امام مجتبی علیه السلام صورتی زیبا، سیرتی نیکو و صوتی دل نشین داشتند. آن حضرت چون در منزل گاه وحی و دامان نبوت و امامت رشد یافته بودند، در همان کودکی از معانی بلند قرآن آگاهی داشتند.
ولادت
از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام چهره ماه حسن تابید با وجه حسن
در گوشهای از جغرافیای زمین، زمان در سال سه هجرت ورق میخورد. از دفتر رمضان پانزده روز میگذشت که مدینه سرشار شادی، تولد نور گستر اولین گل پیوند علی و فاطمه، دومین امام و چهارمین معصوم را با نغمههای سرور به سریر شکوهمند پیامبر فرستاد. امام حسن مجتبی علیه السلام نخستین میوه پیوند امامت و نبوت بود که از سیرت دلربای محمدْ زینت، از دریای شکوه علی میراث و از فضایل بیکران بتولْ عطر یافته بود. درود و سلام و صلوات بیکران خداوندی را روح و ریحانِ روان پاک او میکنیم و میلاد سراسر نورش را به همه رهروان راستین راهش تبریک میگوییم.
دوستی حسن علیه السلام دوستی خداست
امام مجتبی علیه السلام مهر بیکران و علاقه فراوان نیای بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله را همواره همراه داشت. مردمان بارها از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله شنیدند که فرمود: «خداوندا! من حسن را دوست میدارم، تو هم او را دوست بدار و هر که حسنم را دوست بدارد، خداوند او را دوست میدارد». امیرمؤمنان علی علیه السلام هم در این باره میفرمایند: «رسول خدا صلی الله علیه وآله بر ما وارد شد، دست حسنم را گرفت، او را به سینه خویش چسبانید و فرمود: پدر و مادرم به فدای تو باد، هر که مرا دوست دارد، پس این [حسنم] را نیز دوست بدارد».
در آغوش نبی
«زید بن ارقم» که از راویان بزرگ حدیث است، محبت شدید پیامبر صلی الله علیه وآله را به امام مجتبی علیه السلام این چنین حکایت میکند: روزی پیامبر صلی الله علیه وآله در مسجد مشغول سخن گفتن بود که حسن بن علی در حالی که کودکی خرد بود و لباسی بلند بر تن داشت، وارد مسجد شد و در برابر چشمان رسول خدا صلی الله علیه وآله بر زمین افتاد. رسول اللّه خطبه را قطع کرد و با سرعت از منبر پایین آمد. مردم امام حسن علیه السلام را از روی زمین بلند کردند و به دست مبارک پیامبر سپردند. رسول اللّه او را بر دوش خود گذاشت و با دستانی نوازشگر آرامش کرد و سپس به منبر رفت و ادامه سخن را گفت.
زندان مؤمن، بهشت کافر
روزی امام مجتبی علیه السلام با شکوهی تمام از کوچههای مدینه میگذشتند. یهودی ژندهپوش ژولیدهای افسار اسبشان را گرفت و گفت: «نیای تو فرموده: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است؛ ولی تو با اینکه مؤمنی در بهشتی از وقار و شوکتی، و منِ کافر در جهنمی از گرسنگی و فقر!» و میخواست با این سخن از راز آن گفته پیامبر صلی الله علیه وآله آگاه شود. امام مجتبی علیه السلام سخن پیامبر را این گونه تفسیر کردند: «اگر منزلت ما را در جهان دیگر ببینی و از وعدههای خداوندی که به ما ارزانی خواهد داشت، که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و از قلب و خاطر هیچ انسانی هم نگذشته، آگاهی یابی، خواهی دید که ما در این جهان در زندانیم، و اگر به آن چه خداوند از عذابهای دردناک و شکنجههای سخت به تو و دیگر کافران وعده کرده، آگاهی یابی، خواهی دید که اکنون در بهشتی از آسایش و نعمت به سر میبری».
به نزد من بیا
روزی شخصی به خدمت امام حسن مجتبی علیه السلام رسید و پس از سوگند دادن حضرت به مقامی که خداوند ارزانیاش داشته، از دشمن ستمگری شکوه کرد که حرمت پیران را پاس نمیدارد و بر خردسالان رحم نمیکند. امام به او فرمود: «چه کسی با تو ستیز کرده تا دادت را از او بستانم؟ مرد گفت: تنگ دستی و ناداری. امام لحظهای سر به زیر افکند و سپس رو به خادمش کرد و فرمود: «هر چه نقد داری حاضر کن». خادم پنج هزار درهم آورد.
