از زندان غلجایى ها رها و در خدمت گرفته به مناصب بزرگ ارتقاء داد. نادر، سلطان حسین را به فارس تبعید نموده، بعد توسط زهر مسموم نمود. سلطان حسین آخرین زعیم غلجایى بود. با سقوط غلجایى ها و قوت گرفتن درانى ها، قبایل غلجایى، اجبارا به خراسان مهاجرت نموده، اراضى آنها در قندهار به ملکیت ابدالی ها درآمد. در عوض شاه فارس شش هزار خانواده ابدالى را که زمانى به فارس تبعید نموده بود، در قندهار جابجا کرد. احمد خان که با 12 هزار عسکر درانى و چهار هزارغلجایى، نادر را بسمت هند همراهى می کرد، توجه خاص شاه را بخود جلب کرد. سرانجام احمد خان بعد از قتل نادر افشار، توسط محمد قلى خان ، با پول و گنجینه عظیم بشمول الماس کوه نور با شش هزار سرباز راه قندهار را در پیش گرفت.
در 1747مجلس نمایندگان متشکل از خوانین ابدالى و غلجایى، در مزار شیر سرخ دایر گردید که با همکارى صابر شاه به حیث پادشاه انتخاب گردید. احمد خان بعد از تاجگذارى، ابدالى را به درانى تبدیل نمود. دولت وى از اشراف و خوانین درانى تشکیل یافته بود. نخستین قیام ها بعد از جلوس وى در سلطنت، توسط قبایل بریجى و ترین غلجایى، در اطراف قندهار اتفاق افتاد که توسط احمد شاه سرکوب گردید.
رومودین می نویسد: "احمدشاه، غلجایى ها را مطیع و فرمانبردار خود ساخت و بالاى شان مالیه وضع کرد و امر کرد که غلجایى ها نباید خوانین داشته باشند". احمدشاه بدلیل لشکرکشى هاى متعدد بسمت هندوستان نیاز به همکارى اقوام غلجایى مستقر در مسیر گذرگاه خیبر، که عمدتا قبایل مهمند و افریدى بود، داشت و از آنها در پیشروى بسوى هند استفاده نمود، غلجایى ها نیز از بودن در ترکیب لشکر وى، به غنایم و ثروت عظیم دست یافتند.
بعد از مرگ احمد شاه، پسرش تیمور، با هراس از توطیه و دسایس خوانین درانى و غلجایى، نه تنها پایتخت را از قندهار به کابل منتقل نمود بلکه در امور لشکرى و کشورى بیشتر به اقوام غیر پشتون اتکا نمود. یگانه خوانین پشتون که تیمور را همکارى نمودند، پاینده خان بارکزایى و دلاور خان اسحاق زایى بود.
در سال 1770 فیض الله خان صاحب زاده چمکنى و ارسلان خان سرکرده مهمند که هر دو به قوم غلجایى تعلق داشتند، توطیه قتل تیمور را براه انداختند که هر دو توسط تیمور کشته شدند.
بعد از مرگ تیمور و نزاع میان فرزندانش، پسرش شاه زمان به همکارى پاینده خان بارکزایى بقدرت رسید. در سال 1799، دسیسۀ قتل شاه زمان و رویکار آمدن برادرش شاه شجاع توسط پاینده خان چیده شد که قبل از اجرا، افشا شده باعث مرگ پاینده خان گردید. فتح خان پسر پاینده خان با برادران اش به هرات فرار نمود. در همکارى با شاه محمود، برادر شاه زمان که حاکم هرات و مخالف شاه زمان بود، به سوى قندهار حرکت کرده قندهار را تصرف نموده وارد کابل شد. فتح خان به انتقام پدرش، شاه زمان را کور نموده، به زندان انداخت و شاه محمود را بر تخت نشاند.
