خبرگزاری افغان ایرکاIRCA News Agency
فارسیEnglishالعربيةپښتو
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
  • ویژه مهاجرین
  • صفحه اصلی
  • دسته‌بندی اخبار
  • آرشیو اخبار
  • چندرسانه‌ای
  • تصاویر
خبرگزاری افغان ایرکا
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
تاریخ انتشار: 1398/11/15 11:38کد خبر: 76711

زنی که با اشاره پدرم سنگسار نشد !

زنی که با اشاره پدرم سنگسار نشد ! - خبرگزاری افغان ایرکا

ساعت یازده شب بود که مردی از قریه های دور درحالیکه بالای تپه ای برای آنتن دهی رفته بود پشت تلفن زار می زد که بالاخره زنم را با پسرحاجی فلانی خودم گرفتم، و شیخ ناظر را زنگ زدم، گفت بایدسنگسار شوند. من گفتم هرچه پیرم سیدحیدری گفت.

زمان تقریبی مطالعه: 3 دقیقه

ساعت یازده شب بود که مردی از قریه های دور درحالیکه بالای تپه ای برای آنتن دهی رفته بود پشت تلفن زار می زد که بالاخره زنم را با پسرحاجی فلانی خودم گرفتم، و شیخ ناظر را زنگ زدم، گفت بایدسنگسار شوند. من گفتم هرچه پیرم سیدحیدری گفت.
مرد گریه میکرد؛ عین گرگ زوزه می‌کشید. پدرم گفت به چه کسی غیراز من گفتی؟ حالی زنت کجاست؟.مرد گفت: فقط بشما وشیخ گفتم، زنم را آنقدر لتش کردم که بیهوش افتاده.‌) صدا قطع ووصل میشد، پدرم گفت: برو دو رکعت نماز بخوان، فردا اذان صبح خودم زنگت میزنم.
...مؤذن اذان میداد و پدرم تلفن میزد. مرد بیدار بود. پدرم گفت: زنت چه میگه؟. مرد گفت: بسیار پشیمان است، می‌گوید فریب خوردم. پدرم گفت:گوشکی را بده به زنت.
بعد از مدتی صدای زن آمد. انگار از قعر چاه بود، انگار آنقدر لت شده بود که جانش بالا نمی آمد. پدرم فقط به زن گفت: استغفار کن، توبه کن دخترم.
باز مرد پشت خط آمد، پدر گفت: هفت اولاد داری.خودت یک مزدورکار، می‌دانی زن گرفتن چه قدر گران است، خودت مرد صحرا، سنگسار شود کی در آن کوه کمر که تو خانه داری، اولادهایت را جمع می کند؟ زن جوان داری نیاز به محبت دارد. توجه دارد. تو برایش هیچ محبت می کنی؟ خودش پشیمان است لتش هم که کردی. مرد گفت: بلی بسیار پشیمان است... مرد باعجله حرف خودش را بُرید، گفت گل صبح شیخ ناظر آمده، چه کار کنم؟ دو نفر دیگر را هم باخودش آورده...؟!
ونگ ونگ طفل خردی می آمد. پدرم زیر لب گفت: (شیخ احمق!) ...بلندتر گفت: در را باز نکن! از پشت دروازه بگو با من گپ زده ای. مرد نفس عمیق کشید گفت: دیگه چکار کنم؟ پدرم گفت: به هیچ کسی حرفی نزن. زندگی ات را بکن تا خودم بیایم.
مرد با ناله گفت هرچه تو بگی میکنم.
و تلفن قطع شد.
بعد از آن پدرم به افغانستان رفت و من ماجرا را فراموش کرده بودم تا بخاطر جنجال های اخیر سنگسار زنان، یاد آن زن افتادم، دیشب خودم برایش زنگ زدم. گفتم راستی پدر؛ ماجرای آن زن که قرار بود سنگسار شود چه شد..؟
کمی فکر کرد تا یادش بیاید، گفت: هیچ؛ مدتهاست دارد زندگی اشان را می کنند. برای آرامش شوهرش، از دهان زن خط گرفتم زن بیچاره بار بار توبه کرد.
پرسیدم شیخ ناظر چه شد؟ گفت: شیخ احمق آمده بود سراغم....به سینه اش زدم، گفتم این رقم تو حکم می کنی؟ بدون اینکه شرایط و احکام مسائل را صحیح بدانی؟ بار دیگر جایی حکمی را شنیدم که تو داده ای با یک اشاره ام کاری کنم همین مردم خودت را سنگسار کنند.
......
مطلب فوق را با کسب اجازه از پدرم برای این نوشتم که دوستانی برایم هم در مسنجر و هم در زیر پست آخری ام کامنت داده بودند که احکام خدا تعطیل بردار نیست!...
آری یا شیخ! احکام خدا تعطیل بردار نیست بشرط انکه قضاوت کننده شماها نباشید والا با قرائتی که برخی ملاها ازاحکام دارند؛ آن زن به یک اشاره باید سنگسار میشد!

  • منبع: بتول سیدحیدری
  • لینک کوتاه
گفت‌وگو با مخاطبان

دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟

دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.

نظرات مخاطبان

0 دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفت‌وگو باشید.

  • پرونده‌های ویژه خبری
  • اخبار ویژه مهاجرین
  • پربازدیدترین‌ها
  • گزارش
  • علاقه‌مندی‌ها
زبان:
فارسیEnglishالعربيةپښتو
  • تلگرام
  • یوتیوب
  • اینستاگرام
  • فیسبوک
  • ایکس
  • آپارات

© 2005–2026 تمامی حقوق برای خبرگزاری افغان ایرکا محفوظ است.