امام همه درهمها را به مرد فقیر بخشید و فرمود: «به حق سوگندهایی که دادی، تو را قسم میدهم که هر زمان دیگر دشمنت، فقر، از سرستیز با تو درآمد، شکایت او را به نزد من بیاور». مرد وقتی از امام رخصت خداحافظی گرفت، شیوه کریمانه و بزرگواری امام را تحسین میگفت.
درسی از بزرگواری
امام مجتبی علیه السلام گوسفندی داشت که به آن علاقهمند بود، روزی آن گوسفند را شکسته پای دید. از خدمتْ کارشان پرسیدند: چه کسی پای این حیوان را شکسته است؟ غلام گفت: من. آن حضرت از علت عملش پرسیدند. غلام که مردی حسود و کینهتوز بود، آشکارا ضمیر درونش را هویدا کرد و گفت: برای آن که دلتان را بسوزانم و اندوه را مهمانتان کنم.
امام مجتبی علیه السلام که ریشه گرفته از دودمان وحی، در دامان نبوت رشد یافته و از چشمهسار فیض الهی نوشیده بود، کریمانه، گستاخی غلام را این گناه پاسخ فرمود: «[اما من] شادت خواهم کرد؛ تو برای رضای پروردگار آزادی!» و این گونه بشریت را درسی از عظمتِ روح و آزادگی داد.
چرا هراس از مرگ
یکی از دوستان امام مجتبی علیه السلام که مردی بذله گو و شوخطبع بود، به نزد حضرت آمد. امام جویای حالش شدند. گفت: در حالی هستم که نه خود راضیام، نه خداوند و نه شیطان. حضرت فرمودند: «مگر چگونهای؟» گفت: خدا دوست دارد که اطاعت کنندهاش باشم و نه چونان عصیانگران، و من چنین نیستم. شیطان میخواهد که نسبت به خدا سرکش باشم نه مطیع، این گونه هم نیستم، و خود میخواهم که هرگز نمیرم ولی افسوس که مرگ حتمی است. در همین هنگام مرد دیگری که در مجلس بود، از امام درباره ناخوشایند بودن سفر مرگ پرسید. حضرت فرمودند: «شما آخرتتان را تباه و دنیایتان را آباد کردهاید و از همینرو، کوچ از آبادی به ویرانی را دوست ندارید».
شاهد و مشهود
امام مجتبی علیه السلام صورتی زیبا، سیرتی نیکو و صوتی دل نشین داشتند. آن حضرت چون در منزل گاه وحی و دامان نبوت و امامت رشد یافته بودند، در همان کودکی از معانی بلند قرآن آگاهی داشتند. در این باره گفتهاند: روزی شخصی به مسجد آمد و از تفسیر دو واژه «شاهد» و «مشهود» در قرآن پرسید. مردی پاسخ گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عرفه. مرد دیگری گفت: شاهد روز جمعه است و مشهود روز عید قربان، اما کودکی که در گوشه مسجد نشسته بود پاسخی متفاوت داد. او گفت: «شاهد رسول خدا و مشهود روز قیامت است». وی درباره دلیل سخنش به آیه 45 سوره احزاب اشاره کرد که خداوند میفرماید: «ای پیامبر، ما تو را شاهد، مژده دهنده و بیم دهنده فرستادیم» و سپس به سخن پروردگار در آیه 103 سوره هود استناد کرد. سؤال کننده که از شیوه بیان و استدلال استوار کودک به وجد آمده بود، از مردم نام کودک را پرسید. گفتند: او حسن بن علی بن ابیطالب علیهما السلام است.
غذای جان
تفکر، سرنوشت ساز است و غفلت سرنوشت سوز. گاه چشمان کم سوی ادراک ما فقط فردای امروز را میبیند و از آیندههای فرادست غافل میشود. جسم را میبیند و جان را فراموش میکند، ظاهر را زیور میدهد و باطن را زیان، و غافل میشود که این جسمْ تنها وسیلهای است برای رفتن، اما آنان که در مکتب دین از محضر عقل درس میگیرند، هیچگاه وسیله را هدف نمیشمارند. امام مجتبی علیه السلام در این باره میفرمایند: «در شگفتم از کسی که درباره خوراکیهای خود میاندیشد ولی درباره نیازهای فکری خود تأملی نمیکند. از آن چه شکم او را بیازارد پرهیز میکند، ولی اندیشه و دل خود را از پستترین چیزها پر میسازد».