در زمان شاه محمود قبیله غلجایى از نفاق درانى ها استفاده نموده، دو قشون را آماده نمودند. یکى روانه قندهار و دیگرى روانه کابل شد. درانى ها علیرغم اختلاف داخلى، علیه غلجایى ها متفق شده، قشونى را تحت فرماندهى مختار الدوله بسوى غزنى سوق دادند. چون قشون 20 هزار نفرى، غلجایى ها نظم و دسپلین لازم را نداشت، در اثر حملۀ شدید درانی ها مجبور به فرار شدند. غلجایى ها با تجدید قوا، دوباره به حمله علیه درانی ها اقدام نمودند که کاملا شکست خوردند. تنها سه هزار نفر در میدان جنگ باقى ماند که همه توسط درانى ها کشته شده از سر آنها کله منارى در کابل بنا نمودند (الفنستون، صفحه 520). بار دیگر غلجایى ها با ده هزار عسکر حمله ور شدند که باز هم شکست خوردند. متعاقب آن جبارخیل، بابکر خیل و احمدزى ها در 1802 به کابل حمله نمودند که توسط وزیر فتح خان شکست خوردند.

تلاش هاى وزیر فتح خان و برادران اش نه تنها باعث تقویت پایه هاى دولت سدوزایى بلکه سبب تحکیم موقعیت خودش که متعلق به قوم محمدزایى بود نیز گردیده بود. او 21 برادرش را در مناصب مهم و در مناطق مختلف توظیف نموده، برادرش دوست محمد خان را فرمانده گارد خاص مقرر کرد. کامران فرزند محمود که از رشد روز افزون فتح خان و برادرانش در هراس بود، به بهانه بى حرمتى به خانوادۀ شاهى، فتح خان را زندانى، کور و بعدا قطعه قطعه نمود.
سرانجام بعد از یک رشته تحولات و جابجایى ها در قدرت، برادران وزیر فتح خان، به انتقام مرگ وى، حاکمیت سدوزایى ها را ساقط نمودند، و بدین ترتیب محمدزایى ها رویکار آمده، دوست محمد خان به سلطنت رسید. سلسله حکمرانى محمدزایى ها نیز بر روال دشمنى هاى گذشته دو قبیله ادامه پیدا نمود، چنانچه عبدالرحمان خان شورشها و قیام مردم شینوار را به شدت سرکوب نمود، مذکور بطور عمدی معاهده دیورند را جهت خلاصى از آشوب ها و قیامهاى قبایل غلجایى صوبه سرحد با انگلیس امضا نمود.
وى در خاطراتش می نگارد: "هرچند کوشیدم این اقوام... افریدی، وزیری، مسعود و شینوارى اصلاح نشدند، ازهمین سبب من هم به انگلیس بخشیدم شان". با آنکه اکثر تحلیلگران و مورخین، علت سقوط دولت و ناکامى اصلاحات امان الله خان را، در قیام امیر حبیب الله کلکانى خلاصه می نمایند اما نباید فراموش نمود که اولین جرقه هاى مخالف علیه وى، در مناطق جنوب و جنوب شرقى که زادگاه و خاستگاه قبایل غلجایى است مشتعل گردید که توسط نادر خان بشدت سرکوب شد. جنگ هایى خونین اقوام جاجى و منگل در دورۀ حکومت ظاهرشاه، کشتار سلیمانخیلی ها در دوران حکومت امان الله خان و کشتار توخی ها توسط عبدالرحمان خان از مثال های زندۀ تاریخ است. همچنان سرکوب وحشیانۀ قوم صافی توسط حکومت ظاهر خان اثبات دیگریست بر این ادعا.
عبدالحمید محتاط سیاستمدار و مورخ کشور در صفحه 310 کتاب تاریخ تحلیلى افغانستان می نگارد: "خوانین قبیله درانى، همواره از اتحاد داخلى قبیلۀ غلجایى در هراس بودند و به شیوه هاى گوناگون سعى می ورزیدند تا نفاق را در میان این قبیله ایجاد کنند، تا بتوانند از خطرات ایکه از طرف آنها متصور بود در امان بمانند. بر همین اساس، جهت متفرق کردن غلجایی ها، طرح و تطبیق اجبارى و یا به ظاهر تشویقى اسکان ناقلین در ‏اوایل قرن بیستم، به مناطق مرکزى و شمال کشور توسط حکمرانان درانى روى دست گرفته شد، تا از یک طرف غلجایی ها را به کتله هاى کوچک در مناطق غیر پشتون نشین جابجا نمایند و از جانب دیگر با ایجاد دشمنى و بى اعتمادى میان آنان و سایراقوام به تضعیف هر دو طرف بپردازند.
روی هم رفته با تغییر نگرشى که در سال هاى اخیر حاکمیت درانی ها نسبت به غلجایی ها رونما گردید، از قوم غلجایی منحیث برادر کوچک و مورد اعتماد نسبت به سایر اقوام در رده های پایین تر نظام بویژه در بخش نظامى استفاده می شد. در دوران زمامدارى داود خان حضور افسران غلجایى در وزارت هاى دفاع و داخله گسترده و پر رنگ بود. افزون بر آن، طیف وسیعى از جوانان غلجایى که خواهان تغییر و تحول در فضاى سیاسى کشور بودند، همراه باروشنفکران سایر اقوام بمحور احزاب چپگراى خلق و پرچم، نهضت جوانان مسلمان، حزب قومگراى افغان ملت وسایر جریانات سیاسى دهه دمکراسى جمع شده، علیه حاکمیت محمد زایى ها، مبارزۀ سر سخت را آغاز نمودند.
نورمحمد تره کی، حفیظ الله امین، داکتر نجیب الله در جناح چپ، گلبدین حکمتیار، عبدالرب رسول سیاف، مولوی محمد نبی محمدى که بدون استثناء همه به قبیله غلجایى تعلق دارند، چهره هاى شاخص جریانات سیاسى آن مقطع تاریخ است. در نتیجه، افسران کمونیست قوم غلجایى در همکارى با مسکو، طى یک کودتاى نظامى، در بامداد 7 ثور 57، داود خان، آخرین سردار درانى و خانواده اش را تیر باران نموده، حکومت درانى ها را ساقط ساختند. کودتاى هفت ثور که منجر به فروپاشی درانی ها و به صحنه آمدن رهبران غلجایی در دو سوى منازعۀ افغانستان گردید، از جانب رهبران درانی به خیانت و نمک ناشناسی غلجایی ها تعبیر گردید.
رقابت، کشمکش و بی اعتمادی میان غلجایی ها و درانی ها نقش کلیدیى در اختلافات و انشعابات درون حزبى جریان چپ هوادار شوروی در افغانستان إیفا نمود. جناح خلق برهبری تره کی، نمایندگی از غلجایی ها می کرد و شاخۀ پرچم برهبری ببرک کارمل، اغلب پشتونهای درانی را در ترکیب خویش داشت (اثر هنری س برادشر، افغانستان و اتحاد ‏شوروی). تا حدودی سایه این تقابل را در ترکیب تنظیم هاى محورى مجاهدین مثل حزب اسلامى و جمعیت اسلامى نیز نمی توان نادیده گرفت.
سقوط دولت کمونیستى داکتر نجیب الله احمدزى بدست تاجیکان نه تنها مورد قبول و تایید رهبران سیاسى پشتون واقع نشد واز آن به تعبیر انور الحق احدى، رهبر حزب قومگراى افغان ملت، به زوال پشتون ها از صحنۀ قدرت تعبیر شد بلکه عامل محرکه پشتون ها بویژه غلجایی ها جهت اعاده زمامدارى شان گردید.
پاکستان از ویرانه های تنظیم های غلجایى مجاهدین، تحریک طالبان را پیریزى نمودند. اگرچه در آغاز آنها با شعارهاى فریبنده و عوام پسند، رو پوش دینى تشکیل امارت اسلامى را برخ کشیدند اما بتدریج آشکار گردید که طالبان، حرکتی صرفا قومى برای اعاده حاکمیت غلجایی ها است. پیوند نامقدس طالبان با القاعده و اهداف جهانى اش، آنان را در تقابل ناخواسته با جامعه جهانى قرار داد.