راه میانه
امام مجتبی علیه السلام در بیانی بلند، مردمان را به میانه روی در راه کسب روزی دعوت میکنند؛ نه کسانی را میستایند که برای یافتن رزق، زره رزم میپوشند و سخت کوشند، و نه آنان که در ستیز با سرنوشت سپر افکنده و دست تسلیم بالا بردهاند. آن حضرت میفرمایند: «در طلب روزی همچون پیروزمندان کوشش مکن، و برقضا و قدر پروردگار به مانند تسلیم شدگان متکی نباش که در پی روزی و فضل خدا رفتن سنت است و پرهیز از حرص، عفّت است، نه عفت، روزی را دور میکند و نه آزمندی چیزی افزون».
ردّ بدی با خوبی
احسان را با ناسپاسی و نیکی را به بدی پاسخ گفتن، از مرام مروت به دور و کار نامردمان زشت سیرت است. در قانون فطرت انسانی و در مسلک دین باوران پاک طینت، پاداش احسان سپاس است و پاسخ نیکی خوبی، و البته جزای جنایت و نامردمی تلخی و عقوبت. اما مکتب الهی اسلام که همه عظمتهای روحی را در اوج و عروج خویش تجلّی یافته دارد، فرهنگی فراتر از باورهای حساب اندیش مادّی را بر روابط انسانی حاکم کرده است. این آیین انسان ساز در بسیاری از حیطهها برای زدودن تاریکیهای ظلمت آور، از عطر سپیدیهای روشناییزا استمداد میطلبد، هم چنان که وقتی مولای بیان حضرت علی علیه السلام از فرزندشان حضرت مجتبی علیه السلام میپرسد: فرزندم درستی چیست؟ پاسخ میشنود که پدر جان! درستی، رد کردن بدی است با خوبی.
نزدیک دور یا دور نزدیک
روابط خویشاوندی تنها با پیوندهای قلبی استحکام مییابند و الاّ از همان حیطه نامها و نسبتها فراتر نمیروند و به همین دلیل است که گاه در روابط میان آدمیان مرزهای رسمی شناخته شده، رنگ میبازد؛ از سمت ناآشنایی نسیم محبت دل را مینوازد و از سوی آشنایی تعفن نفرت مشام را میآزارد. امام مجتبی علیه السلام در سخنی زیبا این معنا را چنین روایت میکنند: «نزدیکان آدمی آنانند که محبّت نزدیکشان ساخته است، هر چند نژاد و تبارشان دور باشد و بیگانگان آنانند که محبت میانشان نیامده است، هر چند تبار و نژادشان نزدیک باشد».
خواهم آن چه او خواهد
چشمهای ظاهربین و عقلهای معاش اندیش از بارگاه بینیاز تنها نعمت و آسایش نیاز میکنند تا در پرتو آن شاکر باشند و ذاکر، اما هستند عارفان خود ساختهای که مس وجود را با کیمیای درد و مصیبت به طلای کمال مبدّل میکنند. در باور اینان فقر خوشایندتر از ثروت است و بیماری انسان سازتر از سلامت. اما دیگرانی که به افقهایی فراتر از نگاه اینان چشم دارند، فقط آن میخواهند که خدا خواهد؛ خواه فقر و خواه ثروت، خواه مرض و خواه سلامت. اینان کمال یافتهتر از دیگرانند. آن چنان که روزی به امام مجتبی علیه السلام گفتند: «ابوذر گفته است نزد من فقر بهتر از ثروت و بیماری بهتر از سلامتی است». آن حضرت فرمودند: «خدا ابوذر را بیامرزد، ولی من میگویم: آن کس که خویش را به خواست خدا واگذارد، نمیخواهد مگر حالی را که خدا برایش خواسته است».
برکات حضور در مسجد
در باور دینمداران، پاکی سرچشمه نور است و پلیدی زاینده تاریکی، از نگاه اینان هر فعل نیک یا هر گفتار شایسته، برکات و پاداشهای دیگری را رهآورد دارد، هم چنان که هر گناه یا هر گفتار زشت، شر یا عقوبتی دیگر را پی آمد، و از همین رو است که در بیشتر روایاتِ امامان معصوم هر عمل الهی یا شیطانی با آثار و عواقبش همراه میشود، و از همین گونه است سخن امام مجتبی علیه السلام که برای تشویق مردمان به حضور در مساجد، برکات حضور پیوسته در مسجد را چند چیز بر میشمرند: «نشانهای روشن [برای شناخت خدا]، برادر دینی که به شخص سود میرساند، دانشی تازه و رحمتی که در انتظار است، گفتاری که فرد را راه نماید یا از بدی باز دارد، و دوری از گناه از روی شرم یا از ترس خدا».
در نکوهش بخل
بخل، زندانی خود ساخته است که بخیل به اختیار خویش خود را در آن محبوس کرده است؛ او با رنج بسیار زحمت انباشتن را کشیده، اما لذت بخشیدن را بر خود حرام کرده است. نگهبان رنجور بیداری است که به همه چیز به چشم نگه داشتن نگریسته، احمقی است که حساب پس میدهد ولی استفاده نمیکند، و نهایت اینکه بخشندهای است که همه چیز را بیمنت و مزد بر دیگران باقی میگذارد و افسوس و عقاب را با خود به خاک میبرد. امام مجتبی علیه السلام در کلامی گهربار، بخل را این گونه معنا میکنند: «بخل آن است که آدمی گمان کند آن چه میبخشد، از میان میرود و آن چه نگاه میدارد، بر بزرگیاش میافزاید». و سپس در کلامی دیگر این صفت زشت را این گونه نکوهش میکنند: «بخل سرچشمه هر بدی و عیب است و محبت را از دلها میرباید».
رفیق من کیست؟
امام مجتبی علیه السلام در کلامی درسآموز، به شیوه آموزگاران فهیم، ابتدا سؤالی میپرسند و مردمان را لختی به تفکر وا میدارند. سپس خود در پاسخی زیبا، تردیدها را میزدایند تا بدین گونه راه را بر دیگران بیاموزند. آن حضرت میفرمایند: «آیا میخواهید از کسی برایتان بگویم که رفیق من است و در چشم من از همه مردمان برتر است؟ او کسی است که دنیا در نگاهش کوچک است و همین است که او را در پیش چشمهای من بزرگ کرده است. از حکومت شکم بیرون است و به آن چه حلال نیست، رو نمیکند... نه شکوه میکند و نه به خشم میآید. بیشتر عمرش در سکوت است. هنگام کوشش، چون شیر حمله گر است. وقتی با دانشمندان مینشیند بیشتر دوست میدارد گوش دهد نه آن که سخن بگوید و اگر در سخن بر او غالب شوند، در سکوت بر او پیروز نمیشوند. از آن چه [از نیکیها] انجام میدهد سخن نمیگوید و انجام میدهد آنچه را که وعده نداده است».
ثروت را پیش بفرست
چرا از مرگ در هراسیم؟ از آنرو که بر روز واپسین توشهای نداریم؟ برای دل بستگی به مال و منال یا زن و فرزند؟ ترس از عقوبت کردار نادرست یا هراس از دنیای ناشناخته پیش رو؟ یا... بدون تردید نمیتوان همه این دلایل را بر همگان تعمیم داد و هر کس در این باره پاسخی خاص دارد. هم چنان که روزی مردی ثروتمند به نزد امام مجتبی علیه السلام آمد و گفت: «ای فرزند پیامبر! من از مرگ میترسم». حضرت رو به او کرد و فرمود: «این بدان سبب است که مال خویش را پشت سر نهادهای، اگر مال را پیش بفرستی، شاد میشوی که به آن برسی».
درد و درمان
نشان دادن چاه بیشناساندن راه، شناختن درد بدون دنبال کردن درمان، صدا زدن و پاسخ نشنیدن، کار کردن و مزد نگرفتن و مانند آن، ... هیچ یک در آیین الهی اسلام معنا ندارد. اسلام مکتب راهنمایی است، مکتب درمان کردن دردها، زدودن غمها، آیین جواب گفتنها و پاداش دادنهاست. هم چنان که امام مجتبی علیه السلام در حدیث ارزشمندی به این معنا اشاره کرده و میفرمایند: «پروردگار متعال درگاه سؤال و خواستن را بر کسی نمیگشاید که درگاه اجابت کردن را بر او بربندد، و درگاه عمل را بر کسی نمیگشاید که درگاه قبول را بر او ببندد و درگاه سپاسگزاری نعمت را بر کسی نمیگشاید که درگاه افزون گشتن را بربندد».