تامس جانسن پروفیسور محقق در دپارتمنت امور امنیت ملی در فاکولته عالی بحریه در کالیفرنیا و کریس مَـیسِن افسر بازنشسته در امور ‏سیاست خارجی و محقق در مرکز مطالعات عالی دفاعی در واشنگتن دی سی ضمن یک تحقیق مشترک، در تحلیل جامعه شناختى جنبش طالبان چنین اظهارنظر می نمایند در حالیکه مقامات پاکستانی آنها را یک حرکت ملی علیه خارجیان قلمداد می کنند اما کارشناسان غربی بطور فزاینده آنان را یک حرکت محلی و قبیلوى غلجایی و مخصوصا هوتکی ها علیه سلطه درانی ها قلمداد می کنند که در شخص حامد کرزی درانی و ملا عمر هوتکی تبلور یافته است. اینکه آقای کرزی اسم اولین فرزند خود را میرویس -قهرمان هوتکیان- گذاشته است، یک نشانه دیگر از اراده سیاسی وی برای «مصالحه» با طالبان و آشتی میان هوتکی های غلجی با درانی ها می باشد.
این تحریک عمدتا توسط ‏یک قبیله واحد رهبری می گردید. اکثریت شورای رهبری طالبان از قبیله هوتکی با چند استثنا در مورد ‏برخی افراد قبیله کاکر از کنفدراسیون قبایلی غُرغُشت که به ملا عمر نزدیک هستند، می باشد.

شورای رهبرى طالبان:
نام‏ ‏ موقف‏ ‏ وابستگی قبیلوی‏
ملا محمد عمر رهبر تحریک هوتک غلجایی
ملا برادر معاون رهبر تحریک غلجایی
ملا دادالله کاکر قوماندان عالی نظامی کاکر غُرغُشت
ملا محمد حسن وزیر خارجه بعد از 1997‏ هوتک غلجایی
نورالدین ترابی وزیر عدلیه هوتک غلجایی
الله داد آخوند وزیر ارتباطات و مخابرات هوتک غلجایی
محمد عیسی وزیر آب و برق هوتک غلجایی
وکیل احمد مسوول امنیت شخصی ملا عمر کاکر غُرغُشت
صادق آخوند وزیر تجارت هوتک غلجایی
محمد ربانی رئیس شورای کابل کاکر غُرغُشت
ملا عبیدالله وزیر دفاع هوتک غلجایی
پشتون ها یک پیوند قوی ذاتی به وقایع تاریخی دارند. وقایع 1721 هرگز توسط ‏غلجایی ها فراموش نمی شود و تحریک ضد سلطنتی طالبان تا اندازه بازتولید پیروزی هوتکیان بر پادشاهان منفور ‏درانی بود. این نکته قابل ملاحظه است زمانیکه طالبان برای اولین بار قدرت را قبضه کردند بطور غریزی، فورا بطرف ‏پایتخت مارش نکردند؛ بلکه اولین کارشان مغلوب کردن، راندن و زیر یوغ درآوردن درانیان ولایات قندهار و هلمند بود. ...همزمان با ظهور و پیشروى هاى سریع جنبش طالبان در سال هاى اولیه، شایعاتى مبنى بر اینکه آنها لشکر شاه سابق اند، بر سر زبان ها بود اما ...‏وقتی طالبان کنترل کابل را در اختیار گرفتند، شاه سابق تبعیدی، که یک درانی بود، برای بازگشت از ایتالیا دعوت نشد. ‏این میکانیزم امروزه نیز بقوت خود باقی است.
کسب قدرت، در سرتاسر قبایل پشتون سرحدی، (غلجایى ها) بطور ناخود آگاه به یک پدیدۀ شناخته شدۀ فرهنگی ‏ارتباط تنگاتنگ دارد و آن عبارت از «حرکت ملاهای کاریزماتیک» است؛ چیزی که انگلیسی ها و سپس پاکستانی ‏ها بارها و بارها به آن برخوردند.
در سال 1994 بود که طی آن، ملا عمر خرقۀ مبارکۀ رسول ‏گرامی اسلام (ص) را بالای مسجدی در شهر قندهار به تن خود نمود. درحالیکه ملا عمر قبل ازین تیاتر مذهبی یک شخصیت ‏گمنام و ناشناخته بود، اما این نمایش متهورانه، وی را به بلندای شهرت و فیوضیت روحانی در حد قدرت های صوفیانه ‏ارتقا بخشید.