آزمندی به هر چیزی
طمع، دشمن پارسایی و خردورزی است. در نگاه شخص آزمند، دیگران و آن چه دارند، زیبا و دوست داشتنی جلوه میکنند. انسان طمع کار، چونان گرسنه سیری ناپذیری است که هر چه به دست میآورد، شعله پرگداز درونش را خاموش نمیسازد. این خوی زشت، شقاوتزا و فساد آفرین است و انسان را به ذلت و بندگی میکشاند؛ چرا که صاحبان این صفت، چونان گدایان بیپروا دست طلب و چشم نیاز به داشتههای دیگران دارند. در حقیقت، طمع کار هر چند از ثروتی بیکران بهرهمند باشد، در فقری همیشگی دست و پا میزند، و به همین دلیل وقتی از امام مجتبی علیه السلام سؤال میکنند که فقر چیست؟ پاسخ میشنوند: «آزمندی به هر چیزی».
دست طمع که پیش کسانی میکنی دراز پل بستهای که بگذری از آبروی خویش
صائب
ارزش سکوت
به حکیمی سخنوری میگفت که نگویی سخن، همه گوشی
هم ز حکمت بگوی حرفی چند گفت: نیست حکمت به ز خاموشی
از امام مجتبی علیه السلام درباره سکوت پرسیدند. فرمود: «پوششی است بر خستگی و درماندگی، زینتی است بر آبرو، و آن که سکوت کند، در آسایش است و آن که هم نشین سکوت است، در امان».
بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست یا سخن دانسته گوی ای مرد بخرد یا خموش
حافظ
حرص، حسد، تکبر
برخی از پلیدیها آرام آرام چونان حرکت موری که در تاریکی شب بر سنگی سیاه راه میرود، به درون آدمی رخنه میکند، در پهنای قلبش ریشه میدواند و او را از درون به تباهی میکشاند. این رذائل اخلاقی از آن جا که زمینه ساز بسیاری از گناهان دیگر میشوند و پیآمدهایی شوم دارند، در روایات اسلامی بسیار نکوهش شدهاند. امام مجتبی علیه السلام درباره پارهای از این رذائل درونی میفرمایند:«هلاکت مردمان در سه چیز است؛ تکبر ورزیدن، آزمندی و حسادت نمودن؛ چرا که تکبر دین را تباه میکند و ابلیس را تکبر به لعنت کشانید. آزمندی، دشمن مردمان است و آدم را همو از بهشت بیرون راند، و حسد سبب زشت کاری است و از حسد بود که قابیل، هابیل را کشت».
خوشههایی از نور
پناهنده به خدا، آسوده و محفوظ و دشمن او ترسان و بییاور است.
با بندگی و طاعت، به خدا نزدیک شوید.
پستی و ناکسی این است که شکر نعمت نکنی.
امام مجتبی علیه السلام به مردی که از بیماری شفا یافته بود، فرمودند: «خدا یادت کرده؛ پس یادش باش و از تو گذشت؛ پس شکرش کن».
انسان تا وعده نداده، آزاد است، اما وقتی وعده میدهد، زیربار مسئولیت میرود و تا زمانی که بدان عمل نکند، رها نخواهد شد.
هر کس نیکیهای خود را برشمرد، بخشندگی خود را تباه کرده است.
نشانه برادری، وفاداری در سختی و آسایش است.
هر گاه شنیدی شخصی آبروی مردم را میریزد، بکوش تا تو را نشناسد.
تمام کردن احسان، از آغاز کردن آن بهتر است.
بداخلاقی، از بلا و مصیبت بدتر است.
دانش خود را به دیگران بیاموز و علم دیگران را هم فراگیر تا بدین وسیله هم دانش خود را استوار سازی و هم آنچه را نمیدانی، بیاموزی.
برای مجازات در خطاها و لغزشها، شتاب نکن و بین خطا و مجازات فرصتی برای پوزشطلبی باقی بگذار.
خبرگزاری افغان ایرکاAfghan IRCA News Agency
درس هایی از مکتب امام حسن علیه السلام

امام مجتبی علیه السلام صورتی زیبا، سیرتی نیکو و صوتی دل نشین داشتند. آن حضرت چون در منزل گاه وحی و دامان نبوت و امامت رشد یافته بودند، در همان کودکی از معانی بلند قرآن آگاهی داشتند.
زمان تقریبی مطالعه: 15 دقیقه
- منبع: خبرگزاری افغان ایرکا
- لینک کوتاه
دیدگاه شما درباره این خبر چیست؟
دیدگاه خود را محترمانه و روشن با دیگران به اشتراک بگذارید.
نظرات مخاطبان
0 دیدگاههنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ شما آغازکننده گفتوگو باشید.