در فرآیند تحولات بعد از 11 سپتامبر که در توافقات بن بازتاب یافت، جامعه جهانى پروسه دولت سازى را براحیا و اعاده جایگاه پشتون ها در محور قدرت بنا نهادند. حامد کرزى را که تا آن زمان شخصیتى چندان شناخته شده در سطح رهبرى نبود، در سایۀ نفوذ سنتى شاه سابق که هر دو متعلق به قوم درانى اند بر سایر اقوام تحمیل نمود. تاجیکان و طالبان غلجایى را که در تمثیل حاکمیت رسمى منازعه داشتند، یکسان از صحنه سیاسى و نظامى به حاشیه راند.
بنابر محاسبه غربی ها، حضور یک فرد پشتون در راس قدرت آن هم بعد از یک دوره نسبتا طولانى حقارت سیاسى پشتون ها و استخوان شکنى قومى در افغانستان، می توانست پیام روشنى براى قوم پشتون بطور عام و براى طالبان غلجایی ها بطور خاص مبنى بر ترک مخاصمه و روى آوردن به زندگى صلح آمیز باشد اما گذشت زمان غیر آنرا ثابت نمود.
طالبان نه تنها کرزى را منحیث نماینده پشتون ها نپذیرفته، دست نشانده غربی ها خطاب نمودند، بلکه مکررا داعیه ظاهرا صلح طلبانه او را با انفجار و انتحار پاسخ دادند. گفتنى است اینکه عدم صداقت کرزى نیز به طالبان پوشیده نبود، زیرا او موازى با اقدامات ظاهرا صلحجویانه با طالبان، زیرکانه تلاش ورزید به بهانۀ جنگ ضد تروریزم از حضور نیروهاى خارجى در تقویت شاخه هاى قبیلۀ درانى و بیرون را ندن غلجایى ها از مناطق زابل، هلمند و قندهار بهره بردارى نماید. البته از رسانۀ شدن رقابت خزندۀ درانى و غلجایى درین دوره جلوگیرى بعمل آمد.
نظام نو پاى درانى در این دوره تحت فشار دو جانبۀ قبیله رقیب، در بعد سیاسى، از ناحیه تکنوکرات هاى غلجایى در داخل نظام و در بعد نظامى تحریک طالبان مواجه گردید. انتخابات اخیر، نقطه اوج کشمکش این دو را آشکار ساخت. 11 کاندید پشتون که 5 تن آن از قوم درانى و 6 تن آن از قوم غلجایى نمایندگى می نمود. در یک رقابت تنگاتنگ و نفسگیر بمصاف هم رفتند.
کرزى تلاش ورزید تا با استفاده از طرح پوتین، زلمى رسول را که از نزدیکان شاه سابق بود منحیث مهره بازى براى حفظ کرسى ریاست جمهورى تا دوره بعدى روى صحنه بیاورید و در این راستا جرگه بزرگان قوم درانى را که به (جرگۀ قندهارى ها) مسمى گردید، در کابل دایر نموده، سایر کاندیدان درانى را بشمول برادرش به انصراف در برابر وى وادار نمود و بدین ترتیب، اتحاد و یکپارچکى قوم درانى را تحت زعامت خودش به نمایش گذاشت اما در مقابل نخبگان سیاسى غلجایى با پیشینه هاى مختلف و متضاد باهم بمحور قومیت گردآمده، در یک اقدام غافلگیرانه و سازمان یافته، روند انتخابات را به نفع شان برگرداندند.
درحالیکه در 13 سال گذشته، درانی ها پیوسته در فکر تداوم و تحکیم حاکمیت سیاسی شان در افغانستان بودند، نخبگان سیاسی غلجایی از جمله زلمی خلیلزاد٬ اشرف غنی احمد زی٬ انورالحق احدی٬ حنیف اتمر، فاروق وردک، علی احمد جلالی و... در اندیشه انتقال و گذار مسالمت آمیز قدرت از درانی ها به غلجایی ها بودند، بدون آنکه سایر اقوام از این جابجایى قدرت سودى ببرند که اخیرا حکمتیار نیز به این اردوگاه پیوسته و بیرق سبز اخوانیت را به زمین گذاشته، پرچم قبیله ى غلجایى را بدست دارد.
سوال اساسی در این است که سرانجام این کشمکش تاریخى به کجا خواهد انجامید؟ و سرنوشت مملکت و سایر اقوام در قبال آن چه خواهد شد؟
پیشفرض اینکه رهبران سیاسى هر دو قبیله که اغلب از دانش آموخته گان و دست آموزان غرب اند، با الهام از تجارب مفید دیگران و با درس گرفتن از گذشته به تفاهم رسیده، بر رقابت و خصومت هاى قبلى نقطه پایان بگذارند، محتمل نبوده، بعید به نظر می رسد.
تصور من بر آن است که غلجایى ها در پى ایجاد حاکمیت قبیلوى خودشان اند، و حاضر نیستند کسى را شریک آن سازند. در این مورد سابقۀ تاریخی نیز وجود. قبل از این فقط سه بار غلجایی ها توانسته اند قدرت ‏ملی را از درانی ها بگیرند. اولین بار در سال 1721، که میرویس هوتکی قدرت را گرفت؛ بار دیگر در 1978، که حکومت ‏محمد داود توسط افسران نظامی کمونیست سرنگون شده و بلافاصله قدرت به رهبر حزب دموکراتیک خلق، نور محمد تره کی، تسلیم گردید و بار آخر در سال 1996، که ملا عمر، رهبر طالبان، به قدرت رسید. در هر بار بنابر تندروى، انحصارگرایى و عدم تعامل با دیگران، عوامل فروپاشى خود را خودشان فرآهم نموده اند. تجربه تاریخى نشان داده که رهبران غلجایى، دولتمردان مدبر، واقعبین و دور اندیشى نبوده. در تمام دوره ها، حاکمیت شان براى کل کشور، بحران زا و فاجعه آفرین بوده، بقا و دوامى نداشته.
رهبران درانى بدلیل حضور طولانى در قدرت عمدتاً شخصیت های معتدل، راحت طلب، محیل و مصلحت اندیش بوده، از سنت ها و تعصبات قبیلوى فاصله گرفته، تحت تأثیر اخلاق و خصلتهاى اجتماعى تاجیکان رشد نموده اند. با سایر اقوام از در مدارا، سازش و معامله برخورد نموده غالباً کلید حل مشکلات را در سیاست جستجو می نمایند اما در مقابل رهبران غلجایى شخصیت هاى خودخواه، جاه طلب، مستبد و اقتدارگرا اند، اغلب از میان طبقات متوسط پاهین جامعه برخاسته، ریشه و پیشینه در رهبرى و رفاه ندارند. مرز مشخصى با سایر اقوام داشته، تعلق شدید و عمیقى به اصول قبیلوى شان دارند. تا سرحدى که حاضرند سنت ها قبایلى شان را منحیث فرهنگ ملى تعمیم بخشند، خود را باشنده اصلى افغانستان و سایر اقوام را مهاجر دانسته، حق زعامت را ویژه خود می دانند. از گذشته روابط نزدیکى با انگلیسی ها دارند، بدلایل غیر موثق پیوند نژادى، مورد حمایت و توجه حلقات یهودى در جهان اند، پاکستان از نفوذ قابل ملاحظه در لایه هاى مختلف آن قوم برخوردار است اما نسبت به سایر اقوام و حتى در مقایسه با درانى ها از رهبران درجه دو سیاسى و کادر تخصصى بیشتری در سطح کشور برخوردارند.
روشنفکران غلجایى که اغلب به محور حزب قومگراى افغان ملت، متشکل اند، یگانه جریان سیاسى ریشه دار، در افغانستان اند که از داشتن افکار برترى جویى و تفوق طلبى قومى، انکار نمی ورزند. در مقابل درانی ها شدیدا به فقدان کادر رهبرى ایکه بتواند بعنوان یک تیم قوى زعامت را تمثیل نماید مواجه اند. تنها شخصیت مطرح آن حامد کرزى است که با کوله بار تجربه سیاسى 13 ساله، خود را بنیانگذار افغانستان نوین دانسته، خویش را مستحق زعامت افغانستان می داند و توانسته در این مدت متحدین قابل ملاحظه از سایر اقوام بدور خویش، جمع نماید. او تنها مانع جدى در برابر دولت نو بنیاد غلجایى در شرایط کنونى محسوب می شود و اگر رهبران غلجایى نتوانند با گزینه هاى، اعطاى مقام نمادین و تشریفاتى، سهیم ساختن در قدرت اجرایی و یا با حذف فیزیکى، او را از سر راه شان بردارند، ناگزیرند او را بعنوان رقیبى جدى و مهار نشدنى تحمل نمایند. چنانچه از قراین و شواهد برمی آید، او از فرداى تحویل دهی قدرت در پى ایجاد اپوزیسیون قدرتمند از رهبران سنتى، سیاستمداران معامله گر و دولتمردان رانده شده از قدرت می باشد. تماس هاى مشکوک، و دید وا دید هاى سوال برانگیز اخیر وى با سران قدرت های محلى، حاکى از این تلاش ها است.
این انحصار طلبى، رقابت و کشمکش تاریخى، نه تنها زیر ساخت ها و پایه هاى اساسى دولت سازى را در افغانستان متزلزل نموده، بلکه وفاق ملى را آسیب جدى زده، زمینه مداخله خارجى و استبداد داخلى را مساعد ساخته است. افزون بر آن، فرصت هاى مساعد و مناسبى را از مردم افغانستان گرفته، ما را از کاروان پیشرفت و تمدن جهانى عقب نگهداشته است.
انحصار گرایى، تفوق طلبى و برترى جویى قومى، سمتى، زبانى و نژادى، همواره باعث ایجاد شگاف عمیق اجتماعى و عدم مشارکت ملى در جهت اعتلاى کشوربوده و تا هنوز است. آنچه مسلم است اینکه، نقش کلیدى عنصر قومیت در نظام سیاسى، ماهیت دولتها را در افغانستان، قوم محور نموده، زمینۀ واگرایى را در ساختار نامتجانس اجتماعى کشور قوت بخشیده است. ضمناً قومیت زدگى سیاست، سایه سنگین و نامیمونش را در سایر عرصه هاى زندگى اجتماعى مردم تعمیم بخشیده.
از سوى دیگر، تعارض اجتماعى بر مبناى قومیت که توزیع غیر عادلانه قدرت ثمره اجتناب ناپذیر آن است، نه تنها مانع توسعه کشور گردیده بلکه بر روند ملت سازى، صدمه جبران ناپذیرى وارد نموده است.
مسلما وابستگى و نیاز رهبران سیاسى بر حمایت و پشتوانه قومى، آنان را نه تنها دنباله رو بزرگان قومى ساخته بلکه ملزم به برخورد محافظه کارانه در قبال سنت ها و عنعنات کهنه و دست و پا گیر قبیلوى که نتیجتا مانع تخصصگرایى فردى و رویکرد تحولگراىی اجتماعى است نموده. گرایش افراطى به منافع قومى، موجب کمرنگ شدن مصالح ملى و به هدر رفتن قابلیت و پتانسیل کل جامعه در مسیر پویایى و شگوفایى بوده است.
اینها همه چالش ها و موانع جدى و بنیادینى است که در طول سالیان دراز حاکمیت نخبگان پشتون، افغانستان را از توسعه، ترقى و انکشاف بازداشته. چنانکه امروز بعنوان ملتى عقب مانده از کاروان تمدن جهانى و نیازمند به مساعدت و حمایت کشور هاى مختلف جهان قرار داریم و اینکه حکمتیار چنین معضلى تاریخى و عمیق را از نابخرد و یا با فرافکنى جنگ دو قوم پشتون و تاجیک وانمود مى کند، موجه و معقول نمى باشد بلکه منبعث از انحصار طلبى و رقابت شدید درون قومى پشتون ها است.

منصوری

  • منبع: شبکه اطلاع رسانی افغانستان
  • لینک کوتاه
گفت‌وگو با مخاطبان

دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟

دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.

نظرات مخاطبان

0 دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفت‌وگو باشید.

  • پرونده‌های ویژه خبری
  • اخبار ویژه مهاجرین
  • پربازدیدترین‌ها
  • گزارش
  • علاقه‌مندی‌ها
زبان:
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • تلگرام
  • یوتیوب
  • اینستاگرام
  • فیسبوک
  • ایکس
  • آپارات

© 2005–2026 تمامی حقوق برای خبرگزاری افغان ایرکا محفوظ است.